دوزخ

 
 
 
 
 
جَهَنَّم یا دوزخ به معناى چاهى با عمق ژرف، جایگاه مجازات مجرمان و ستمگران در قیامت است.این واژه ٧٧ بار در قرآن آمده است:”هرکس مؤمنى را به عمد بکُشد،جزاى او جهنم است که جاودانه در آن باشد”(وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا)١؛”همانا خدا،جمیع منافقان و کافران را در جهنم گرد مى آورد(إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا)٢.در قرآن نام های دیگرى هم برای جهنم گفته شده است: سَقَر، سَعیر، حَجیم، حُطَمه، هاوِیه، لظی، أثام، سجّین.مالک، نام رئیس جهنم است و زیردستان او خازنان و نگاهبانان دوزخند:”آنها که در دوزخند با خازنان گفتند: از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب ما را سبک کند”٣.امیرمومنان(ع)فرمود:”جهنم ژرفایش عمیق، حرارتش شدید، نوشابه اش چرک و خون، عذابش نوین، پتک هایش آهنین، سکنه آن هرگز نمیرند؛ عذابش کاسته نگردد؛ سرائى است که رحمت در آن راه نیافته و ناله اهلش به گوش کسى نرسد”۴…
 
یکى از نام هاى جهنم، “نار” به معناى آتش است که ١۴۵ بار در قرآن آمده ؛ براى نمونه در باره گروهى از مجرمان :”آنها،هیزم آتش اند”(اولئک هم وَقود النار)۵ یعنى هیزم دوزخ اند.و “اصحاب النار”(دوزخیان) در مقابل” اصحاب الجنه”(بهشتیان)،در قرآن به کار رفته است۶.نام دیگر جحیم است:”اما آن کسی که طغیان کرده، و زندگی دنیا را مقدم داشته مسلماً جحیم جایگاه او است”(فاما من طغی و آثر الحیاه الدنیا فان الجحیم هی الماوی)٧.نام دیگر ُُحُطَمَه(آتشى برافروخته) است٨؛ دیگر،هاویه (آتشی سوزان)٩؛لظى(شعله آتش سوزان)١٠؛سقر(ذوب گاه)که امام صادق(ع)فرمود جایگاه متکبران،سقر است١٢و نام هاى دیگر که هرکدام توصیف چهره اى از دوزخ است.دوزخ داراى ظرفیت بسیار بالا و اشتهای بی حد و اندازه و سیری ناپذیر است(ق/٣٠)؛وقتی آن را می آورند(فجر/٢٣) همه کافران و مشرکان و فاسقان و منافقان را به سوی خود فرا می خواند(معارج/١۵-١٧)که نشان می دهد دوزخ از نوعی ادراک و احساس برخوردار است و به پرسش های خداوند نیز پاسخ می دهد و برای دریافت هر چه بیشتر دوزخیان درخواست خود را مطرح می سازد و با خداوند به تکلم می پردازد.(ق/٣٠)…
 
گونه هاى دیگر عذاب‌ که در قرآن آمده مانند: غل و زنجیر(حاقه/۳۰؛ غافر/۷۱)؛ مقامع آتشین(حج/٢١)؛ تازیانه‌ های عذاب (فجر/١٣)؛ صداهای ناهنجار جهنم(هود/١٠۶،انبیاء/١٠٠)؛ ضیق مکان و احساس فشار(فرقان/۱۲؛ مطففین/۷-۸)؛ سایه‌هایی که به جای آرامیدن از آتش، خود آتشین‌ترند(زمر/١۶،واقعه/۴٣،مرسلات/٣٠و٣١).عذاب‌هایی فراتر که به وضوح از آن‌ها یاد نشده(ص/۵٨).در روایات نیز افزون بر این ها،مواردى بیان شده است: آسیابی که عالمان بدعمل را خرد می‌کند١٣؛زمهریر که خود واژه‌ای قرآنی در کاربردی دیگر است(انسان/١٣)و به عنوان سرزمینی با سرمای هراسناک ترسیم شده که خود بخشی از جهنم است؛ سرمایی که بدن مجرمان را قطعه قطعه می‌ کند و دوزخیان برای گریز از آتش به زمهریر پناه می‌برند که عذابش سخت‌ تر است و سپس درخواست دارند که به آتش بازگردند١۴.نزد برخی مفسران، استثنای یاد شده در قرآن(انعام/١٢٨) برای بقای آتش مربوط به جابه جایی به زمهریر است١۵…
 
براى جهنم،درکات(در مقابل درجات) هم بیان شده مانند سقر محل استقرار متکبران١۶ و سعیر محل اسکان آدمکشان است١٧.افزون بر درکات، معرفی “صعود”(مدثر/١٧)به کوهی در جهنم١٨؛”عقبه” ١٩،کوهی دیگر در جهنم(بلد/١١)؛ “حفره من النار”به چاهی در جهنم(آل عمران/١٠٣)، “ویل”٢٠،یک وادی‌ هولناک در جهنم یا چاهی در آن که چهل سال طول می‌کشد تا به قعرش برسند؛ و نیز “غی”؛”غساق”(نهری یا وادی‌ای مملو از عقرب)؛”اثام”؛ “موبق”( نهری از قیح و خون)٢١.از دیگر عذاب های دوزخ و دوزخیان بادهای بسیار سمی و سوزان است(طور/١٧و ٢٧ ؛واقعه/۴١و۴٢)که چنان وحشتناک و خطرناک هستند که خداوند از این که بهشتیان و اهل تقوا از آن در امان می مانند به عنوان منت و امتنان بر آنان یاد می کند.مهم‌ ترین حرمان دوزخیان که از همان عرصه قیامت آغاز می‌شود، سخن نگفتن خداوند با آنان است(اعراف/۴۴،إسراء/١٨و٣٩) و در این  بی‌ پناهی از خازنان جهنم مى خواهند برای آنان نزد خداوند دعا کنند(بقره/١٧۴) و درخواست مهلتی برای بازگشت به دنیا و جبران اعمال(معارج/١١) که هیچیک مسموع نیست و هیچ یاری ومهلت و امانی دریافت نمی‌ کنند٢٢…
——————-
١.نساء/٩٣.
٢.نساء/١۴٠.
٣.غافر/۴٩.
۴.نهج البلاغه،نامه٢٧.
۵.آل عمران/١٠.
۶.اعراف/۴۴؛ حشر/۲۰.    
٧.نازعات/۳۷-۳۹.    
٨. همزه/۴-۷.    
٩.قارعه/۸-۱۱.    
١٠.معارج/۱۵-۱۷.    
١٢.تفسیر صافی، ذیل آیه‌ ۴۸ سوره‌ قمر.  
١٣.صدوق، عقاب الاعمال، ص۲۵۴؛ ابن عدی، ‌الکامل، ج۲، ص۴۲۷.
١۴.ثعلبی، تفسیر الکشف و البیان، ج۶، ص۳۶.
١۵.زمخشری، الکشاف، ج۲، ص۶۵؛ بحارالانوار،ج۷، ص۱۴۳.
١۶.صدوق، الخصال، ص۳۶۱.
١٧.برقی، المحاسن، ۱۳۳۱ش، ص۱۲۳؛ کلینی، الکافی، ۱۳۷۷ق، ج۲، ص۳۱۰.
١٨.قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص.۴۲۰.
١٩.برقی، المحاسن،ص١٢٣.
٢٠.صدوق، معانی الاخبار، ص۲۲۷.
 ٢١.نبأ/٢۵؛فرقان/۶٨.طبری، تفسیر،ج۱۹، ص۴۴؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۳۴۴.
 ٢٢ انعام/۲۷؛ صافات/ ۵۵-۵۶؛بقره/ ۸۶؛ آل عمران/۹۱؛ بقره/١۶٢؛ آل عمران/ ۸۸ .

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه