خيلي اهل مطالعه بود؛ از همه مكاتب فلسفى و عرفانى و فرق و اديان ،كتاب مى خواند؛روزى او را در كتابخانه مركزى دانشگاه ديدم؛ گفتم: در ضمن اين ...
در دوى ماراتن و سرعت ، صاحب مدال بود. به او تبريك گفتم و پرسيدم: سريع تر از همه رقيبان بودى و بر آنها سبقت گرفتى ...
خبر دادند يكى از بستگان فوت كرده و فردا مراسم تشييع و خاك سپارى اوست.اين روزها مردم كمتر از خبر فوت كسى ، متذكر آخرت مى ...
خوابش اصلاً روى قاعده نبود: بسيار مى خوابيد؛ شب ها تا ديروقت بيدار بود و طبيعتاً خوابش تا پاسي از روز ادامه داشت؛ در روز ...
از قيافه اش،خستگى مى باريد؛ملول و بى حال به نظر مى رسيد؛ گفتم خستگى را با كمى خوراك و خواب مى توانى چاره كنى؛گفت : ...
از جوانى به بازرگانى روي آورده و به همه نوع تجارتى دست زده بود و حالا در سن شصت سالگى هنوز آرزوهاى زيادى براي توسعه ...
پدر و مادرش بيمار بودند و او ضمن رسيدگى به خانه و فرزندان خود ،اوقات زيادى را براي رسيدگى به آنان اختصاص داده و خلاصه ...
پدرش به من گفت:كمى با پسرم امين صحبت كن و اگر مى توانى مدتى او را به عنوان كارمند در دفترت به كار بگير؛جوانان امروز مى خواهند خيلي ...
امير ، پسرم و مهتاب عروسم بسيار مهمان دوست هستند و هركه مهمان آنها مى شود از مهمان نوازى آنها تعريف مى كند.ديدم كه بگومگو دارند.گفتم :موضوع ...