به دنبال ادب

 

 

 

 

جستجوها،مرا به متون دینى کشاند و شگفتى هایم افزون تر شد! در این متون خواندم که ادب خاستگاهى آسمانى دارد و ادب آموز واقعى خداست و نخستین  ادب آموخته او پیامبر اکرم(ص)است.آرى،ادب،آب حیاتى بود که خداوند به بهترین آفریده اش یعنى پیامبر(ص)نوشانده بود ؛گوهرى که معبود به محبوب بخشید:”خداوند، مرا ادب نمود و چه نیکو ادب نمود”!١  و نیز خواندم: “خداوند عزّ و جلّ پیامبر خود را ادب نمود و نیکو ادب نمود و چون ادب را در او به کمال رساند فرمود: «براستى که تو داراى خویى بزرگ، هستى»؛ آنگاه کار دین و امت را به او سپرد تا بندگانش را اداره کند”٢؛و نیز:”خداوند پیامبر خود را ادب کرد و چون او را ، چنان که مى خواست، بار آورد، به وى فرمود: «به خوبى فرمان ده و از نادانان روى گردان»؛ وقتى پیامبر خدا این کار را براى او انجام داد، خداوند وى را ستود و فرمود: “راستى که تو داراى خویى بزرگ هستى”٣…

 

پس از آن ،پیامبر خدا ماموریت یافت تا پیشواى بعدى را ادب نماید.او در همین رابطه فرمود:”من ادب شده خدایم و على ادب شده من”۴؛و نیز على (ع)فرمود: پیامبر را خداوند ادب کرد و او مرا ؛ و من مؤمنان را ادب مى کنم و براى بزرگواران ، ادب به ارث مى گذارم”۵. این ها را که دیدم؛از خود پرسیدم:آیا فکر مى کردى دایره ادب ،اینقدر گسترده باشد که ادب کننده خدا باشد و ادب شده، بزرگ ترین شخصیت هاى عالم وجود باشند و دایره ادب هم، همه آموزه هاى الاهى و بلکه دین را در بر بگیرد؟ نه واقعاً فکر نمى کردم.آن موقع ها مى اندیشیدم ادب فقط یک گونه از آداب ظاهرى در برخورد با دیگران است اما حالا که به آن سرمشق معلم مى اندیشم که (ادب آموز تا بزرگ شوى)، مى بینم اگر مؤدب به ادبى شوى که خدا پیامبرش را و او امامان را ادب نمود، پا جای پای بزرگان نهاده اى و با این کار ، به بزرگان پیوسته اى و بزرک شده اى!

 

البته یک بخش از این ادب، در رفتارهای روزانه با نزدیکان و دیگران ،بروز مى یابد که از آن به رفتار مناسب و اخلاق نیکو تعبیر مى کنند و نوعاً آن را ادب مى گویند و این ادب فردى و اجتماعى نشانگر شخصیت افراد و نوع تربیت آنهاست.در این زمینه نیز فراوان رهنمود داریم:”بهترین میراثى که پدران براى فرزندان مى گذارند ادب است نه ثروت؛ زیرا که ثروت مى رود و ادب مى ماند”۶؛” دانش و ادب جان بهاى توست، پس در فراگرفتن آن دو کوشا باش که هر چه بر دانش و ادبت افزوده شود، قدر و ارزشت فزونى مى گیرد”٧”نشان ادب تو همین بس که از آنچه در دیگران نمى پسندى دورى کنى”٨.”ادب، کمال انسان است”٩.”پدرم سه ادب به من آموخت ··· به من فرمود: پسرم! هر که با دوست بد همنشینى کند سالم نمى ماند، و هر که گفتار خود را مهار نکند پشیمان مى گردد، و هر که به جاهاى بد در آید آماج تهمت و بدگمانى مى شود”١٠؛”…و سه جمله از امیر مومنان(ع) که درباره ادب است: هر که را خواهى [از طریق محبت و بخشش]ممنون خود کن تا بر او فرمانروا شوى؛ به هر که خواهى نیاز پیدا کن تا اسیرش باشى؛ از هر که خواهى بى نیازى جو تا همتاى او گردى”١١….

 

و البته، بیشترین بخش ادب،آن بخشی است که به مراقبت نفس انسان در برابر خدا باز مى گردد.”در ادب بنده همین بس که در ناز و نیازهایش کسى جز پروردگار خود را شریک نسازد”١٢. این ادب،مادر همه ادب هاست زیرا اندرون انسان را پاک مى کند و وقتى کسی اندرونش پاک شد،برون و رفتارش هم پاک خواهد شد.خدا ترسى و پرواپیشگى یا تقوى،همان احساس حضور در برابر خدای جل جلاله است؛کسی در برابر یک نوجوان حاضر به خطا نیست ،چه رسد در برابر مردم و چه رسد در برابر خدا و در منظر او و پیشوایانش که ناظر ما هستند و نیز دو فرشته اى که اعمال مان را مى نویسند و ثبت و ضبط مى نمایند؛این ادب،چنان ما را مى سازد که هیچ عامل دیگرى اینگونه نمى سازد.اصولاً همه ادب هاى دیگر مثل ادب در برابر والدین، همنوعان، پیشوایان و حتى دشمنان،از این ادب نشأت مى گیرد زیرا این خداوند است که در قالب آموزه هاى دینى،انسانها را ادب و تربیت مى نماید و بزرگ مى دارد…

———————-
 
١.أدَّبَنِی رَبِّی فأحسَنَ تأدِیبی،مجمع البیان،ج١٠،ص۵٠٠. 
٢.الکافی،ج۴،ص٢۶۶. 
٣.الفقه المنسوب للإمام الرضا ،ص٣۶۴.
۴.أنا أدیبُ اللّه ِ ، و عَلِیٌّ أدِیبی ؛ بحار الأنوار ،ج١۶،ص٢٣١.
۵.بحار الأنوار ،ج٧٧،ص٢۶٧.
۶.کافى،ج٨،ص١۵٠،از امام صادق(ع).
٧.مشکاه الانوار ،ص۶٩٩.
٨.بحارالانوار ،ج٢٧، ص٧٣. ح٧٠. 
٩.غررالحکم /٩٩٨.
١٠. تحف العقول ،٣٧۶،از امام صادق(ع).
١١.بحارالانوار ،ج٢٣،ص۴٠٠،ح٧٧.
١٢.همان،ج١٢،ص٩۴،از على(ع).
 
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه