خداوند دعاى او را اجابت فرمود و در حالیکه در محراب عبادتش مشغول نماز بود،فرشتگان بشارتش دادند:”ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت میدهیم که نامش یحیی است؛ و پیش از این، همنامی برای او قرار ندادهایم! زکریا گفت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد در حالی که پیری به من رسیده، و همسرم نازا است؟خداوند به او فرمود: خدا هر کاری را که بخواهد انجام می دهد.زکریا(ع)عرض کرد: پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده!خداوند فرمود: نشانه تو آن است که سه روز جز به اشاره و رمز با مردم سخن نخواهی گفت (و زبانت بدون علت ظاهری از کار می افتد) پروردگارت را (به شکرانه این نعمت) بسیار یاد کن، و به هنگام صبح و شام او را تسبیح گوى۴”…
طولى نکشید که خداوند یحیى را به آنها بخشید و این حادثه مقدّمه ای بود تا اذهان مردم برای تولد حضرت عیسی(ع)که بدون پدر به دنیا آمد،آماده گردد و بدانند همان خدایی که قادر است از زن و شوهر پیرى، فرزندی به وجود آورد، قدرت آن را دارد که به بانویی بدون شوهر، فرزندی بدهد.امام رضا(ع)فرمود:روز اول محرم روزى است که زکری(ع)از خدا فرزندى طلبید و خدا دعاى او را مستجاب فرمود، هر که آن روز را روزه بدارد و دعا کند، خدا دعاى او را مستجاب مى گرداند چنانچه دعاى زکریا علیه السلام را اجابت فرمود۵…زکریا(ع) شغل نجّارى داشت و در مکارم و فضائل اخلاقى و اخلاص،از برگزیدگان بود.او رئیس راهبان و خدّام بیت المقدس و از نسل موسى بود و مردم را به شریعت موسی(ع) دعوت می کرد و عمر با برکت خویش را در راه دعوت به توحید و خدمت در بیت المقدس سپری نمود و تکفل حضرت مریم را عهده دار شد.
در روایات ما آمده که حضرت زکریا(ع)از درگاه خداوند خواست تا نام های پنج تن آل عبا را به او بیاموزد. خداوند نام آنها را به او آموخت.زکریا هر گاه نام محمد، علی، فاطمه و حسن را به زبان می آورد، غم و اندوه از او برطرف می شد ولی وقتی که نام حسین را به زبان می آورد، بی اختیار منقلب شده و اشکهایش جاری می گشت و نفس هایش به شماره می افتاد. روزی به خدا عرض کرد: خداوندا! چه شده که وقتی نام محمد، علی، فاطمه و حسن را به زبانم می آورم، اندوهم برطرف می گردد، ولی همین که نام حسین(ع)را به زبان می آورم منقلب می شوم و اشکهایم سرازیر می شود؟خداوند ماجرای جانسوز شهادت حسین(ع) را به او خبر داد.وقتی زکریا قصه حسین(ع) را شنید، سه روز از مسجد بیت المقدس بیرون نیامد و برای مصائب حسین(ع) گریه و ناله کرد و گفت:خدایا! آیا علی و فاطمه را به چنین مصیبت جانسوزی مبتلا می کنی؟ آن گاه عرض کرد: خدایا! به من فرزندی بده که در سنین پیری چشمم از او روشن گردد؛ سپس علاقه آن فرزند را در قلبم بیفکن، آنگاه همانگونه که حبیبت محمد(ص)را به فاجعه جانسوز قتل فرزندش مبتلا کردی، مرا نیز به فاجعه جانسوز قتل پسرم مبتلا گردان تا من نیز هم درد پیامبر اسلام گردم۶. خداوند حضرت یحیی(ع)را به زکریا داد و همین حضرت یحیی(ع)به خاطر نهی از منکر، به فرمان طاغوت زمان، کشته شد و سرش را در میان طشت طلا نهادند، و جریان شهادتش شبیه شهادت حسین(ع)، جانسوز بود٧…
————
١. انعام/٨۵. ٢و٣.آل عمران/٣٧. ۴.مریم/٧و٨؛ آل عمران/۴١. ۵.مجلسى،حیوه القلوب،ج٢،ص١٠۵۵. ۶.بحار الانوار،ج۱۴،ص۱۷۸. ٧.کمال الدین و تمام النعمه، ۱۴۲۲ق، ص۴۸۸.