حضرت موسى(ع)

 
 
 
 
 
چهارصد سال گذشت تا زمان وعده فرا رسید”و سرانجام موسى(ع)به پیامبرى برانگیخته شد تا بنى اسرائیل را از ذلّتى که دچارش بودند،نجات دهد:”براى او در الواح، درباره هر موضوعی اندرزی نوشتیم و از هر چیز بیان کردیم. پس (ای موسی) آن را با جدیت بگیر و به قوم خود بگو: به آن به نیکوترین وجه عمل کنند، به همین زودی جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد١”و “به یاد آر آنگاه که به موسی کتاب و فرقان دادیم،بلکه آنان هدایت شوند٢”؛ “ما تورات را که در آن هدایت و نور است،نازل کردیم تا به وسیله آن، پیامبران که تسلیم حکم خداوند هستند، برای یهود حکم کنند٣…”؛” پس از آن که اقوام پیشین را هلاک کردیم، به موسی کتاب را، که در آن بصیرت‌ ها و هدایت و رحمت برای مردم است، نازل نمودیم تا مردم متذکر شوند۴”. حضرت موسی(ع)، از پیامبران اولواالعزم، دارای شریعت و کتاب مستقل به نام تورات و دعوت جهانی بود. او از نسل حضرت ابراهیم از طریق اسحاق و از نوادگان یعقوب بود.او مخفیانه به دنیا آمد زیرا فرعون تمامى فرزندان ذکور بنى اسرائیل را مى کشت…
 
شبی فرعون در خواب دید که آتشى پیدا شد که خانه قبطی ها یعنی مصری ها را سوزاند ولی خانه‌ های عبرانی ها سالم ماند. او تمام ساحران و غیب‌ گویان را جمع کرد. آنها گفتند که کودکی متولد می‌شود که دینی جدید می‌آورد و مردم را به خداپرستی دعوت می‌کند و حکومت فرعون را از او می‌ ستاند. فرعون با شنیدن این سخن دستور داد هر فرزند پسری که از بنی‌اسرائیل به دنیا می‌آید او را به قتل برسانند.عمران،پدر موسى،در مصر،موحد بود شغلش چوپانى؛چون زمان تولد موسى فرا رسید،خداوند به مادر موسی الهام کرد که”او را در صندوقچه‌ای بگذار و سپس در رودش افکن تا آب او را به کرانه‌ اندازد و دشمن من و دشمن موسی او را برگیرد۵” و به او اطمینان داد که “مترس و‌ اندوه مدار که ما او را به تو باز می‌گردانیم و از پیامبرانش قرار می‌ دهیم۶”.آسیه ،همسر فرعون که موحد بود و فرزند نداشت،صندوقچه را روی آب دید و موسى را به فرزندى پذیرفت و موسى در دربار فرعون،بزرگ شد…  
 
در جوانى ،در دفاع از مظلومى از بنى اسرائیل ،مشتى به ظالم زد و او کشته شد و موسى ناچار شد خوفناک  از مصر بگریزد.او به مدین رفت و به رسم خدمت نزد شعیب، مشغول چوپانى شد و با دخترش صفورا ازدواج نمود و پس از ده سال که خواست باز گردد،در بیابان طور و قسمت جنوبی بیت‌المقدس ،به پیامبرى برانگیخته شد و مامور گردید نزد فرعون رود و او را با زبانى نرم به توحید دعوت کند.او نیز دعا کرد:”پروردگارا! سینه‌ام بگشای و کار را برایم آسان کن و گره از زبانم باز کن که گفتارم را بفهمد و برادرم هارون را وزیرم ساز…٧”؛خداوند معجزه عصا (که اژدها شود)و ید بیضا(که نورى از آستینش متلألأ شود) به او داد و با هارون نزد فرعون رفتند و او نپذیرفت و با دیدن معجزات موسى(ع) ساحران را گرد آورد تا او را شکست دهند.ساحران با دیدن معجزه موسى(ع)،ایمان آوردند. موسى(ع) براى نجات بنى اسرائیل از یوغ فرعون با آنها به سوى دریا رفت؛فرعون آنها را تعقیب نمود.دریا به قدرت الاهى شکافته شد و موسی و یارانش از آب گذشتند اما فرعون و فرعونیان غرق شدند٨…
 
ماجراهاى قوم بنى اسرائیل بعد از نجات از ظلم فرعونى،بسیار دردناک و در عین حال درس آموز است که خداوند براى تنبّه مسلمین در جاى جاى قرآن به آن اشاره ها دارد:درخواست از موسى(ع) براى داشتن بت هائى زیبا چون بت هاى بت پرستان!، بهانه گیرى در مورد نزول مائده آسمانى، تنبلی و عدم همراهى با موسى(ع) در مبارزه با دشمنان و ورود به سرزمین مقدس، تقاضا از موسى(ع) براى دیدن خدا!، گوساله پرست شدن بخاطر تاخیر ده روزه بازگشت موسى(که براى دریافت الواح وحى به کوه طور رفته بود) و دنیا خواه و گمراه شدن بعضى از آنها چون قارون و سامرى و بهانه آورى براى ذبح بقره و ده ها مورد دیگر که براى پیامبرى الاهى همچون موسی(ع)بسیار دردناک بود و نقل مکرر زندگى آنان در قرآن ،براى درس آموزى مسلمین از تجربه آن قوم است که با دیدن ده ها معجزه از پیامبر خدا که از یوغ اسارت و ذلت فرعونى نجات شان داده بود، بازهم ناسپاس شده و گوساله پرست شده بودند و بعدها نیز به خاطر همین روحیه و منش،پامال حکومت هاى جبّار دیگرى شدند و در سختى و ذلت افتادند:”آنها (یهود)محکوم به ذلّت و خواری هستند هر کجا که یافت شوند، مگر به دین خدا و عهد مسلمین درآیند. و آنان پیوسته مستحق خشم خدا و اسیر بدبختی و ذلّت شدند از این رو که به آیات خدا کافر شده و پیغمبران حق را به ناحق می‌ کشتند، و این نابکاری ها به خاطر نافرمانی و ستمگری همیشه آنها بود٩”…
———————–
١.اعراف/۱۴۴-۱۴۵.    
٢.بقره/۵۳.    
٣.مائده/۴۴.    
۴.قصص/۴۳.    
۵.طه/٣٩.
۶.قصص/٧.
٧.طه/٣٢.
٨. طه/ آیات:٩-١٠٠.
٩.آل عمران/١١٢.

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه