مرگ و عبرت

        خبر دادند يكى از بستگان فوت كرده و فردا مراسم تشييع و خاك سپارى اوست.اين روزها مردم كمتر از خبر فوت كسى ، متذكر آخرت مى ...

خواب هوشمندان

          خوابش اصلاً روى قاعده نبود: بسيار مى خوابيد؛ شب ها تا ديروقت بيدار بود و طبيعتاً خوابش تا پاسي از روز ادامه داشت؛ در روز ...

خستگى دل

          از قيافه اش،خستگى مى باريد؛ملول و بى حال به نظر مى رسيد؛ گفتم خستگى را با كمى خوراك و خواب مى توانى  چاره كنى؛گفت : ...

آرزوها

          از جوانى به بازرگانى روي آورده و به همه نوع تجارتى دست زده بود و حالا در سن شصت سالگى هنوز آرزوهاى زيادى براي توسعه ...

بیماری و شفا

          پدر و مادرش بيمار بودند و او ضمن رسيدگى به خانه و فرزندان خود ،اوقات زيادى را براي رسيدگى به آنان اختصاص داده و خلاصه ...

کسب و کار

    پدرش به من گفت:كمى با پسرم امين صحبت كن و اگر مى توانى مدتى او را به عنوان كارمند در دفترت به كار بگير؛جوانان امروز مى خواهند خيلي ...

مهمانان

      امير ، پسرم و مهتاب عروسم بسيار مهمان دوست هستند و هركه مهمان آنها مى شود از مهمان نوازى آنها تعريف مى كند.ديدم كه بگومگو دارند.گفتم :موضوع ...

خویشاوندان

    رسم كرده اند كه عروس و داماد خانه اى جدا داشته باشند و به دور از والدين،آپارتمانى بگيرند و مستقل زندگى كنند.دو جوان كم تجربه ، به دور ...

همسایه، هم سایه!

          كنارم نشسته بود و دعا مى كرد؛ بين دعاهايش، شنيدم كه مى گفت: خدايا شكرت كه در اين محل جديد،همسايگان خوبي نصيبمان كردى...دعاهايش كه تمام ...