وقتى دیده بود در دسته بندی های قدرت های روز، چه در سطح جهانى و چه در محیط اجتماعى هیچکس با او نیست و تنهای تنهاست،افسرده و ساکت و دلتنگ، گوشه ای کز کرده و در خود فرو رفته بود و نمى خواست کسی را ببیند…نتوانستم رهایش کنم و بی تفاوت باشم اما دل و دماغ صحبت هم نداشت؛گفتم بیا مثل سابق ها بزنیم به کوه و برویم دربند، وآن بالا در قهوه خانه مرشد،یک نیمرو بزنیم و چای و خرما!پذیرفت و رفتیم.طراوت کوهستان،حال و هوایش را عوض کرد و توانستم سر صحبت را بکشانم به آنچه لازم بود با او در میان بگذارم…
بچه که بودی کسی جرأت نمى کرد نگاه چپ به تو بیاندازد وقتى کسی مثل پدر همراهت بود! در آغوش مهرش، آنچنان احساس آرامش می کردی که گوئى در بهشت هستی و هراسی از هیچ چیز نداری.مى دانستى اگر هم چیزی لازم داشته باشی او برایت آماده می کند، زیرا او ولیّ توست. در سایه ولایت او ،آسوده خاطر بودی و خوشبخت…کمی که بزرگ تر شدی فهمیدی پدر که این همه منشأ خیر و خوبی است ،تنها یک واسطه است،ولىّ حقیقی ما خداست که از سویدای دل و فطرت، باورش داریم و به او ایمان آورده ایم و در سایه سار ولایتش در امن و امانیم،کسی باید ناخرسند باشد که خود را از ولایت خدا ،جدا کرده است و مولائى چون خدا ندارد: (ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ )…گفت : آری ،امان از غفلت، ماهى در آب است و از آب غافل!
به قهوه خانه دنج مرشد رسیدیم و خسته از دو ساعت کوهنوردی ، روی یکی از تخت ها نشستیم و نیمرو سفارش دادیم .چای و خرما مثل همیشه خستگى را برد .گفت :اما زمانه ،زمانه سختى است، مشکلات گاهى مثل این کوه سر راه ما قد می کشد و می بُریم و یادمان می رود حامى داریم! گفتم عبادت های روزانه همان یادآوری است که غفلت زداست و به یادمان می آورد که تنها نیستیم و با استعانت از او ،کوه ها را هم می توان جابجا کرد…
صحبت ها گل کرده بود و خوشحال بودم نشاط سابق در رگ های او دویده بود ، گفتم:پسر خوب، یک چیز دیگر بگویم: گفت :بگو.گفتم:یادت هست به یک جشن در نیمه شعبان دعوت شده بودیم و سخنران چنان از امام زمان سخن گفت که تا به حال نشنیده بودیم و چنان شوری در ما ایجاد کرد که فهمیدیم تا حامی مثل او داریم ،غم نداریم زیرا او فرموده ما شما را فراموش نکرده و در رسیدگی به امور شما کوتاهى نمی کنیم؟ گفت:آری ،او می گفت خدا ولایتش را از طریق امام اعمال می کند و امروز ولیّ ما حضرت مهدی(ع)است،چرا ما از این حامى غافلیم…؟
گفتم :بیا امسال باهم مجلسی بپا کنیم و به جبران این غفلت،دوستان قدیم را دعوت کنیم و از یک سخنران مهدوی بخواهیم بیشتر از لطف امام برای ما بگوید تا در زندگى کم نیاوریم و با عنایت به الطاف او ،مشکلات را ذوب کنیم…گفت :هستم، روی من حساب کن…