راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش…راستى چه غم دارد رهرو مدارج رفعت و بزرگى، وقتى که متوکل است به خالق بزرگى و رفعت و با این توکل، ضمن انجام وظایف و مسئولیت هاى خویش، امیدوارانه به یاری و پشتیبانى حق چشم دوخته است و یقین دارد که آن محبوب،او را به سرمنزل مقصود خواهد رساند: یارى از غیر حق نه از دین است/حق «ایاک نستعین» این است/گر تو این نکته را نمیدانی/هر دم «الحمد» را چه میخوانی؟!/تکیه بر خنجر و سپاه مکن/جز به ایزد به کس پناه مکن/یارت او بس، به هر چه درمانی/این سخن بشنو، ار مسلمانی!/جز توکل مبر به راه دلیل/از هدایت رفیق جوی و خلیل…توکل به معنای واگذاردن و وکالت دادن براى انجام کار خویش به دیگری و توکل به خدا یعنی اعتماد کردن یا تفویض امور خود به قادر مطلق. کسی که زمام امور جهان به دست اوست و پشتیبانى او براى متوکل،کافى است.قرآن مى فرماید:”هرکس به خدا توکل نماید،خدا برایش کافى است”(وَ مَن یَتَوَکلْ عَلی اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ١)…
چنان که گفته شد برداشت صحیح از توکل،نشستن و اقدام نکردن به بهانه واگذاردن کار به خدا، نیست؛بلکه تلاش در حد مقدور و انجام وظایف عرفى و شرعى است اما براى وصول به نتیجه و موفقیت در کار باید به خدا شویم: گفت پیغمبر به آواز بلند/ با توکل زانوی اشتر ببند…اگر چه مرغ توکل کند به دانه و آب/به دست خود ز برای خود آشیانه کند…مردى عرب از پیامبر اکرم (ص) پرسید: آیا شترم را رها کنم و توکل کنم یا پای بند بزنم و توکل کنم؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: «پای بند بزن و توکل کن٢» . پس توکل نفى تلاش و کوشش نیست بلکه تا آنجا در توان دارد تلاش مى کند و منزلگاه ها را یکی بعد از دیگری با تمام توان مى پیماید و براى آنچه از توان او بیرون است به خدا توکل مى نماید و زمام امور را به او وامى گذارد و از الطاف جلیه و خفیه او مدد مى طلبد! پیامبر اکرم (ص)در مورد حقیقت توکل مى فرماید: توکل، علم و آگاهی به این است که مخلوق نمی تواند سود و زیانی برساند و چیزی ببخشد یا بازدارد؛توکل،یاس از خلق است؛ هنگامی که بنده خدا چنین باشد، جز برای خدا عملی انجام نمی دهد و امید و ترسی جز به خدا ندارد، و به هیچ کس جز خدا دل نمی بندد؛ این است حقیقت توکل٣”. در حدیث دیگری از امام معصوم پرسیدند: توکل چیست؟ فرمود: “توکل این است که از غیر خدا هراسى نداشته باشى۴”…
وقتى عزت از آن خداست و او معزالمومنین است چرا باید به او متوکل نشد و دل به غیر او بست؟!عزت و بزرگى را باید از او خواست.اما برای توکل درجات و مراتبى گفته اند۵؛ درجه نخست: در این درجه فرد بهگونهای به خدا اعتماد دارد که به یک وکیل اعتماد میکند که این مرتبه را ضعیفترین درجه توکل دانسته اند؛ درجه دوم: در این درجه حال متوکل نسبت به خدا مانند حال کودک است نسبت به مادرش که جز او را نمیشناسد و به غیر او پناه نمیبرد و جز او به کسی اعتماد نمیکند. تفاوت این مرحله از توکل با مرحله اول این است که اینجا متوکل فقط به کسی که بر او توکل کرده، توجه میکند و حتی به خودِ توکل نیز توجه ندارد که مرتبه بالاى توکل است و درجه سوم: در این درجه، متوکل خود را در اختیار خداى خویش مى بیند و به هر تقدیر او راضى است و به هرچه او برایش بپسندد خشنود است و از غیر او چیزى نمى طلبد همچون توکل حضرت ابراهیم خلیل در ماجرای پرتاب او به سوی آتش که وقتى فرشتگان الاهى در آن لحظات سخت آتش نمرودی نزد او مى آیند و اجازه مى طلبند که به او کمک کنند و مى گویند حاجتى دارى؟اظهار بی نیازی می کند و مى گوید به شما نیازى ندارم۶…!
توکل برخاسته از یک باور عمیق توحیدى است؛انسان موحد ،آفریدگارش را موثر اصلى و قیوم حقیقى جهان مى شناسد و خود را به او مى سپارد و امورش را به وامى گذارد ضمن آنکه مطابق شریعت همه وظایف خویش را انجام مى دهد. مثلاً پیامبر اکرم(ص)هنگام هجرت به مدینه ،ضمن توکل،با نقشه و برنامه حرکتش را آغاز مى نماید:علی (ع)را در بستر خویش خواباند و خود شبانه به طور مخفی از مکه بیرون آمد و به جای حرکت به طرف شمال یعنی به طرف مدینه موقتاً به سوی جنوب و غار ثور آمده و در آنجا دو سه روزی پنهان گشت و هنگامی که دشمن مایوس شد مکه را دور زد و از بیراهه به طرف مدینه حرکت فرمود؛ مؤمنان نیز تا آنجا که امکان دارد باید از اسباب عادی استفاده کنند، و این کار هیچ منافاتی با توکل ندارد، چنانکه براى مقابله با دشمن موظف شدند: “و هر نیرویی را در اختیار دارید برای مقابله آماده کنید و اسب های ورزیده فراهم سازید تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید٧”.اصولا مشیت خداوند بر این قرار گرفته که در این جهان مردم برای رسیدن به مقصود از اسباب و وسایل موجود کمک بگیرند، همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق (ع) آمده است: اراده خداوند بر این قرار گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت برای هر چیزی سببی قرار داده است٨”…
———————–
١.سوره طلاق،آیه٣.
٢.میزان الحکمه، ج ۴،ص٣۶۶١،ح ٢٢۵٧٧.
٣.بحارالانوار،ج۶٨،ص١٣٨،ح٢٣.
۴.همان،ص١۴٣،ح۴٢.
۵.فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج۷، ص۴۰۸؛ نراقی، جامع السعادات، ج۳، ص۲۲۳.
۶. نراقی، جامع السعادات، ج۳، ص۲۲۳-۲۲۴.
٧.سوره انفال،آیه ۶٠.
٨.اصول کافى،ج١،ص١٨٣.
ج