معلم خویشتن باش!

 
 
 
 
 
به شغل معلمى علاقه داشت و مى گفت به پاس قدردانى از معلمان خوبی که داشته ام ، مى خواهم در بالندگى فرزندان این مرز و بوم ،نقشى داشته باشم. مى گفت امروز من هرچه هستم و به هر کمالی آراسته ام، ثمره تلاش های آنان است.در انتخاب رشته دانشگاه ،معلمى را برگزید و به دانشسرای تربیت معلم رفت و با اینکه دیپلم ریاضى داشت، علوم انسانى را برگزید تا بهتر بتواند با مسائل فکرى و روحى شاگردان،ارتباط برقرار نماید. در طول دوره،درس های زیادى از جمله روانشناسى و روش تدریس و نظامات آموزشی و تفاوت های فردی و شیوه های ارزشیابی و…را گذراند و  با فوت و فن این شغل آشنا شد. یکى از دوست داشتنى ترین کلاس ها برای او ،کلاس مهارت هاى نفوذ و تأثیر گذارى معلمان بود که استاد با تجربه اى آن را بر عهده داشت و ثمره یک عمر تلاش معلمى خود را با ما به اشتراک مى گذارد.یادم نمى رود آن روز را که استاد ما را با یک کلام جاودانى از امیرمومنان (ع) آشنا نمود…
 
عزیزانم، پیش از آنکه معلم دیگران باشید باید معلم خویشتن باشید! و این شعر را مى خواند:ذات نایافته از هستى بخش/کى تواند که شود هستى بخش/خشک آبى که بود زآب تهى/کى تواند که  دهد آب دهى!  به دست عالم بدون پرهیز، هرگز کسی پرهیزکار نشود و کسی که خواب است،آموزگار بیداران نگردد؛ دعوتگر بدون عمل،همچون تیرانداز بدون تیر است…بیائید گوش بسپاریم به این سخن مولای متقیان که فرمود:
” آن که بخواهد خود را پیشواى (اخلاقى )مردم سازد ، باید پیش از تعلیم دیگران  به ادب کردن خویش پردازد، و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید، و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد”١…شگفتا که این سخن گرانبها،بهترین  دستمایه سازندگى است:نخست خویشتن را مودب ساز سپس به تادیب دیگران بپرداز؛آن هم در عمل نه فقط گفتار!

عزیزانم، پیش از آنکه معلم دیگران باشید باید معلم خویشتن باشید! و این شعر را مى خواند:ذات نایافته از هستى بخش/کى تواند که شود هستى بخش/خشک آبى که بود زآب تهى/ کى تواند که  دهد آب دهى!  به دست عالم بدون پرهیز، هرگز کسی پرهیزکار نشود و کسی که خواب است،آموزگار بیداران نگردد؛ دعوتگر بدون عمل،همچون تیرانداز بدواز آثار سوء واعظان غیر متعظ و معلمان بى عمل ،هرچه بگوئیم ،کم گفته ایم.هرچه در جامعه ،نابسامانى داریم از اینان است ؛هرسختى که مى کشیم ، ثمره بی ثمرى ایشان است. اگر جوانان ما بداخلاق اند از آن است که معلمان اخلاق خود بدانچه مى گویند، عمل نمى کنند؛خود خرما مى خورند و دیگران را از خوردن خرما منع مى کنند؛ مردم را از دنیاگرائى منع مى کنند و خود تا چانه در زخارف دنیوى فرو رفته اند؛ دیگران را از معاصى اجتناب مى دهند،و خود در معاصى غوطه ورند.در فراز پایانى امام مى فرمایند: هنگام گرامى داشت معلمان در نظر داشته باشید آن که معلم خویشتن است را باید بیشتر ارج نهاد و تجلیل کرد نسبت به کسی که معلم و ادب آموزگار دیگران است؛زیرا اگر معلمى خود ساخته نباشد، شاگردان را تباه مى کند و سخنانش حتى اگر دُرّ و جواهر هم باشد، مقبول نمى افتد و به دل افراد نفوذ نمى کند و چه بسا تاثیر معکوس نماید… 

خطیبى خود ساخته را مى شناسم که خطابه های شورانگیزش در دل ها چنان اثر مى کرد که فاسدترین افراد چون پاى منبرش مى نشستند،تاثیر مى پذیرفتند و از اعمال خود توبه مى کردند و از صالحان مى شدند؛اما همان سخنان از خطیبان دیگر هیچ اثرى نداشت چنان که گوئى آن حرف ها از ضبط صوت شنیده مى شود و کسی اعتنائى بدان نمى کند.چون مردم دیده اند واعظانى را که چون به خلوت مى روند آن کار دیگر مى کنند و  همان خطاهائى را مرتکب مى شوند که بر منبر،مردم را از آن نهى مى نمودند.سیر و پیاز خورده ،نتواند مردم را از خوردن سیر و پیاز منع کند که بوى ناخوشایند آن از دهانش هویداست..سخن مولای متقیان(ع) بر اهل دل چنان اثر مى کرد که امثال همام چون صفات تقوا پیشگان را از او مى مى شنیدند،چنان تاثیر مى پذیرفتند که جان شان را مایه مى گذاشتند و قالب تهى مى کردند؛معلم خویشتن شویم تا لباس معلمى زیب اندام مان باشد و کارى کنیم کارستان …!

—————————

١.نهج البلاغه،حکمت٧٣ : مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ .

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه