كفترباز هاي حرفه اي، كارشان جَلد كردن كفترها بود! عصرها روي پشت بام مي رفتند و كفترهاي جلد شده را پرواز مي دادند.كفتر هاي جلد ...
آمد پيش من و گفت :پدر،دارم مقاله اي مي نويسم براي درس دانشگاه،موضوعش واژه اسلام و تسليم است... از واژه تسليم خوشش نمي آمد.مي گفت ...
وقتى ديده بود در دسته بندي هاي قدرت هاي روز، چه در سطح جهانى و چه در محيط اجتماعى هيچكس با او نيست و تنهاي ...
گفتم نكته اي نغز مرا بياموز،گفت از تماشا غفلت نكن! گفتم تماشاي چى؟ من هميشه تماشا مي كنم ! گفت: جغد هم تماشا مي كند، ...
فرزندش گفت: پدر از او سخن بگو ...و پدر متحير ماند چگونه او را معرفى كند؟ بگويد عده اي او را خدايش مي دانند و ...
آيا هنوز كتاب زنده است؟ آيا با وجود رواج فراگير اينترنت و سايت ها و كانال ها و شبكه هاي اجتماعى،از اقتدار كتاب چيزى باقى ...
حكايت كنند روزي شیر و گرگ و روباه با هم به شکار رفتند و باهم یک گاو وحشی، يك بز و يك خرگوش شکار کردند. ...
هرچه مي گفتم زير بار نمي رفت و دائماً مي گفت تا اين كمبودها برطرف نشود من پيشرفت نمي كنم! فقط او نبود، همه جا ...
اولين حقوقش را كه گرفت از اين كه استقلال اقتصادي پيدا كرده بال در آورده بود! شب ها در صفحات دنياي مجازي يا دوستان دانشگاهى ...