حکایت کنند روزی شیر و گرگ و روباه با هم به شکار رفتند و باهم یک گاو وحشی، یک بز و یک خرگوش شکار کردند. شیر به گرگ : این سه شکار را تقسیم کن. گرگ گفت گاو وحشی که بزرگتر است از آن شما، بز از آن من و خرگوش هم قسمت روباه باشد. شیر گفت چه گفتی؟ در جایی که من وجود دارم تو اظهار وجود می کنی؟ پیشتر بیا. گرگ که پیش آمد شیر با پنجه های نیرومندش او را در هم درید.سپس رو به روباه کرد و گفت حالا تو این شکارها را تقسیم کن. روباه گفت سرورم این گاو فربه برای صبحانه شما، این بز هم برای نهار شما و خرگوش هم برای شامتان. شیر گفت این تقسیم کردن را از که آموختی؟ روباه گفت از سر بریده گرگ!
بله این قانون جنگل است،هرکه زورش بیشتر باشد هر ظلمى را به دیگران روا داشته و هرچه بخواهد میکند.درجهان انسان ها،بعضى بدتر از قانون جنگل عمل می کنند.درندگان بعد از سیر شدن دست از درندگى بر مى دارند اما بعضی انسان های شرور هرگز از خونریزی سیر نمی شوند! خداوند شرایع را فرستاده تا قانون جنگل بر انسان ها حاکم نباشد و جایگاه هر موجودی معین باشد.انسان اگر تربیت شود از فرشته پیشی می گیرد و اگر رها شود از هر درنده ای درنده تر خواهد شد که نمونه های این درندگى را هر روز در بمباران ها و انفجارها شاهد هستیم.
اگر مرز این دو در تربیت است،بر تربیت نسل تأکید ویژه کنیم و هرچه بایسته است برای آن تدارک کنیم.هر غفلتى در تعلیم و تربیت انسانها ممکن است به فجایعی بزرگ بیانجامد زیرا فاجعه آفرینان و جنگ افروزان و فاسدان از تربیت صحیح محروم ماندند که به خوی جنگل در آمدند و آن فاجعه ها را رقم زدند و همچنان می زنند.انسان تربیت شده به یک مورچه هم جفا نمى کند در حالیکه تربیت نشده حاضر است برای منافع خود جهانى را به آتش بکشد…
اما تربیت بر چه مداری باشد؟باور دارید منظور دانش آموختگى مدرسه و دانشگاه و مدرک تحصیلی نیست بلکه آشنایی با شریعت و حقوق فردی و جمعى است که خدا نهاده و تلاش در راه تحقق آن در خود و جامعه می باشد.
تربیت مهدوی یک گام فراتر است؛یعنی آمادگى برای چنین جامعه تربیت مدار و تلاش در راه تحقق آن از هم اکنون!
منتظران همانهایند که می خواهند قانون جنگل را در جنگل دفن کنند و با یاری امام خود از هم اکنون برای یک جامعه انسانى و یک تمدن الاهى که حقوق همگان رعایت شود و بر هیچکس جفا نرود، تلاش می کنند…