گر فلک یک صبحدم با من گران باشد سرش/شام بیرون میروم چون آفتاب از کشورش! گرچه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم/گر به آب چشمه خورشید دامن ترکنم؛با نانِ جوینِ خویش، حقّا که بِه است/کالوده به پالودهی هر خَس بودن؛ از نشانه هاى بزرگى و کمال انسان ، داشتن مناعت طبع و عزت نفس است.مناعت طبع به معناى بزرگ منشى و بزرگوارى، ارجمندى،والانگرى،بلندنظرى،بلندهمتى و عالى طبعى و عزت نفس است.وقتى طبع انسان بلند و منیع باشد،حاضر نیست تن به ذلت و خوارى و حقارت دهد و دست خود پیش دیگران دراز کند و عزت خویش را فداى بهره حقیرى نماید.بلکه سر خود را بالا مى گیرد و به اصطلاح صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى دارد اما تن به خوارى و ذلت نمى دهد: تواز همه کس به خویش نزدیک ترى/آخر زچه رو منت ناکس ببرى/دُرّى به وجود تو نهاده است خداى/تا گنج زخود خَرى و از خَس نخرى..!
یکی از عوامل شکسته شدن عزت و مناعت انسان،زیاده خواهى هاى اوست .با نگاهی به جوامع امروزی درمییابیم که چقدر زیاده خواهی ها، انسان را در دام خویش اسیر کرده تا آنجا که در مواردی برای سودجویی بیشتر به چیزی طمع میبندد و انسانیت والای خود را در معرض خطر قرار میدهد. علما و شاعران و نویسندگان با توجه به تعالیم اسلام برای حفظ شرافت جامعه و عزت نفس انسان، آدمی را به پرهیز از اموری که مناعت طبع انسان را خدشهدار کند فرا می خوانند:خار بِدْرودن به مژگان، خاره فرسودن به دست/سنگ خاییدن به دندان، کوه بُبْریدن به چنگ/لعب با دنبالِ عقرب، بوسه بر دندانِ مار/پنجه با چنگالِ ضیغم، غوص در کامِ نهنگ/تشنه کام و پابرهنه در تموز و سنگلاخ/ره بریدن بیعصا فرسنگها با پای لنگ…صد ره آسانتر بُوَد بر من که در بزمِ لئام/باده نوشم سرخ و زرد و جامه پوشم رنگ رنگ/چرخ گَرد از هستیِ من گر بر آرد گو بر آر/دور بادا دور از دامانِ نامم گردِ ننگ..!
خداوند مومنان را عزیز خواسته است و فرموده:”عزت از آن خدا و پیامبران و از آن مؤمنان است١”؛نمى پسندد که آنان براى متاعى اندک،خود را حقیر کنند.پیامبر(ص) درخواست کردن غیرضروری را نشانه ی فقر و ذلت می شمارد و می فرماید” کم خواهش کردن از مردم، بی نیازی واقعى و زیاد خواهش کردن از مردم، خواری و فقر واقعى است٢” و فرمود:”خواسته های خود را با حفظ عزت نفس بخواهید٣”؛ و نیز به ابوذر فرمود:از سؤال کردن [اظهار نیاز و نداری] بپرهیز؛ چون این کار، ذلت نقد است و فقری است که خود به استقبال آن رفته ای و این کار در روز قیامت، حساب طولانی خواهد داشت۴”.از ویژگىهاى برازنده یک مؤمن معتقد، عزت نفس و اظهار بى نیازى از خلق خداست.تمنّا کردن از دیگران، از شخصیت و بزرگى آدمى مىکاهد.این است که براى تکریم شخصیت انسانى، دستور داده اند تا آن جا که مىتوانید دست نیاز به سوى این و آن دراز نکنید. در حقیقت، بىنیازى در پس پرده مناعت طبع قرار دارد. کسى که عزت نفس و بزرگى دارد، هیچگاه برای تأمین اندکى از نیازهاى خود، رنج خواهش از دیگران را بر خود هموار نمىکند و خود را پیش دیگران خوار و کوچک نمىسازد.مرا مرگ بهتر از آن زندگی/ که سالار باشم کنم بندگی؛من آنم که در پایِ خوکان نریزم/مر این قیمتی دُرّ نغز دری را؛ تا شوی چشم و چراغ این جهان چون آفتاب/پوشش هر تنگدست و فرش هر ویرانه باش…
این نکته ای بود که مور با سلیمان در میان گذاشت وقتى که سلیمان او را به مهمانى و ضیافت در قصر دعوت نمود: به راهی در سلیمان دید موری/که با پای ملخ میکرد زوری/به زحمت، خویش را هر سو کشیدی/وزان بار گران، هر دم خمیدی/ز هر گردی، برون افتادی از راه/ز هر بادی، پریدی چون پرِکاه/چنان بگرفته راهِ سعی در پیش/که فارغ گشته از هر کس جز از خویش/به تندی گفت: کای مسکینِ نادان/چرایی فارغ از ملکِ سلیمان/مرا دربارگاه عدل، خوانهاست/به هر خوانِ سعادت، میهمانهاست/بیا زین ره به قصرِ پادشاهی/بخور در سفرهی ما هر چه خواه/بگفت از سور کمتر گوی با مور/که موران را قناعت خوشتر از سور/چو اندر لانهی خود پادشاهند/نوالِ پادشاهان را نخواهند/نیفتد با کسی ما را سروکار/که خود، هم توشه داریم و هم انبار/چو ما خود خادمِ خویشیم و مخدوم/به حکم کس نمیگردیم محکوم/مرا امیدِ را حتها ست زین رنج/من این پای ملخ نَدْهم به صد گنج/مرا یک دانهی پوسیده خوشتر/زدیهیم و خراج هفت کشور…!
——————–
١.سوره منافقون،آیه ٨.
٢.تحف العقول،ص٩.
٣.نهج السعاده،ج٨،ص٢٧۶.
۴.وسائل الشیعه،ج۶،ص٣٠٨.