موضوع گفتگو خواب بود و هركس قرار بود بحثى ارائه دهد.امير گفت:ما تقريباً يك سوم عمر خود را در خواب هستيم ،اگر خواب نبود مى ...
وقتى در كلاس، محسن سخن خود را با نام خدا آغاز كرد و گفت:اى نام تو بهترين سرآغاز/بى نام تو نامه كى كنم باز؟ استاد ...
از حياط كه وارد راهرو شد، بوى مطبوع قورمه سبزى مشامش را نواخت! آشپزى همسرش،حرف نداشت ! وقتى به جلوى در رسيد از وجود چند ...
يك مناظره واقعى بود! مسعود يك طرف و فرشيد طرف ديگر،دوستان هم تماشاگر! موضوع هم "خدا"بود. فرشيد مى گفت:من استدلال هاى پيچيده و فلسفى خداگرايان در اثبات ...
داشت نگاه مى كرد به مستندى كه از تلويزيون پخش مى شد كه نشان مى داد حيوانات داراى شعور مرموزى هستند كه مى توانند چيزهائى ...
نكيسا در جمع بچه هاى كلاس گفت: ديشب با مريم صحبت مى كردم ،پدر بزرگش در خانه مرحوم شده و قرار است فردا تشييع كنند ...
مادرش با مسافرت او موافق نبود اما پدرش مى گفت بگذار برود و پخته شود و اين شعر سعدى را مى خواند:بسیار سفر باید تا ...
تابلوها و بيلبوردها،گاهى تاثيرگذارند و گاهى عادى بطوري كه از كنارشان رد مى شويم انگار كه نيستند! نمى دانم كار چه كسي بود كه آن ...
اين پسرخاله از آن پسرخاله ها بود كه از زمين و زمان طلبكار بود! از همه ايراد مى گرفت و به همه حتى به دين ...