صبر

          صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیم اند/ بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید...آرى! صبر ، تو را به ظفر و پيروزى و بزرگى ...

نظم

          در كارهاى خويش چو نظم افكند/شد آيت بزرگى دوران ها/او از امير نحل، همى آموخت/اوصيكما چو گفت به انسان ها/بايد شنيد اين سخن و دانست/تقوى ...

همّت

          هرکه چون صائب قدم بر کرسی همّت نهاد/ می تواند تاج رفعت از سر کیوان گرفت! آرى،سخن از پشتكار و همّت بلند است كه يكى از ...

تعقل

          خِرَد چشم جان است گر  بنگری/ تو بی چشم، شادان جهان نسپری! اين فردوسى است كه عقل را چنين مى ستايد و آن را سرآمد همه ...

محبت

      خلل پذیر بود هر بنا که می بینى/ مگر بنای محبت که خالی از خلل است! انسان در تمام زندگى از هنگام تولد تا زمان كوچ، از كودكى تا ...

دانش

          وقتى شاعر به ما توصيه مى كند: دانش طلب و بزرگی آموز/ تا به نگرند روزت از روز ... به خاطر آن است كه اين خداست كه ...

خدمت

          نشان سيادت و بزرگى وقتى بر سينه يك رئيس قرار مى گيرد كه خدمتگزار مردمش باشد؛بيهوده نيست كه پيامبر ما فرمود: "سيّدالقوم،خادمهم١"؛ يعنى مهتر و ...

گذشت

           عفو به معنای گذشت از گناه و خطاى ديگران و نگرفتن حق و حقوق خويش است كه اين خود نشان بزرگ منشى و آقائى است ...

بخشش

          ديگر از اسباب بزرگى ،بخشش، كَرَم، جُود و سَخاست و آن به طور مشخص بخشيدن بخشى از مايملك خود به ديگران است و دل آنها ...