آن سال ها

          تا نخوانى نام شاه دادرس/كى رسد دستت به آن فرياد رس؟ تا نكوبي خانه اهل كرم/كى شوي محرم بر آن اهل حرم؟ /كى خورد نامت در ...

مهاجرت

          سفر را دوست مى داشت اما از مهاجرت بيم داشت.رفتن در ديار غربت و دور بودن از خويشان و دوستان و وطن مألوف و دست ...

معلم

          در سوگ معلمش چنان مى گريست كه براي عزيزترين خويشانش آنقدر متأثر نشده بود.گذاشتم زمانى بگذرد تا آرام شود بعد از او واقعيت موضوع را ...

شکاف

          زندگى فردي و اجتماعى ما پُر است از انواع شكاف ها ، رخنه ها ، خلاء ها، نيازها ، كمبودها و گرفتارى ها...دل بى غم ...

روح نیایش

          يك لحظه خود را رها كن از بند زمين و قيد زمان و پرواز كن در ملكوت دعا و اقتدا كن به زينت عابدان و ...

داعى

          هر وقت از مجلسي باز مى گشت،با دقت مطالب شنيده را تجزيه و تحليل مى كرد و اگر سوالى برايش پيش مى آمد،سوال مى كرد.به ...

دولت

          مي خواست شهروند باشد اما شهروند "دولت كريمه"، اين اصطلاح را در دعاي افتتاح شب هاي رمضان خوانده بود.دعائي كه از ناحيه مقدسه حضرت بقية ...

تلاطم

          با عصبانيت مي گفت: چقدر زود رنگ عوض مى كنند، ديروز يك نوع شعار مى داد و امروز نوعى ديگر؛ظاهراً تناقض برايش مفهوم ندارد، دنبال ...

علمدار

          هركه باشي اگر بخواهى ياور امام زمانت باشي بايد از او بياموزي و الگويت را او قرار دهى؛فرقى نمي كند كجا و از چه تبار ...