“خداوند به شما فرمان میدهد که امانت ها را به صاحبانش بازگردانید!”(إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها)١؛”امین”،به آن انسان درستکار و مورد اعتمادی میگویند که دیگران از خیانت نکردن او ایمن باشند٢؛یکى از مصادیق امین بودن،آن است که وقتى ،چیزى را نزد او امانت مى گزارند، در حفظ و نگهدارى و مراقبت از آن مى کوشد و چون امانت شان را مطالبه کنند،آن را باز مى گرداند.خداوند از همه مومنان خواسته است که امین باشند چنانکه فرستاده او پیامبر اکرم(ص)،پیش از بعثت در امانت،شهره بود و او را “امین” مى نامیدند٣.امانت،فقط جنبه مادى و اموال ، ندارد و همه سرمایه هاى معنوى را هم در بر مى گیرد:امین وحى؛امین پیام و خبر؛، پستها، مسئولیتها، فرهنگها و میراثهای تاریخی و دینى،همه امانتهای الهی است که به دست افراد مختلف در اجتماع سپرده میشود، و همه موظفاند که در حفظ این امانات و تسلیم کردن آن به صاحبان اصلی آن بکوشند، و به هیچ وجه در این امانت ها خیانت نکنند.آیه شریفه بالا مى گوید خدا از همگان خواسته است چنین باشند…
امانت در قرآن، با واژه مفرد و جمع بارها تکرار شده است :”و آنها که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند”(وَالَّذِینَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ)۴؛ جالب است که امانت با واژه جمع(یعنى امانات)آمده که شامل همه انواع مادى و معنوى و همه نعمت هائى که خدا به انسان داده مى شود۵. ضمناً تعبیر«راعون»در آیه شریفه که از ماده رعایت و مراقبت است۶، نشان میدهد که منظور از آن چیزی بیش از ادای امانت است بلکه مراقبت همه جانبه از آن را توصیه میکند. واژه “امین” برای شش نفر از انبیاء الاهى(حضرات نوح، هود، صالح، لوط، شعیب و موسى) با عبارت”من برای شما فرستاده اى امین هستم”(اِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ اَمِینٌ) در قرآن آمده است٧.در عین حال ،همانطور که امین،مسئولیت حفظ و مراقبت و اداى امانت را دارد، امانت گزاران نیز باید به هوش باشند که امانت خویش را به دست چه کسی میسپرند. اگر کسی امانتش را به دست انسان بد سابقهای بسپارد و او در امانت خیانت کند باید خویشتن را ملامت کند. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده: “کسی که امانت خویش را به غیر امین بسپارد خدا ضامن حفظ آن نیست؛ زیرا خدا او را از سپردن امانت به چنین کسی نهی کرده است”!٨…
اما روایاتى در موضوع اداى امانت:امام سجاد(ع) از طریق پدرش از جدش از رسول خدا (ص) نقل فرمود:” کسی که امانت دار نیست، دین دار نیست”٩. همچنین پیامبر فرمود:”هرکس به امانتى خیانت کند و آن را به اهلش برنگرداند تا این که مرگش فرا رسد، بر شریعت اسلام نمرده است و در حالی روانه جهان آخرت می شود که خداوند بر وی غضبناک است”١٠.در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است:”خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که راست گویی و اداء امانت نسبت به نیکوکار و بدکار جزء تعلیمات او بود”١١.سلیمان بن خالد گوید از امام صادق (ع) در باره مردی که مالی در نزد او داشتم و به من خیانت کرده و برایم قسم خورده است (که من خیانت نکردهام) و اکنون مقداری مال از وی نزد من موجود میباشد، آیا صلاح است که من از او قصاص نمایم؟ امام فرمود: گر چه او در حق تو خیانت کرده، ولی تو در باره وی خیانت نکن”١٢. نیز از جدشان امیرمومنان(ع) نقل کردند که فرمود:”امانت را به صاحبش برگردانید، حتی اگر قاتل فرزندان پیامبران باشد”١٣…
آیه اى از قرآن،موضوع عرضه شدن امانت به آسمانها و زمین دارد که آنها اظهار ناتوانى از این امانت کردند،اما انسان آمد و این امانت را پذیرفت١۴. به یقین این امانتى که آسمان ها و زمین نتوانستند بر دوش بگیرند و انسان پذیرفت،به معنی امانت مادی و مالی نیست بلکه فراتر از آن است و ناظر به امانتهای معنوی میباشد.امیر مومنان(ع)،در هنگام نماز حالش دگرگون میشد و وقتى علت را مى پرسیدند، می فرمود: “وقت نماز رسیده همان وقت امانتی که خداوند آن را بر آسمانها و زمین عرضه داشت و از حمل آن ابا کردند و ترسان شدند”١۵».امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که خداوند ارواح پیغمبر(ص) و فاطمه زهرا(ع) و ائمه معصومین(ع) را آفرید،فرمود: “ولایت آنها امانتی در نزد خلق من است”١۶؛ از احادیث دیگری استفاده میشود که خلافت رسول اللّه(ص) امانت است١٧؛ یا اینکه نماز و زکات و حج امانت است١٨؛ و یا همسران نزد شما امانت الهی هستند١٩…ضمناً به فرموده پیامبر(ص)اثر دنیوى امانت دارى،زیادى رزق و روزی است و خیانت مایه فقر است٢٠…
—————————
١.نساء/۵٨.
٢.لغت نامه دهخدا،ج٣،ص٣۴٠٨.
٣.الطبقات الکبرى،ج١،ص١۵۶.
۴.مومنون/٨؛معارج/٣٢.
۵. المیزان فی تفسیر القران، ج۱۵، ص۱۱.
۶.المفردات فی غریب القرآن، ص۱۹۸.
٧.شعراء/١٠٧،١٢۵،١۴٣،١۶٢،١٧٨؛ دخان/١٨.
٨.بحار الأنوار، ج۷۶، ص۱۲۷.
٩.همان،(ترجمه کمره اى)ج٧٢،ص١١۶
١٠. همان،ص١٧١.
١١.اصول کافی، ج۲، ص۱۰۴.
١٢.همان،ج۵،ص٩٨.
١٣.همان،ص١٣٣.
١۴.احزاب/٧٢؛تفسیر المیزان،ج١۶،ص۵٢۴.
١۵.نورالثقلین، ج۴، ص۳۱۳.
١۶.بحار الأنوار، ج۲۶، ص۳۲۰.
١٧.بحار الأنوار، ج۹۹، ص۱۷۵.
١٨.همان،ص٢٧۴.
١٩.همان،ص٣٨١.
٢٠.وسائل الشیعه، ج۱۳، ص۲۲۷.