شكر كن تا خدا بيفزايد/ دَرِ نعمت خدای بگشاید...سعدى نيز گويد: شكر نعمت،نعمتت افزون كند/كفر، نعمت از كفت بيرون كند... سپاس و شكر، موجب زيادتى ...
...آري به اتفاق جهان مي توان گرفت! كمتر واژه اى به دلنشينى اتحاد و اتفاق و وحدت سراغ داريم؛ واقعاً بايد گفت،اختلاف و افتراق و ...
صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیم اند/ بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید...آرى! صبر ، تو را به ظفر و پيروزى و بزرگى ...
در كارهاى خويش چو نظم افكند/شد آيت بزرگى دوران ها/او از امير نحل، همى آموخت/اوصيكما چو گفت به انسان ها/بايد شنيد اين سخن و دانست/تقوى ...
هرکه چون صائب قدم بر کرسی همّت نهاد/ می تواند تاج رفعت از سر کیوان گرفت! آرى،سخن از پشتكار و همّت بلند است كه يكى از ...
خِرَد چشم جان است گر بنگری/ تو بی چشم، شادان جهان نسپری! اين فردوسى است كه عقل را چنين مى ستايد و آن را سرآمد همه ...
خلل پذیر بود هر بنا که می بینى/ مگر بنای محبت که خالی از خلل است! انسان در تمام زندگى از هنگام تولد تا زمان كوچ، از كودكى تا ...
وقتى شاعر به ما توصيه مى كند: دانش طلب و بزرگی آموز/ تا به نگرند روزت از روز ... به خاطر آن است كه اين خداست كه ...
نشان سيادت و بزرگى وقتى بر سينه يك رئيس قرار مى گيرد كه خدمتگزار مردمش باشد؛بيهوده نيست كه پيامبر ما فرمود: "سيّدالقوم،خادمهم١"؛ يعنى مهتر و ...