یا علی!

 
 
 
 
 
فرزندش گفت: پدر از او سخن بگو …و پدر متحیر ماند چگونه او را معرفى کند؟ بگوید عده ای او را خدایش می دانند و گروهى مرد نامتناهى اش گویند؛ نه مٓلٓک توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت /متحیرم چه نامم شه ملک لافتىٰ را …فضائلش لا تُعٓد و مناقبش لا تُحصىٰ است و کتاب فضل تو را آب بحر کافى نیست /که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم…گفت:فرزندم،همین قدر بدان فقط خدا می داند او کیست ؛آنقدر بالاست که علوّش را تنها خدا مى داند و بس که نامش مشتق از نام خود خداست:و هو العلیّ العظیم…
 
هر خوبی و کمالى را او نمونه و مظهر است؛ بالاترین اسوه و والاترین الگوست برای هر پوینده و رهروی که بخواهد بهترین باشد:عالمان از او اکتساب علم کنند ؛شجاعان به او افتخار کنند؛عابدان به او اقتدا کنند؛ حاکمان به عدالتش تأسّى کنند؛بخشندگان ، از او سخاوت آموزند؛ پدران به راه او روند؛آزادگان را او معلم است؛پهلوانان را او مقتداست.از هر چه گویی بالاتر است ؛فوق تصور و گمان است؛انسانى عرشی است ؛ علىّ و عالی و اعلىٰ است…
 
فرزندم،او را کتابی است که آن را همتای کتاب خدا شمرده اند؛نهج بلاغت است و نماد حکمت و معرفت ؛هزار سال است بهتر از آن کتابى نیامده است؛دوست و دشمن در برابرش خضوع کرده اند و از دریای دانشش،خوشه چیده اند؛مباد از آن غافل شوی و جرعه اى ننوشی؛هزاران دانشور آنجا سیراب شده اند تو هم در باغستان معارفش گشتى بزن و توشه ای بردار و زندگیت را در سایه سار کلام مولىٰ،برای همیشه نورانى کن؛وصایایش،نامه هایش، کلمات قصارش،خطبه هایش،رنجنامه هایش،منشور حکومتش، بیانیه هایش ، تحلیل هایش… 
 
او تنها پنج سال فرصت حکومت داشت تا جامعه اى فرازین را بر ویرانه های پیشین بنا کند و دریغ که نگذاشتند و در محراب عبادت ،به شهادتش رساندند…آنک ، ما را امید است تا فرزندش مهدی پرچم عدالت علوی را در سراسر جهان به اهتزاز در آورد و برنامه ناتمام او را به انجام رساند؛او ذخیره الاهى برای تحقق همه وعده ها و وعیدها به انبیا و اولیاست.منتظران حقیقى ،همان دلدادگان آستان علوی هستند که هر روز برای مهدوی شدن و مهدوی بودن “یا على “می گویند؛عنایت علوی ،شرط تقرب در آستان مهدوی است،آن پدر و این فرزند را امیر زندگى خود کن ؛ تا در حلقه مودتشان باشی و به حبل ولایشان متمسک گردی ،در امانى و پیروز دورانى!
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه