در ادیان الاهى،شناخت خدا و ایمان به او ، هدایت و راه یافتگى است و انکار خدا و کفر به او، ضلالت و گمراهى است.نظر اقدس در این زمینه چیست؟ بر اساس اولین جملات کتاب اقدس ، ملاک و معیار هدایت و ضلالت، خدا نیست بلکه جناب بهاء الله است! هرکس او را بشناسد،به همه خوبى ها دست یافته و هرکس به شناخت او نائل نشده باشد از اهل ضلالت محسوب مى شود،حتى اگر همه اعمال را انجام داده باشد. عبارت اقدس چنین است: “نخستین چیزی که خدا بر بندگان واجب فرموده شناخت کسی است که محل تابش وحی الهی و محل طلوع امر او قرار گرفته است یعنی همان که در عالم امر و عالم خلق به منزله خود اوست،هر کس به این عرفان دست یافت به همه خیرها دست یافته است و هر کس از این عرفان محروم شد یا خود را محروم ساخت از اهل گمراهی است حتی اگرهمه اعمال را هم انجام بدهد.”ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال”…
عبارت “کل الخیر” به معناى “همه خوبى ها” در این عبارت به شناخت جناب میرزا که مشرق وحى و مطلع امر هستند، اختصاص یافته است.شناخت میرزا کل الخیر است و هرکس به شناخت کسى که “همه خوبى ها” است فائز و رستگار شود اهل هدایت است و اگر فائز نشود،اهل ضلالت. بنابر این تکلیف همه دگر اندیشان که به جناب میرزا معرفت پیدا نکرده یا او را باور ندارند،روشن مى شود:همه آنها گمراه و اهل ضلالت اند؛ لذا مسلمانان و مسیحیان ، کلیمیان و زرتشتیان از ادیان الهی که به او باورمند نیستند و نیز صاحبان افکار و گروه هاى غیر باورمند به اقدس مشخص مى شود که همگى اهل ضلالت محسوب شده اند.مى توان گفت رهبر آئین بهائى خود را معیار هدایت و ضلالت و معیار همه خوبى ها و خیرها معرفى مى کند و هرکس باید خود را با این شاخص بسنجد.اگر بهاء الله را مى شناسد،هدایت یافته و اگر نمى شناشد،گمراه است…
مبلغان بهائى باید روشن کنند،این اصل چگونه با شعار “وحدت عالم انسانى”سازگار مى افتد زیرا وقتى ادعا مى شود همه انسان ها، شاخ و برگ یک شاخسارند و وحدت دارند، و نباید بین انسان ها فرق قائل شد و با واژه کفر و ایمان بین آنها ،خط کشی نمود و به عده اى انگ کفر زد،بفرمایند این خط کشی اقدس که غیر مومنان به او را گمراه و اهل ضلالت و مومنان به او را اهل هدایت خوانده، چگونه قابل جمع است؟ هنوز یک کشور از مجموعه حدود دویست کشور دنیا نیست که بطور کلى به آئین بهائى گرویده باشد آیا همه اهالى این کشورها بجز معدود بهائیان، گمراه به حساب مى آیند؟آیا حدود هفت میلیارد انسان روى زمین بجز چند ملیون بهائى ،اهل ضلالت اند؟نمایندگان بهائى در سازمان ملل،حاضرند در این سازمان بطور علنى اعلام کنند ما همه شما را طبق کتاب اقدس ،گمراه مى دانیم؟آیا همه دومیلیارد مسلمان عضو پنجاه و هفت کشور سازمان همکارى هاى اسلامى،گمراهند؟ همینطور آیا مردم کشورهاى مسیحى و بودائى و برهمائى و هندو و لائیک و…که هنوز به افتخار شناخت بهاء الله فائز نشده اند، اهل ضلالت به شمارند؟! این پارادوکس را هم حل نمایند که چگونه از سوئى شعار تحرى حقیقت مى دهند و از سوى دیگر نتیجه را از قبل مشخص مى کنند که اگر به آئین ما معتقد نشوید گمراه و اهل ضلالت اید…
وقتى جناب بهاء الله،معیار خیر و خوبى شمرده شده اند،و “کل الخیر” ایشان هستند(من فاز به قد فاز بکل الخیر) یعنى دیگران که با ایشان آشنا نیستند، از خیر ، تهى هستند و از خوبى ها بى بهره اند؟به نظر مى رسد داعیان بهائى و معتقدان به این کتاب یا باید توجیه مناسبى از این عبارت کتاب اقدس که بالاترین کتاب آنهاست ارائه دهند و یا از همه مردم جهان بخاطر گمراه خواندن ایشان عذرخواهى کنند و اعتراف کنند که خیر منحصر در جناب رهبرشان نیست و دیگران نیز از خیر بهره مندند و یا از شعارهائى چون وحدت عالم انسانى دست بردارند و اذعان نمایند که به جامعه طبقاتى باورمندند و اولین جملات کتاب اقدس،خط کشی کفر و ایمان و هدایت و ضلالت را مطرح مى کند و به صراحت تمامى اعمال انسان هاى روى زمین را با ترازوى شناخت میرزا حسینعلی توزین نموده،عارفان را هدایت یافته و غیر عارفان را گمراه و اعمال شان را بى ارزش اعلام نموده است…