آیا اگر کسى واجد والا منشى و نیک سیرتى آن هم در مقیاسى بزرگ نمى بود،مى توانست چنین تحول عظیمى را در جهان به وجود آورده و آئینش پانزده قرن ادامه یافته و اکنون نزدیک دو میلیارد پیرو داشته باشد؟! بیهوده نیست که خدایش، او را این گونه مى ستاید:” همانا تو داراى خُلق هاى عظیمى هستى”(إنّک لَعَلىٰ خُلُقٍ عظیم١)؛ خود او هم فرمود:”من براى به اتمام رساندن و کامل کردن کرامت هاى اخلاقى،برانگیخته شدم(انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق٢) ؛ زیرا تمام رسالت دین را مى توان در تعالى اخلاق،تعریف نمود…آنچه آن را اخلاق مى نامى، همان خوى و خصلت و صفات نفسانى و سیرت و منش آدمیان است که از ساختار درونى و باورهاشان سرچشمه مى گیرد.اگر چه امروز در فضاى ملتهب و دائم التغییر و مادى گرایانه امروز جهان،بسیارى از این خصلت ها کمرنگ شده است، اما همچنان جوامع براى رسیدن به رشد معنوى و آرامش حقیقى نیازمند این فضائل اند. چه کسی دوست ندارد فرزندش به صداقت،ادب،تواضع،عفو،احسان،صبر و…مزین باشد و هرگز به دروغ و دریدگى و تکبر و بخل و ظلم و ریا و…آلوده نشود؟!
بزرگ ترین مغالطه تاریخى بسیارى از بدکاران جهان این بوده و هست که وقتى پاى محاکمه آنان به پیش مى آمده ، بدکارى هاى خود را به طبیعت و خلقت خود نسبت داده و بهانه آورند که ما بر اساس نوع آفرینش خود مجبور به انجام چنین کارهائى بوده ایم! و طلبکارانه بگویند:”پروردگارا، ناهنجاری درونی بر ما چیره گشت تا مردمی گمراه شویم!”(ربَّنا غلبت علینا شقوتنا وکُنّا قوماًضالّین٣). هرکس به وجدان خود مراجعه کند مى یابد این مغالطه،باطل است و این خود او بوده که اختیاراً راه بدى را انتخاب و اختیار نموده و مسئول رفتارهاى خود است و گناه خود را به گردن دیگرى انداختن، راه به جائى نمى برد.منطق قرآن بر آن است که انسانها در اصل آفرینش از یک گوهر آفریده شده و استعدادها و نیروهای سازنده در همه انسان ها وجود داشته و هدف از خلقت، تهذیب و تربیت انسان است. وسائل رسیدن به این هدف نیز برای همه فراهم شده و این با خود اوست که از آن چگونه بهره مند شود…
خداوند به انسان قدرت اراده و اختیار داده و او را آزاد آفریده تا با خواست خود خوبی ها را انجام دهد و از بدی ها دوری گزیند و بدین سان شایستگی خود را در انتخاب اصلح نشان دهد. انسان مانند دیگر آفریده ها نیست که از روز نخست مدار چرخش او مشخص شده باشد، بلکه این خود انسان است که راه را برای خود انتخاب میکند و مسیر حیات خویش را مشخص میسازد.” براى انسان جز تلاش و سعى او،چیزى وجود ندارد”(و أن لیس للانسان الا ما سعى۴).از این رو، خداوند به انسان عقل و قدرت اندیشه داده، و دست او را در انتخاب اصلح باز گذارده تا بتواند استعداد و شایستگی خود را به فعلیت برساند و از این راه، مقام خلافت الهی را، که در حوزه ابداع و سازندگی اوست، جلوهگر سازد و امانت خداوندی را که در فطرت او به ودیعت نهاده شده، تحقق بخشد. دین و پیامبران نیز به درخواست خود او به یارى شتافتهاند تا کمک و مددکار او باشند و در گرداب حوادث او را یاری رسانند(و آتاکم من کل ما سألتموه۵)…
قرآن در همین رابطه به یارى انسان ها آمده تا یک حیات پاک را فراروى آنها قرار دهد و او را به طهارت باطنى راهنماىى نماید:”خداوند،تکالیفی که براى شما تعیین نموده، نمیخواهد شما را به دشواری وا دارد، بلکه میخواهد شما را پاکیزه گرداند و پاک نگاه دارد و از این راه، عنایت خویش را بر شما بگستراند، باشد تا سپاسگزار باشید۶” و لذا پیامبری از میان خودشان برگزید، تا آیات الهی را بر آنان فرا خواند، و آنان را پاک سازد، و شریعت و حکمت بیاموزد و ایشان را تعلیم دهد و تزکیه نماید٧.نقش قرآن روشنگرى است همچون چراغ خانه تا واقعیت همه اشیاء را در منظر شما،روشن کند تا بتوانید با اراده خود،بهترین ها را برگزینید.حیف است آن “حیات طیبه” اى که براى ما تدارک نموده و ما را به آن فراخوانده و آنچه را که موجب یک زندگى پاک است، نشناسیم و بعد افسوس خوریم که چرا دعوت به آنچه موجب حیات جاودان ما بوده وانهاده و بدفرجام شده ایم و دعوت او را اجابت نکرده باشیم(یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول إذا دعاکم لما یحییکم٨)…پس روکنیم به هدایت هاى قرآنى براى رسیدن به یک حیات طیبه، یک زندگى پاک…
————————–
١.قلم/۴.
٢.مجمع البیان طبرسى،ج١٠،ص٣٣٣.
٣.مومنون/١٠۶.
۴.نجم/٣٩.
۵.ابراهیم/٣۴.
۶.مائده/۶.
٧.جمعه/٢.
٨.انفال/٢۴.