بدون دوست ، هرگز! يادش بخير ايام كودكى،دوستانى داشتيم خالص ،صميمى ، يكرنگ و بي غل و غش، حتى دعواهامان هم جدي نبود و بعد ...
كفترباز هاي حرفه اي، كارشان جَلد كردن كفترها بود! عصرها روي پشت بام مي رفتند و كفترهاي جلد شده را پرواز مي دادند.كفتر هاي جلد ...
آمد پيش من و گفت :پدر،دارم مقاله اي مي نويسم براي درس دانشگاه،موضوعش واژه اسلام و تسليم است... از واژه تسليم خوشش نمي آمد.مي گفت ...
وقتى ديده بود در دسته بندي هاي قدرت هاي روز، چه در سطح جهانى و چه در محيط اجتماعى هيچكس با او نيست و تنهاي ...
گفتم نكته اي نغز مرا بياموز،گفت از تماشا غفلت نكن! گفتم تماشاي چى؟ من هميشه تماشا مي كنم ! گفت: جغد هم تماشا مي كند، ...
فرزندش گفت: پدر از او سخن بگو ...و پدر متحير ماند چگونه او را معرفى كند؟ بگويد عده اي او را خدايش مي دانند و ...
آيا هنوز كتاب زنده است؟ آيا با وجود رواج فراگير اينترنت و سايت ها و كانال ها و شبكه هاي اجتماعى،از اقتدار كتاب چيزى باقى ...
حكايت كنند روزي شیر و گرگ و روباه با هم به شکار رفتند و باهم یک گاو وحشی، يك بز و يك خرگوش شکار کردند. ...
هرچه مي گفتم زير بار نمي رفت و دائماً مي گفت تا اين كمبودها برطرف نشود من پيشرفت نمي كنم! فقط او نبود، همه جا ...