خرقه، لباس پیراهن مانند و پاره شده و وصله دارى است که صوفیان به نشانه ورود به طریقت از دست پیر و مراد خویش طی آداب و ادبیات خاصى دریافت کرده و می پوشیده اند و گفته شده از لباسى که صوفیان به هنگام سماع در حال وجد پاره کرده و از وصله هاى آن ،یک لباس درآورده اند.در برخی نوشته های صوفیان سابقه خرقه پوشی را به جبرئیل و حضرت آدم یا حضرت خضر و دیگر پیامبران یا پیامبر اکرم(ص)و از طریق ایشان به حضرت علی(ع)و صوفیان طبقه اول می رسانند(خرقه و خرقه پوشى،على محمد سجادى،٧١-۶٣)؛اما به گفته شهابالدین سهروردی رسم خرقه پوشی در زمان پیامبر و اصحاب وجود نداشته است (عوارف المعارف٩٧/١)و برخی آغاز خرقه یا دلق پوشی را به شبلی نسبت دادهاند(ابن جوزى،تلبیس ابلیس٢٢٧/١). و به نظر عطار در تذکره الاولیاء،این مقدار معلوم است که در نیمه دوم قرن پنجم سنّت خرقه پوشی در میان صوفیه رایج بوده است.رنگ خرقه نیز متنوع بوده وهجویری دو دلیل برای ترجیح رنگ کبود ذکر کرده، نخست برخلاف رنگ سفید چرکتاب است و این مناسب حال صوفیان بوده که همواره در سفر بودهاند و شستن لباس سفید برایشان دشوار بوده و دیگر آنکه صوفی دنیا را دار محنت و مصیبت می داند و رنگ مناسب این حال لباس کبود است که نشانه ماتم و عزاست(کشفالمحجوب٧٢/١).
خرقه پوشی نشان سرّ ولایتى است که صوفیان به آن معتقدند و حتماً باید به یک قطب و مراد متصل باشند و خرقه از او ستانند و اطاعت محض از او نمایند.مثلا مراسم انتقال خرقه و قطبیت در مورد صوفیان عنقائى به این نحو در پایگاه اطلاع رسانى آنها آمده است:حضرت صلاح الدّین علی نادر عنقا در سن ٢۵سالگی سال ١٣۴٩(١٩٧٠م)، در یکی از مجالس ارشادی که در محضر حضرت شاه مقصود با حضور جمعی از ارادتمندان آن حضرت برگزار بود، به تأیید خداوند کریم به دریافت خرقه فقر از دست پدر نائل آمدند.حضرت شاه مقصود طی فرمایشی، خرقه خود را به ایشان تفویض و بر همگان اعلام و ابلاغ فرمودند که حضرت صلاح الدّین علی نادر عنقا، پیر و جانشین حضرتشان بوده و نور هدایت برای سالکین در سیر و سلوک می باشند.حضرت شاه مقصود در مورد ایشان فرمودند:هزاران سال باید تا هستی شاهد ظهور چنین نابغه ای در زمان باشد(!)در حال حاضر، خرقه فقر استادان مکتب طریقت اویسی در خانقاه های آمریکا نگهداری می شوند و در معرض دید سالکین قرار دارند.از زمان انتصاب ایشان بوسیله پدر عزیزشان، حضرت پیر مسئولیتهای خویش را که به ایشان واگذار شده بود آغاز کردند و بر گسترش طریق معرفت در ابعاد مختلف اقدام نمودند . یکی از این مسئولیت ها، طرح و مدیریت سازمان یک مرکز عرفانی مجلّل، معروف به صوفی آباد، درکرج در نزدیکی شهر تهران بود. دکتر رونالد گریزل، پس از کسب اجازه برای دیدار از خانقاه صوفی آباد کرج، توصیف دقیقی از این مرکز پرشکوه بعمل آورد و فصلی از کتاب خود بنام صوفیسم را به “مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی در کرج” اختصاص داد…
پوشیدن خرقه در تصوف به معنای بیعت با شیخ و تسلیم حکم او شدن همچون حکم خدا و پیامبر بلکه بالاتر از آن است و مرید حق اعتراض به شیخ را ندارد. افزون بر این، پوشیدن خرقه رمزی از ارتباط معنوی مرید و مراد است (سهروردی، عوارفالمعارف٩۵/١)، بر همین اساس، خرقه به یک معنا نشان دهنده هویت طریقتی صوفى(طریقت تصوف)و هم سلسله طریقتی او، بوده و خرقه داشتن مانند داشتن پیر و مرشد بوده است، بهگونه ای که صوفیان وقتی درویشی را نمیشناختند از او میپرسیدند: خرقه از دست چه کسی داری؟(اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابیسعید۴۶/١)،همچنین صوفیان اگر از اصول تصوف تخطی می کردند ممکن بود خرقه شان را از ایشان بگیرند (همان/٨٢).شرط شیخی که خرقه می پوشاند نیز آن است که عالم به اصول شریعت و عارف به آداب طریقت و واقف به اسرار حقیقت باشد تا بتواند مشکلات مرید را در این سه مرتبه رفع کند، خود از فراز و نشیب طریقت گذشته و ذوق احوال را چشیده باشد و بر حال مرید اشراف داشته باشد(هجویرى،کشفالمحجوب٧۴/١-٧۵؛ نجم الدین کبرى، آداب الصوفیه٢٧/١)…
مضمون خرقه و رسوم آن در اشعار عارفانه بسیار تکرار شده است(سجادى٢٨٣/١-٢۴٩). خرقه پوشی، که آغازش نزد صوفیان متقدم، فقر و بی اعتنایی به ظاهر بود، رفته رفته نوعی ظاهرسازی شد. انتقادهای شدید ابن جوزی و تعریض و کنایه های حافظ، عکسالعملی به این وضع بود.ابن جوزی ، مرقّعه و خرقهپوشی صوفیان همعصر خودش را لباس شهرت و مصداق فریب شیطان (تلبیس ابلیس) دانسته است(ابن جوزی٢١٠/١-٢١٧). حافظ نیز گذشته از آنکه اشارات همدلانه بسیاری به آداب و رسوم مربوط به خرقه پوشی دارد، مضمون خرقه را دست مایه نقد ریاکاری و زهدنمایی برخی از صوفیان زمان خودش قرار داده است؛ عباراتی چون «خرقه سالوس»، «خرقه آلوده»، ناظر به این معنای منفی خرقه نزد اوست(غزل٢١بیت٧؛ غزل٣۵۵بیت۵؛سجادى٢٢٧-٢۴٧).