شنوا و بینا

 
 
 
 
 
شنیدم یک آکادمى تربیتى و مشاوره دارد و فرد موفقى است و بسیارى از افراد از مشاوره او استفاده مى کنند.او دوست ایام تحصیل من بود.گفتم با یک تیر چند نشان بزنم:هم دیدارى با او تازه کنم،هم از دانش و تجربیاتش بیاموزم و بهره گیرم و هم در مورد یکى از دوستان مشترکمان که منکر همه چیز شده و حرف هیچکس را قبول ندارد،راهنمائى بخواهم.به دفترش زنگ زدم و وقت گرفتم و در ساعت مقرر به دیدارش رفتم.هر دو بسیار خوشحال شدیم.گفتم:به تو تبریک مى گویم که موفقى و به مراجعان بسیارى مشاوره مى دهى.گفت:از لطف خداست که توفیق این خدمت را به من داده است…پس از یادآورى خاطرات گذشته و صحبت در مورد شرایط اجتماعى امروز، سخن را به مشکل دوستمان کشاندم و وضعیت او را شرح دادم.او را به خوبى مى شناخت و تحلیل جالبى از او داشت…
 
 
گفت: باید براى چشم و گوش او چاره اى اندیشید تا کور و کر نباشد. گفتم:مگر هست؟! گفت:منظورم گوش و چشم ظاهرى نیست،بلکه گوش حق نیوش و چشم حقیقت بین را مى گویم.بسیار کسان در این عرصه، کر و کورند.امتیاز انسان شنوائى و بینانى و درک عقلانى است و خداست که این امتیاز را بدو بخشیده است:” و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى‌که هیچ چیز نمى‌دانستید و براى شما گوش و چشم ها ودل‌ ها قرار داد، تا مگر شما شکرگزار شوید( وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ). ارزش چشم و گوش ، به آن است که مقدّمه‌ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند.اگر انسانها از این دو ابزار برای تعقل بهره نگیرند، گوئى کر و لال و کورند که نمى اندیشند و بوئى از حقیقت نبرده اند (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ)،تعارف هم ندارد!

 

ادامه داد:چقدر موجب تأسف است،کسی گرسنه و تشنه باشد در حالیکه در ساک و کیف خود خوراکى دارد ولى از آن استفاده نمى کند.گوش و چشم و عقل داشته باشد ولى بکار نیاندازد.قرآن در توصیف آنان مى فرماید:” دل هایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوش هایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غفلت زدگانند( لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ).گفتم:با این افراد که به چشم و گوش و قلب خود قفل زده اند، چه باید کرد؟گفت: هیچ ،حتى پیامبر (ص)هم نمى تواند براى آنها کارى بکند:”بى‌شک، نمى‌توانى دعوت خود را به گوش مردگان برسانى، و نمى‌توانى کران را آنگاه که روى برمى‌گردانند و پشت مى‌کنند،فراخوانى و سخن گوئى(إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‌ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ)…

 

گفتم:آیا این یک راهبرد در موضوع دعوت و تبلیغ و تعلیم و تربیت است؟گفت: آرى! نباید معلمان و داعیان و مبلغان، وقت خود را براى کسانى که در گوش خود پنبه گذاشته اند تا نشنوند و چشمان خود را بسته اند تا نبینند، تلف کنند. هزینه کردن برای اینان،اتلاف منابع و وقت و مال است زیرا هیچ خروجى و راندمانى ندارد.این راهبرد را خداوند این گونه بیان مى فرماید:”تو هدایت کننده کوران از گمراهی شان نیستى؛ تو فقط مى‌توانى سخن خود را به گوش کسانى برسانى که به آیات ما ایمان آورده‌اند و در برابر حقّ تسلیم هستند( وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ).ایجاد مدرسه و آموزشگاه و تالار سخنرانى برای این افراد،نادرست است چون بنادارند نشنوند و نبینند و نفهمند.این بدترین کفران نعمت هاى خداست که از داده هاى ارزشمند او استفاده نکنیم و به کار نیاندازیم…

 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه