ز گفتاربد پوزش آورد پيش/بپيچيد زان خام كردار خويش/بگفتا ز پوزش چه پيش آورم/كه دل تان به گفتار خويش آورم...پس رفتم و اين غزل به ...
كار مُلك است آن كه تدبير و تأمّل بايدش...همى تا برآيد به تدبير،كار/ مُداراى دشمن به از كارزار...سخن در صلاح است و تدبير و خوى/نه ...
وقت گذشته را نتوانی خرید باز/ مفروش خیره ، کاین گهر پاک، بی بهاست! همه سرمايه ما در اين دنيا،اوقات عمر ماست كه با اين سرمايه ...
يك صبح به اخلاص بيا در بر ما/گر كار تو برنيامد آنگه گله كن!...بر بساط عاشقى،از روى اخلاص و يقين/چون ببازى جان و تن،مقصود آنگه ...
مرد خردمند هنرپیشه را/ عمر دو بایست در این روزگار/تا به یکی تجربه آموختن/ در دگری تجربه بردن بکار... هر آنگاهی که باشد مرد، هُشیار/ زسوراخی دوبارش کی گزد مار..."تجربه" در لغت به ...
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش...راستى چه غم دارد رهرو مدارج رفعت و بزرگى، وقتى كه متوكل است به خالق بزرگى و رفعت و ...
كاردانان،به كارها بگمار/ورنه،سرمايه ات تباه شود/جاهلان راس كارها باشند / كوه نعمت، بدل به كاه شود/ به تخصص بها دهي اين مُلك /مهد آبادى و ...
نبينى كه چون با هم آيند مور/زشيران جنگى،برآرند شور/نه مورى؟ كه مويي كزآن كمتر است/چو پُر شد ز زنجير محكم تر است! مردم وقتى نيازهاى ...
پايش اعمال خود،هر روزه كن/ گر بدى دارى، ز بدها توبه كن/ ور به خوبى بگذراندى روز را/ اين روش در زندگى مستوره كن/ راه ...