یک اقدام درخشان! تشکیل أُمّت! :”همانا این، اُمّت شماست، امّتى یگانه، و من پروردگار شما هستم، پس مرا پرستش کنید”١. پیامبر خدا با ورود به یثرب که حالا به یُمن حضور پیامبر،مدینه النبى(شهر پیامبر)نام گرفته بود،اقدامات خود را آغاز نمود. او از مردم پراکنده و متفرق و ستیزه جوى اوس و خزرج، اجتماعى همدل و متحد ساخت که برادرانه کنار یکدیگر زندگى کنند و مهاجران بى سرپناه را در خانه هاى خود جاى دهند و آنها را در زندگى خود شریک نمایند. از مهم ترین اقدامات پیامبرتاسیس مسجدالنبی بود تا محل تجمع امت براى عبادت باشد و مکانى براى مشورت، تبلیغ، رسیدگى به دعاوى و حل و فصل امور اجتماعى. تاسیس چنین پایگاهی علاوه بر ایجاد مکانی برای عبادت، مرکزى براى رسیدگی به مهم ترین موضوعات دینى و اجتماعى بود که برای ایجاد یک حکومت نظام مند مورد نیاز بود.این حکومت نخست لازم بود بین قبایل، اتحاد ایجاد کند. از همین رو با برقراری عقد اخوت میان مهاجر و انصار، توانست به اختلافات قبیله ای پایان دهد.
اقدام بعدی پیامبر(ص)در همین زمینه تدوین یک پیمان نامه عمومی به عنوان یک منشور وحدت بود است که به عنوان قانون اساسی مدینه هم نامیده شد٢. جامعه آن روز مدینه متشکل از یهودیان، قبایل عرب، مشرکان و منافقان بود و پیامبر قوانین و حقوقی برای همه گروه ها و به طور جداگانه برای هریک وضع نمودند تا حقوق همگان مراعات گردد. در این پیماننامه هیچ مشرکی نمى بایست مال و جان کسی از قریش را به عنوان دشمنان مدینه، پناه دهد. در قسمتی دیگر از این منشور، یهودیان بنی عوف در کنار مومنان، گروه مستقلی را تشکیل میدهند و به حقوق اقوام دیگر یهود نیز در این پیمان نامه اشاره شده است٣. پیامبر برای ابلاغ رسالت خویش نیازمند یک اقتداری بود که جز در سایه تشکیل یک نظام حکومتى امکانپذیر نبود لذا به اقدامات تاسیسی و سیاسی پرداختند تا با تشکیل یک اُمت واحده بتوانند اهداف خود را دنبال نمایند…
ازمهم ترین شاخصه هاى یک حاکمیت، داشتن قلمرو و سرزمین است. براساس پیمان عمومی مدینه، پیامبر، قلمرو حکومتی را نیز مشخص کردند؛ در یکی از بندهای این سند، شهر مدینه و سرزمینهای متعلق به آن به عنوان حرم یاد شده است که باید همه از آن دفاع کنند:”یثرب برای اهل این صحیفه، منطقه امن و حرم می باشد”۴.کعب بن مالک مى گوید:پیامبر خدا مرا فرستاد که بر قله کوه های مخیض، الحیفا، ذوالعشیره و تیم که کوه های مدینه است، نشانه نصب کنم۵؛ که البته بعدها با اقدامات پیامبر از جمله صلح حدیبیه و بعد فتح مکه و گسترش اسلام، گستره مرزهای جغرافیایی حکومت نیز افزایش یافت و پیامبر برای نظارت بر همه قلمرو حکومتی، مامورانی را به عنوان والی، قاضی به این مناطق گسیل مى داشت.رهبر این نظام شخص پیامبر بود که خداوند امت را به اطاعت کامل از ایشان فرا مى خواند۶. همچنین داورى نهائی در همه امور مهم به پیامبر واگذار شده و این موضوع در پیمان نامه هم آورده شده و قرآن نیز بر آن تأکید نموده که باید بر حکمیت پیامبر در همه مشاجرات بین خویش، تن دهند٧.
با گسترش اسلام و افزایش مرزهای جغرافیایی، پیامبر(ص)فرمانروایانی را برای مناطق تعیین کرد، غزواتی انجام داد و پیمان های نظامی و دفاعی امضا نمود، نمایندگان و سفیرانى بر مناطق مختلف اعزام کرد و خود به قضاوت هم می پرداخت و برای مناطق هم قاضیانی منصوب می کرد. همچنین در سال هفتم هجری و پس از صلح حدیبیه و نفوذ اسلام به دیگر مناطق، سفیرانی را به مناطق مختلف اعزام کرد تا نامه هایی که از طرف ایشان به پادشاهان نوشته شده بود و آنان را دعوت به اسلام و یکتاپرستی کرده بود به دست آنان برسانند. چنان که عمرو بن امیه ضمری نزد نجاشی، عبدالله بن حذافه نزد کسری پادشاه ایران، دحیه کلبی به روم، شجاع بن وهب اسدی نزد پادشاه شام، حاطب بن ابی بلتعه نزد مقوقس حاکم مصر و… فرستاده شدند٨. همچنین معاذ بن جبل را والی یمن،
عمرو بن حزم والی نجران ، عتاب بن اسید به فرمانداری مکه ، ابن باذام والى صنعاء والی منصوب شدند.برای سامان دهی امور اقتصادی و جلوگیری از احتکار و تورم ،ناظرانی بر بازار معین کردند به عنوان نمونه، سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت تعیین نمود٩. در مواقعی که خود در غزوات شرکت داشتند، جانشینانی برای خود منصوب می کردند: در غزوه تبوک، علی(ع)، در غزوه بدر، ابولبابه بن عبدالمنذر و در غزوه احد، ابن ام مکتوم جانشین پیامبر در مدینه شدند١٠…
——————-
١.انبیاء/٩٢:إنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ. ٢.ابن کثیر دمشقى،البدایه و النهایه٢٧۴/٣. ٣.ابن هشام،السیره النبویه۵٠٣/١و۵٠۴؛ محمد حسینی،نامهها و پیمانهای سیاسی پیامبر اسناد صدر اسلام/۲۵۰.
۴.همان. ۵.سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی٨١/١. ۶.مائده/٩٢: اطیعواالله و اطیعواالرسول…
مائده/سوره۵، آیه۹۲. ٧. نساء/۶۵. ٨.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری١٩٨/١-٢٠٠. ٩.السیره الحلبیه۴٢۴/٣. ١٠.عسقلانی، ابن حجر، الاصابه۴٩۵/۴.