جَلد

          كفترباز هاي حرفه اي، كارشان جَلد كردن كفترها بود! عصرها روي پشت بام مي رفتند و كفترهاي جلد شده را پرواز مي دادند.كفتر هاي جلد ...

تسلیم

          آمد پيش من و گفت :پدر،دارم مقاله اي مي نويسم براي درس دانشگاه،موضوعش واژه اسلام و تسليم است... از واژه تسليم خوشش نمي آمد.مي گفت ...

حامی

          وقتى ديده بود در دسته بندي هاي قدرت هاي روز، چه در سطح جهانى و چه در محيط اجتماعى هيچكس با او نيست و تنهاي ...

تماشا

          گفتم نكته اي نغز مرا بياموز،گفت از تماشا غفلت نكن! گفتم تماشاي چى؟ من هميشه تماشا مي كنم ! گفت: جغد هم تماشا مي كند، ...

یا علی!

          فرزندش گفت: پدر از او سخن بگو ...و پدر متحير ماند چگونه او را معرفى كند؟ بگويد عده اي او را خدايش مي دانند و ...

کتاب

          آيا هنوز كتاب زنده است؟ آيا با وجود رواج فراگير اينترنت و سايت ها و كانال ها و شبكه هاي اجتماعى،از اقتدار كتاب چيزى باقى ...

قانون جنگل

          حكايت كنند روزي شیر و گرگ و روباه با هم به شکار رفتند و باهم یک گاو وحشی، يك بز و يك خرگوش شکار کردند. ...

کمبود

          هرچه مي گفتم زير بار نمي رفت و دائماً مي گفت تا اين كمبودها برطرف نشود من پيشرفت نمي كنم! فقط او نبود، همه جا ...

حقوق زنان

          اولين حقوقش را كه گرفت از اين كه استقلال اقتصادي پيدا كرده بال در آورده بود! شب ها در صفحات دنياي مجازي يا دوستان دانشگاهى ...