علم و حکومت

 

 

“خداوند طالوت را به عنوان زمامدار براى شما برگزیده و علم و قدرت جسمى او را افزون نموده است”(إنّ اللَّه قد بعث لکم طالوت ملکاً و زاده بسطه فى العلم و الجسم)١.خداوند دو ویژگى علم و قدرت را شرط زمامدارى طالوت بر مردم تعیین نموده که بدون این دو،زمامدار،مشروعیتى ندارد:نخست،علم، براى آن که بداند چه حکمى بر اساس آنچه خدا تعیین نموده، صادر کند؛و دوم ، قدرت ، براى آن که بتواند حکم را در جامعه پیاده نماید. نمى شود کسى بدون علم،مسئولیت خطیر حاکمیتى را انجام دهد و به خطا و ستم آلوده نشود.یوسف (ع)،وقتى پیشنهاد داد که مسئولیت کل خزانه دارى و حاکمیتى مصر را عهده دار شود،گفت براى این کار، هم دانش کافى را دارد و هم امانت دار و حافظ اموال عمومى است:”مرا به سرپرستى خزائن بگمارید که من امانتدارى دانشمند و حافظى علیم هستم”(اجعلنى على خزائن الارض انى حفیظ علیم)٢.حاکمیت عدل،جز از گذرگاه علم الاهى،عبور نخواهد کرد…

 

قرآن،به گونه اى دیگر هم به این حقیقت اشاره مى نماید:حاکم اسلامى باید عالم به احکام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا کند. در زمان پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) این علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و آنها شایستهترین فرد براى تصدى حاکمیت الاهى بر سرزمین هاى قبله و جز آن هستند:”آیا کسى که به راه حق هدایت مى کند، سزاوارتر است که از او پیروى شود یا کسى که راه نمى یابد؛ مگر آنکه راه برده شود! شما را چه مى شود؟! چگونه داورى مى کنید؟!”( أَ فَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)٣؛ یعنى در رأس حاکمیت،نمى توان کسی را نهاد که توان هدایت خودش را ندارد و دیگران باید او را راه ببرند ؛بلکه باید کسى را نهاد که توان هدایت را دارد و به این امر سزاوارتر است.در گزارش قرآن از داستان حضرت موسى و دختر شعیب نیز آمده است:”بهترین کسى که مى توانى به کارگیرى ، تواناى درست کار و امین است”(إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ )۴…

 

از سوى دیگر،همه مسائل حکومتى از جنس حلال و حرام است که باید مطابق “ما انزل الله” باشد.خداوند حکومت و ولایت ظالمان را نمى پذیرد؛ حتى اجازه نمى دهد که به سوى ظالمان میل قلبى (رُکون)داشته باشیم:”به ستم پیشگان گرایش و کشش قلبى نداشته باشید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید”(وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ)۵؛ این رکون و گرایش در روایات به «دوستى و اطاعت» تفسیر شده است۶.همچنین خداوند در شرایط امامت به حضرت ابراهیم فرمود:عهد و فرمان من به ستمکاران نمى رسد(لا یَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ)٧؛از این مجموع،به خوبى 
معلوم مى شود،حاکم و زمامدارى که علم به “ما انزل الله”(آنچه خدا تعیین و نازل فرموده) درابعاد مختلف آن نداشته باشد،شایستگى نشستن بر مسند حکومت را ندارد و آنان که چنین کنند،کافرانند:”آن که طبق احکام نازله الاهى، حکم نمى دهد، آنان از کافران اند”(مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ)٨…
 
قرآن کریم همچنین اعمال مستبدانه اقوام لوط، نوح، اصحاب رأس، قوم تُبَّع، اصحاب أیکه، مشرکان هم عصر پیامبر، اهل کتاب و منافقان و برخى از مسلمانان را ناشى از عدم علم نسبت به تعالیم الاهى مى شمرد٩ و مثال مى زند صاحبان باغى که با هم قرار مى گذاشتند به فقیرى کمک نکنند و سرانجام شومى نصیب شان شد١٠.براى چنین مواقعى خداوند حاکمان و مالکان را توصیه مى نماید که در میزان و معیار عدل،طغیان نکنید(ألّا تطغوا فى المیزان)١١و توصیه همه پیامبران را به توحید و اجتناب از طاغوت هائى که در برابر حکم الاهى طغیان نمودند، گزارش مى نماید:” ما در هر امتى رسولى برانگیختیم که: خداى یکتا را بپرستید، و از طاغوت اجتناب کنید”١٢…
———————-

١.بقره/٢۴٧.

٢.یوسف/۵۵.

٣.یونس/٣۵.

۴.قصص/٢۶.

۵.هود/١١٣.

۶.تفسیر على بن ابراهیم، ج ۱، ص ۳۳۸. 

٧.بقره/١٢۴. 

٨.مائده/۴۴.

٩.براى نمونه ر.ک: ص/١٢و ١٣؛ق/١٢ و ١٣؛فجر/۶؛مومنون/٧۵؛طور/٣٢؛،مائده/۶۴؛بقره/١۵و…

١٠.قلم/١٧-٢۶.

١١.رحمن/٨.

١٢.نحل/٣۶.

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه