آیا فقه، فقط احکام عملى را در بر مى گیرد یا معنای وسیع ترى دارد و شامل باورها هم مى شود؟ “فقه” و “تفقه” در لغت، به معنای فهم و شناخت یا فهم دقیق است.این واژه در قرآن کریم آمده است:”چرا از هر گروهى یک دسته کوچ نمى کنند تا در امر دین ،تفقه(بصیرت کامل) پیدا کنند و پس از بازگشتن، مردم خود را هشدار دهند، باشد که از ناشایستها حذر نمایند”١. چنانکه در آیه آمده ،فقه کلیت دارد اگر چه بعدها این واژه براى کسانى که بتوانند احکام دینى را از قرآن و سنت پیامبر و روایات، استخراج و استنباط نمایند،مصطلح شد اما چنانکه از کاربرد این لغت در قرآن و روایات بر مى آید،تفقه ، فهم کلى دین است.امیر مومنان(ع)فرمود: فقیه کامل کسی است که مردم را نه از رحمت خدا نومید سازد، نه از لطف و عنایت او مایوس کند و نه از مکر و کیفر او ایمنى دهد”٢. یعنى بتواند یک فهم اعتدالى از دین را به دور از افراط ها و تفریط ها،به مردم منتقل نماید. چنین کسى فقیه واقعى است…
راز فقه اکبر و اصغر هم همین است و به همین لحاظ مطرح شده است زیرا فقه و تفقه منحصر در احکام نیست و کل دین را در بر مى گیرد.اگر ناگزیر از دسته بندى هم باشیم باید بگوئیم یک فقه اصغر داریم که شامل شناخت احکام عملیه است و یک فقه اکبر وجود دارد که آن معرفت دینى به شکل کلى شامل اصول اعتقادى چون توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد و نیز فروع دین از نماز و روزه تا تولّى و تبرّى ؛ اخلاق و تهذیب نفس و حقوق خانواده و اجتماع و سایر معارف دینى است.هر فرد مسلمان لازم است به این معرفت ها دست یابد و فقیه و داناى در دین شود بطورى که شاکله و بنیان فکر دینى او مستقیم و استوار گردد تا بر اثر تشکیکات و شبهات مخالفان، متزلزل نشود.راز فقه ، فراگیرى فقه اکبر برای همه است که در راه آن اهتمام کنند و از عالمان بیاموزند و چون آموختند نزد قوم خود باز گردند و به آنها هم منتقل کنند. اینان فقیهان واقعى هستند.پیامبر(ص)فرمود:”فقیهان، تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند، امین پیغمبران خدا هستند. به پیامبر عرض شد: معنای ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیروی از سلطان و حاکم، پس چون چنین کنند، نسبت به دین تان از ایشان بر حذر باشید”.٣
اصول اعتقادات، تقلید پذیر نیست و هرکس با تعقل و تعمق بر اساس داده هاى فطرت الاهى خویش باید به باورهاى بنیادین،یقین پیدا کند و اگر بگوید در اعتقادات از فلان فقیه و عالم، تقلید مى کنم از او پذیرفته نیست؛ زیرا تقلید، صرفاً تبعیت است و به یقین نمى انجامد لذا تقلید در اصول اعتقادات ، جایز نیست.اما در مورد احکام عملى به دلیل گستردگى آنها،نه همه توانائى متخصص شدن در آن را دارند و نه لزومى دارد که همه به تفقه بپردازند بلکه اگر معدودى از عالمان،قبول مسئولیت کردند و دانش آن را فراگرفتند،بقیه مردم مى توانند از فتاواى آنها تبعیت و پیروى نمایند، به شرط آنکه بر طبق اصول عمل کنند و از خود چیزى به دین نیفزایند.تقلید در مذهب شیعه از عصر امامان آغاز شد. آنان پیروانشان را به راویان حدیث۴ یا یاران نزدیک خود مانند زراره بن اعین، یونس بن عبدالرحمان، ابان بن تغلب، زکریا بن آدم، محمد بن مسلم و ابوبصیر ارجاع میدادند۵و گاهی اصحاب را به حضور در مساجد و مراکز عمومی برای فتوا دادن و ارشاد مردم تشویق می نمودند۶…
بنا بر این ماموریت و رسالت فقیهان(فقه اکبر و فقه اصغر)،شناخت دقیق آموزه هاى دینى به عنوان امانت داران رهبران الاهى و تعلیم آن به مردم و عدم گرایش به دنیا و قدرت هاى زمانه است.پیامبر اکرم (ص)وامامان ما علیهم السلام،شاگردان زبده و عالمان اصحاب خود را به نقاط مختلف گسیل مى داشتند تا مردم آن نواحى را با دین آشنا نمایند.این روال ادامه یافت تا در دوران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام که فرصت تعلیمى ویژه اى پدید آمد اصول چهارصدگانه (اصول اربعمأه)توسط درس آموختگان آنها پدید آمد تا اینکه در سال هاى بعد آن اصول در مجموعه هاى بزرگ فقهى ما به نام کتب اربعه،توسط عالمان و فقیهانى چون کلینى و صدوق و طوسى،جاى گرفت و این مسیر فقه و تفقه توسط عالمان بزرگ شیعه تا زمان ما تداوم یافت و دین به دست ما رسید.مردم،هماره قدرشناس فقیهان مهذب و دین نگهدار و پرواپیشه و آخرت گرا و مطیع امامان بوده اند و زمانه نیز از وجود اینگونه فقیهان -اگرچه کم-خالى نبوده است…
—————–
١.سوره توبه ،آیه ١٢٢. ٢.نهج البلاغه،حکمت٩٠:(الْفقِیهُ کُلُّ الْفقِیهِ منْ لمْ یُقنِّطِ النّاس مِنْ رحْمهِ اللّهِ و لمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ روْحِ اللّهِ و لمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مکْرالله). ٣.کافى ج ١ص۴۶ کتاب فضل العلم باب المستأکل بعلمه:”الفقهاء أمناء الرّسل مالم یدخلوا فی الدّنیا. قیل یا رسول الله(ص): و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال(ص)[:] اتّباع السّلطان فأذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم”. ۴ و۵. نک: حرّعاملی، ج ۲۷، ص۱۳۷ـ۱۵۰. ۶.نجاشی، الفهرست،ص١٠.