نوید گفت:مى گویند چرا این امام غائب است؟ امامى که غائب است چگونه مى تواند امامت کند؟کدام رهبر است که با غیبت و نهان زیستى، رهبریش انجام مى شود و مى تواند مردم را به راه درست هدایت کند؟ به فرض که در زمان خاصى به دلیل شرایط خاص، غیبت اختیار نموده،وقتى شرایط عوض شد و یاورانى پیدا کرد باید به غیبتش خاتمه مى داد و ظاهر مى شد؛اصولاً مردم با امام غائب چگونه مى توانند ارتباط داشته باشند و از او کمک و راهنمائى بخواهند و بهره ببرند…؟ گفتم:این موضوع هم تازه نیست و از همان ابتدا که امام غائب شدند، سوالات پیرامون غیبت،مطرح بوده و پاسخ آن هم داده شده است.نخستین کتاب هائى هم که دانشمندان نوشتند، در همین موضوع غیبت بوده مثل کتاب غیبت نعمانى و کتاب غیبت شیخ طوسى و کتاب کمال الدین شیخ صدوق که در موضوع غیبت است و به دستور خود امام نوشته شده است تا سوالات و شبهات پیرامون غیبت امام را برطرف نماید…
نوید:آیا غیبت فقط براى آن حضرت بوده؟ گفتم:نه! غیبت فقط مختص امام مهدى (ع) نبوده و در پیامبران و امامان دیگر هم سابقه داشته است.آنها نیز به حکمت هائى ، از همه امت خود یا بعضى از آنها ، غائب بوده اند و هرگز نبوت و امامت شان به خاطر این غیبت،خدشه دار نشده است همچون غیبت چندین ساله موسى از قوم خود وقتى به نزد شعیب رفت یا غیبت یونس وقتى از میان مردم خویش بیرون آمد و سفر دریائى رفت و در شکم نهنگ قرار گرفت که داستانش را مى دانید. پیامبر و امامان غیبت هائى اگر چه کوتاه داشته اند.اصولاً وقتى مثلاً امام در مدینه بوده از شیعیانش در شهرهاى دیگر غائب بوده است…اتفاقاً امام نیز به شیخ صدوق توصیه نمودند کتابى در مورد غیبت بنویسد و در آن غیبت انبیاء و رهبران الاهى گذشته را شرح داده و روشن سازد که غیبت،پدیده اى نو و بی سابقه نیست و در کار نبوت و رهبرى الاهى شان ،خللى وارد ننموده است.شیخ صدوق هم کتاب کمال الدین را با همین ایده مى نویسد که از بهترین کتاب ها در موضوع غیبت است و با اینکه بیش از ده قرن از تالیف آن مى گذرد هنوز تازه ،راهگشا و درس آموز است…
نوید گفت: اصلاً حکمت غیبت چه بوده است؟گفتم:علل متعددى براى آن شمرده شده که مهم ترین آنها حفظ امام از تیررس دشمنان،آزمون خلق در شرایطی که رهبرشان غائب است، آماده شدن مردم برای یاورى امام و نیز حکمتى الاهى که خدا داند و مردم نباید در مورد آن بسیار کنکاش کنند چون خردهاشان به آن حکمت راه نیابد.نوید گفت: در مورد نحوه رهبرى در غیبت هم توضیح دهید.این رهبرى از چند طریق انجام مى شود:نخست از طریق بیانات و سخنان خود امام که به دست ما رسیده؛ دوم از طریق نمایندگان و کارگزاران و وکیلان خاص و عام ایشان و سوم از طریق القاء در قلوب و فؤاد افراد و گاهى هم هدایت هاى حضورى براى کسانى که توفیق تشرف به محضرش را پیدا مى نمایند.امامت الاهى مثل رهبرى های بشرى نیست که وقتى غیبت جسمانى دارند دیگر راهى براى هدایت مردم ندارند.نه،امامت،مقام خلیفه اللهى است؛همان گونه که خدا هدایت قلبها را در اختیار دارد،خلیفه و نماینده او نیز توان رهبرى قلب ها را دارد…
نوید : نگات جالبى را اشاره کردید؛بدین ترتیب اصلاً معنای غیبت امام ، فقط غیبت جسمانى است نه غیبت روحانى؛
به عبارت دیگر امام فقط “ظهو”ر ندارد ولى” حضور” دارد.یعنى غیبت امام به این معنى است که مردم ایشان را با چشم ظاهرى نمى بینند یا مى بینند و نمى شناسند؛همین! ولى امام به عنوان مقام خلیفه اللهى ،حضور معنوى دارد و هرلحظه هرکس مى تواند با قلب خویش با امام ارتباط معنوى برقرار نموده و با ایشان حرف بزند و درد دل کند و حاجت بخواهد.لذا فرموده اند کسى که امام و امامت را به معناى واقعى بشناسد،غیبت براى او بسان مشاهده و ظهور است، زیرا وظیفه خود را شناخته و طبق آن عمل مى کند و هروقت هم بخواهد از امام کمک مى خواهد و امام او را هدایت خواهد نمود. این هدایت باطنى هیچگاه قطع نمى شود مگر آنکه خود ما،کوتاهى کنیم و امام را فراموش نمائیم و بخواهیم فقط با پای خودمان جلو برویم و خود را از ارتباط معنوى و قلبى با امام محروم سازیم که مباد چنین شویم…