پیشینۀ تاریخی لوئیس برای تجزیۀ خاورمیانه و از بین بردن هژمونی های اسلامی به مطالعات او در ارتباط با فروپاشی عثمانی باز می گردد. به باور او یکی از مهم ترین فاکتورها در سقوط عثمانی، قیام ملیت ها و قومیت های مختلف بود که زبان و فرهنگ و هویت مشترک داشتند. او درکتاب مسلمین در اروپا اشاراتی به شاخص های کشورسازی غربی یعنی زبان و نژاد مشترک و تناسب آنها با نام کشور در ارتباط با عربستان و ترکیه دارد اما مهم ترین نوشتۀ وی در این زمینه که صریحاً به راهکارش برای تجزیه اشاره می کند ابتدا مقالۀ نقشۀ خاورمیانه و سپس کتاب دیگر او با نام هویت های چندگانه در خاورمیانه بود. لوئیس در مقالۀ اول ایجاد کشورهای غربی و مرزبندی آنها را بر مبنای زبان و قومیت مشترک و همخوانی نام کشور با این دو شاخص مى داند و همین شاخص ها را برای کشورهای خاورمیانه پیشنهاد می دهد و در کتاب دوم نیز ضمن تکرار مجدد طرح خود برای خاورمیانه، در مثالی ازکشورهای اروپایی نام چکسلواکی و یوگسلاوی را می آورد که چون این شاخص ها را نداشتند از بین رفته و به کشورهای کوچک تر بر این مبنا تبدیل شدند. یکی از مهم ترین کشورها که پس از فروپاشی عثمانی آماج این رویکرد لوئیس قرارمی گیرد ایران است.او در آخرین کتاب خود در ارتباط با خاورمیانه صریحاً کشور ایران را اصیل ترین کشور منطقه می داند که قومیت های مختلف آن را با حس میهن پرستی سرپا نگه داشتند و مى گوید با ایجاد حس استقلال در برخی قومیت ها مانند کردها و عربها مانند آنچه در نمونۀ عثمانی رخ داد، مى توان تجربه را تکرار نمود…
برنارد لوئیس به عنوان یک تاریخ نگار که همواره بر اصل بی طرفی در تاریخ نگاری و عدم سوءاستفاده از تاریخ به عنوان یک ابزار تاکید می ورزد، نتوانست نسبت به یهودیان بی طرف باقی بماند و صریحاً در راستای ایجاد دولت یهود و قدرت یافتن آن در منطقه تلاش می کرد. وی خود و سایر یهودیان را وارث میراثی می داند که طی هزاران سال شجاعت، موفقیت و وفاداری با غرور به آنها رسیده و باید از آن حراست کنند تا به آیندگان منتقل گردد. او معتقد است اسلام و مسیحیت در بسیاری از مظاهر خود از جمله یکتاپرستی وامدار یهودیت هستند. لوئیس در تمامی کتابهایش با موضوع یهود از این قوم چهرۀ ضدجنگ و صلح طلب ، مظلوم در طول تاریخ، ضد برده دارى، اهل کار، تجارت، تحصیلات و سایر اقدامات مفید برای اجتماع نمایش می دهد در حالی که همواره اسلام و مسیحیت در حال جنگ با یکدیگر بوده اند. او از استقرار رژیم اسرائیل در بیت المقدس استقبال کرده و تمام کوشش وی پایان دادن به منازعات اعراب و اسرائیل و استقرار همراه با صلح این رژیم در منطقه است. لوئیس هرچه به پایان عمر لوئیس نزدیکتر شویم بیشتر سمت و سوی حمایت از اسرائیل می گیرد. حتی در میان نویسندگان غربی نیز اندیشه های جنگ طلبانۀ او در مورد خاورمیانه شناخته شده است. چنانچه ماروین زونیس نویسندۀ شهیر غربی می نویسد: هرچه سن او بیشتر شد، گزنده تر شد و تبدیل به یک حامی اسرائیل و منتقد بسیار جدی نسبت به دشمنی جهان اسلا م با اسرائیل گردید و این نگرش متاسفانه قضاوت وی نسبت به خاورمیانه را تیره و تار کرد.