حیف نیست کتاب خدا بر تاقچه خانه ما، باشد اما گرد غربت برآن نشسته و از همه نعمت های آن محروم باشیم؟ببینیم امیرمومنان (که یکى از دوثقل است که پیامبر، بعد از خود ما را به آن دو سپرد)در مورد ثقل اکبر یعنى قرآن چه مى فرماید:”آگاه باشید! در این کتاب الهى است علم هر آنچه که خواهد آمد و سخن هر آنچه که گذشته است و دواى درد شما و نظم آنچه که در میان شما باید باشد”١؛”خداوند قرآن را بر پیامبر فرستاد و آن نورى است که قندیل هاى آن خاموش نمى شود و چراغى است که افروختن آن فرو نمى نشیند و دریایى است که ژرفاى آن پیدا نمى شود و راهى است که رفتن در آن گمراهى ندارد و شعاعى تابان است که روشنى آن پایان ندارد و جدا کننده حق و باطل است که دلیل و برهانش سست نمى گردد و بنایى است که پایه هاى آن ویران نمى شود و شفابخشى است که با وجود آن بیمارى ها موجب ترس و بیم نمى شود و ارجمندى است که یارانش شکست نمى خورند و حقى است که مددکاران آن مغلوب نمى شود”٢؛”متمسک شوید به کتاب خدا زیرا این کتاب ریسمانى محکم و نورى آشکار و شفایى سودمند و سیراب کننده اى برای رفع تشنگى و وسیله نجات براى کسى که به آن در آویزد”٣…
مى پرسی:آیا با گذشت زمان، قرآن را کهنگى نمى گیرد؟ امیر سخن پاسخ مى دهد:”قرآن داراى ظاهرى شگفت انگیز و باطنى عمیق است؛ مطالب شگفت انگیز آن پایان ناپذیر و عجایب آن کهنه ناشدنى است و تاریکى هاى جهالت جز با آن بر طرف نخواهد شد”۴؛”براى دردهایتان از قرآن شفا طلب کنید و براى مشکلات تان از آن کمک بگیرید؛ زیرا در قرآن شفاى بزرگ ترین دردهاست(به ویژه)درد کفر، نفاق و گمراهى!”۵ ؛”بدانید براى کسى بعد از بودن با قرآن، تهیدستى نیست و براى احدى منهاى قرآن بى نیازى متصور نیست!”۶؛ این ،کتاب خداست که با آن مى بینید، و با آن سخن مى گویید و با آن مى شنوید؛بعضى از آیاتش بعضى دیگر را توضیح مى دهد و بعضى از آن بر بعضى دیگر شهادت مى دهد. در معرفی خدا،هیچ اختلافى در میان آیاتش نیست و کسى که با قرآن همدم باشد، از خدا منحرف نمى شود”٧؛”همیشه کتاب خدا با من است، از زمانى که همراه آن بوده ام، هیچگاه از آن جدانشده ام”٨؛اما دریغ،روزگارى برسد که از قرآن جز رسمى(شکل ظاهری)و از اسلام جز اسمى باقى نماند”٩…
این کتاب خدا نیاز به مفسٰر و مبیّن دارد، با اینکه “حلال و حرام ان بیان شده، واجبات و مستحبات، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و محدودها و محکمات و متشابهات آن، همه معلوم است”١٠؛ اما “این قرآن خطى است نوشته شده میان دو جمله که به زبان سخن نمى گوید و ترجمان و مفسرى مى خواهد”١١؛ و آن مفسران،ما هستیم:”اگر بخواهید قرآن را به سخن گفتن وادار کنید،هرگز (با شما) سخن نخواهد گفت، ولى من براى شما از قرآن خبر مى دهم”١٢.جای دیگرى نروید،به سراغ عترت پیامبر بشتابید تا آنها قرآن را برای شما تبیین نمایند:”چگونه حیران مانده و راه را گم کرده اید، در حالى که عترت پیامبر، در میان شمایند؟! پس بدانید که آنان راهنماى شما به سوى حق و پیشوایان دین و راستگویان هستند. پس آن ها را در بهترنى جایى که قرآن را جاى مى دهید جاى دهید و همچون شتران تشنه که به سوى آب مى شتابند، به سوى آن ها بشتابید”١٣…
و سخنى دارد امیرمومنان با مردم همه زمان ها به ویژه مردم این زمان: خدا را، خدا را، درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل به آن بر شما پیشی گیرند!”(الله الله فى القرآن، لا یسبقکم بالعمل به غیرکم)١۴؛یعنى غیر مسلمانان از هدایت هایش بهره مند شوند و به آن عمل کنند و شما در عمل به آن عقب مانید.بلکه شایسته است شما از کشت کنندگان و پیروان آن بوده و آن را راهنماى خویش به سوى پروردگارتان قرار دهید و از آن پند گیرید و افکارى که برخلاف قرآن دارید متهم سازید و خواهش هایى را که مخالف آن است خائن بدانید”١۵. امیرمومنان سپس در باره حضرت مهدی و یاورانش و انس آن ها با قرآن مى فرماید:”بدانید آن کس از ما(اهل بیت)که فتنه ها را دریابد، در تاریکى آن ها با چراغ روشنى سیر مى کند و به روش نیاکان رفتار مى نماید تا گره فتنه ها را بگشاید و اسیران را آزاد سازد و جمعیت گمراهان را پراکنده، نیکان را گرد آورد. او پنهان از مردم است و هیچ جوینده اى هر چند در پى او باشد و چشمش به دنبال او بگردد او را نمى یابد. پس گروهى در آن فتنه ها صیقل مى خورند و براى از بین بردن آن ها آماده مى شوند، همان گونه که آهنگران شمشیر را صیقل مى دهند و چشمان آن ها از نور قرآن روشنى مى گیرد و معانى آیات آن در گوش هاشان فرو مى ریزد و شامگاهان و صبحگاهان از جام حکمت و معارف الاهى قرآن سیراب مى گردند”١۶.————————-
١.خطبه١۵٨. ٢.خطبه١٩٨. ٣.خطبه١۵۶. ۴.خطبه١٨. ۵ و۶.خطبه١٧۵. ٧.خطبه١٣٣. ٨ و٩.خطبه١٢٢ ١٠.خطبه١. ١١.خطبه١٢۵. ١٢.خطبه١۵٨. ١٣.خطبه٨٧. ١۴.نامه۴٧. ١۵.خطبه١۵۵. ١۶.خطبه۶۴.