هميشه مى توانى شعله ايمان را در قلبشان و برق اميد را در چشمانشان ببينى.با دستان خالى و ياران كم و كثرت دشمنان در اين ...
شبى از شب هاى رمضان بود،بعد از نيمه شب به سراغم آمد تا با هم به دعاى ابوحمزه رويم...خسته بود؛خسته و گريزان از جنجال ها ...
خبر دادند كه دوستم جذب خانقاه و خرقه و صوفيان شده و با خدا هم مثل معشوق هاي مجازى عشقبازى مى كند و سخنان عجيب مى ...
مجرى در ادامه برنامه،موضوع بحث را به بداء كشاند و از استاد سوال كرد:آيا خداوند در تقديرات خود ،تغييرى هم مى دهد؟ يعنى مى شود ...
از او دعوت شده بود در يك ميزگرد با موضوع "تقديرالاهى" در يكى از شبكه ها شركت كند.مجرى پس از مقدمه و معارفه گفت: استاد،اين ...
شنيدم يك آكادمى تربيتى و مشاوره دارد و فرد موفقى است و بسيارى از افراد از مشاوره او استفاده مى كنند.او دوست ايام تحصيل من ...
همراه يك هيأت بازرگانى به مصر رفته بوديم.ابتدا به اسكندريه و سپس به قاهره رفتيم. اتاق بازرگانى كه ميزبان بود برنامه سفر را طورى تنظيم ...
رامين، ناگهان از بزرگ راه،پيچيد در يك جاده فرعى شبيه راه هاى مسابقه اى،همه تعجب كردند؛ من سوال كردم.كجا مى روى؟گفت:يك راه جديد مى برمتان،راه ...
خيلى خوشحال بود كه به آرزويش رسيده و اكنون كنار كعبه، بسان قطره اى به درياى انسان هاي مشتاق از سراسر جهان، پيوسته بود. سالها ...