یک موجود خودخواه و سرکش و متکبر که از اختیارش سوء استفاده کرد و از فرمان خدایش،سرپیچى نمود و رانده درگاه الاهى شد؛ یک دشمن قسم خورده انسان، یک موجود وسوسه گر و متمرد و رانده شده که سوگند یاد کرد با نقشه هایش،همه انسان ها را گمراه سازد.نامش ابلیس لعین و شیطان بزرگ است و شغلش گمراه سازى؛بر سر راه انسان بنشیند و او را وسوسه کند و از راه به در برد. شیطان،مفهوم وصفى شرور بزرگى به نام ابلیس است که با شیاطین دیگر از جن و انس به اغواگرى و امور شرّ ،مشغول هستند١.ابلیس اسم خاص بوده و یازده بار در قرآن تکرار شده است. واژه ابلیس مشتق از «بلس»، به معنای متمرد، سرکش و رئیس شیطانهاست٢.کار شیاطین، دعوت و وسوسه کردن در سینه هاست نه اجبار کردن٣؛لذا افراد نمى توانند مدعى باشند که شیاطین آنها را مجبور به کارى کرده اند؛افراد در پناه عقل،هدایت هاى انبیاء و نداى فطرت،مى تواننداین دعوت و وسوسه را رد کنند و در دام شیاطین اسیر نشوند و بدین ترتیب قدرت هوشیارى و مقاومت و اختیار خود را مقابل شیاطین به نمایش گزارند…
با آنکه ابلیس همراه ملائکه در ماجراى خلقت آدم به سجده،دعوت شد (و برخلاف ملائکه از سجده کردن سرپیچى نمود)،اما از جنس ملائک نبود بلکه از جن بود۴.تفاوت هاى ابلیس با ملایک هم گویاى همین تفاوت جنسیت است: ابلیس بر اساس قرآن،دارای اولاد و ذریه است۵ و فرشتگان دارای فرزند نیستند؛ابلیس از جنس آتش است و ملائکه از جنس نور۶؛ملائکه عصیان نمى کنند و ابلیس چنین کرد٧.در قرآن واژه شیطان و شیاطین ۸۸ بار به کار رفته است: ۷۰ بار به صورت مفرد، و ۱۸ بار به صورت جمع(یعنى شیاطین )که در بسیاری از موارد، مراد از آن ابلیس است و اتباع او.بنابر آیات قرآن کریم، جایگاه نهایی ابلیس و پیروان او، یعنی همه شیاطین، دوزخ و گرفتار شدن در خشم الهی خواهد بود٨. شیوههای شیطان برای گمراه کردن انسانها: ایجاد دشمنی٩، بازداشتن از یاد خدا و بهویژه نماز١٠؛ترساندن از فقر و سایر ناملایمات دنیوی١١، آراستن گناه و زیبانمایی افکار و اعمال باطل١٢، آراستن نعمتهای دنیایی و محبوب نمایاندنِ زنان، فرزندان و اموال١٣، برانگیختن آرزوهای دور و دراز١۴، گسترش فساد و ترویج فحشا و منکر١۵ و…
در روایات ما به تفصیل ویژگى هاى شیطان و راه هاى مقابله با آن آمده است.امیر مومنان(ع)در خطبه قاصعه، برخی از صفات شیطان از جمله حسادت، تعصب ناروا، عیبجویی، طعنهزنی، فخرفروشی و طمع را برشمرده است١۶.علامه مجلسی در بِحار الاَنوار، ۱۷۷ روایت از معصومین در ارتباط با شیطان (یا ابلیس) نقل کرده است که بر اساس این روایات، ذکر خدا و گفتن بسم الله در ابتدای همه کارها، مایه دوری شیطان است و موارد آن را ذکر نموده است١٧.شیطان،از ابتدا موجود پلیدى نبود لذا عبادت های شش هزار ساله براى او نقل کرده اند،اما به دلیل تکبر در برابر خداوند، راه طغیان در پیش گرفت و رجیم شد.وجود او براى آزمون و امتحان مردم،خیر است تا جوهره افراد نمایان شود و آنان که با اختیار،راه صواب را مى گزینند و اسیر وسوسه هاى او نمى شوند از کسانى که با اختیار خود را در دام او اسیر مى کنند،جدا شود١٨…
با تمام تلاش ها و دشمنى هائى که ابلیس و شیاطین با انسان ها مى کنند، اما خداوند،کید و مکرشان را ضعیف شمرده است(إِنَّ کَیدَ الشَّیطَنِ کانَ ضَعیفاً١٩)و فرموده آنها بر بندگان واقعى من،سلطه اى ندارند (إِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلیهِم سُلطَانٌ).راه توسط رسولان الاهى براى مردم تبیین شده و در نور هدایات آنها،کید شیاطین بى اثر مى شود، ضمن آنکه خداوند راه استعاذه و پناه بردن به خود و اولیاى خویش را باز گذاشته است تا با این وسیله محکم افراد بتوانند از القائات شیاطین در امان باشند٢١.مشهورترین جمله استعاذه،(اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)است و دو سوره معوذتین(فلق و ناس)که مداومت بر خواندن آنها،انسان را در حصن الاهى قرار داده از شرّ شیطان محفوظ مى دارد.این استعاذه مهم نیز توسط امیر مومنان(ع)به کمیل نیز توصیه شده که هرگاه شیطان وسوسه ات نمود آن را بخوان که از شر همه آنها محفوظ مى مانى:اَعُوذُ بِاللَّهِ الْقَوِىِّ مِنَ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ وَ اَعُوذُ بِمُحَمَّدٍ الرَّضِىِ مِنْ شَرِّ ما قُدِّرَ وَ قُضِىَ وَ اَعُوذُ بِاِلهِ النّاسِ مِنْ شَرِّ الْجِنَّهِ وَ النّاسِ اَجْمَعینَ٢٢.ضمنا وقتى خودت را به ولى زمان،صاحب الزمان(ع) بسپرى و به او پناه برى،شیاطین جرأت نفوذ نخواهند داشت…
————-
١.انعام/١١٢
٢.لسان العرب و معجم مقاییس اللغه ذیل واژه “بلس”.
٣.ناس/۵؛ابراهیم/٢٢.
۴.کهف/۵٠.
۵.کهف/۵.
۶.اعراف، ۱۲؛ بحارالانوار، ج۱۱،ص ۱۰۲.
٧. انبیاء/۲۶؛ فاطر/ ۱؛ تحریم/ ۶.
٨. ص/ ۸۴ و ۸۵؛ )؛ اسراء/ ۶۳.
٩.مائده/٩١.
١٠.مائده/٩١؛مجادله/١٩؛کهف/۶٣؛یوسف/۴٢.
١١.بقره/٢۶٨.
١٢.حجر/٣٩.
١٣.آل عمران/١۴.
١۴.نساء/١١٩.
١۵.نور/٢١.
١۶.نهج البلاغه،خطبه١٩٢.
١٧.بحارالانوار،ج۶٠،ص٢٠١-٢٠٣.
١٨.سبأ/٢١؛حج/۵٣.
١٩.نساء/٧۶.
٢٠.حجر/۴٢؛اسراء/۶۵؛نحل/٩٩.
٢١.نمل/٩٨.
٢٢.مستدرک الوسائل،ج۶،ص۴٢۵.