حاکمان

 

 

 

بحث هاى ما در نشست هاى فامیلى جا افتاده و همه با علاقه دنبال مى کردند.این بار بحث به رسالت و مسئولیت حاکمان رسید.پدر براى شروع بحث گفت: مسئولیت حاکمان بسیار سنگین است زیرا دامنه مسئولیت آنها همه جامعه را دربر مى گیرد.از جواد که در نهج البلاغه کارکرده مى خواهیم دیدگاه امیرمومنان (ع) را در این موضوع بیان نماید. جواد،ضمن تشکر از پدر گفت:در نگاه امام، منشأ وظائف و مسئولیت هاى حاکم ، موازین الاهى است که باید عمل کند:”امام و پیشوا غیر از آنچه از طرف خداوند مأمور است، وظیفه دیگری ندارد”(اِنّه لیس علی الاِمام اِلاّ ما حمّل من اَمْر ربّه)١.یعنى وظایف حاکم در دایره شریعت و تبعیت و برپائى احکام الهی است که اجرای آنها سعادت جامعه اسلامی و اصلاح روابط میان مسلمانان و عزت دین و دنیای آنها را در پی دارد.او وامدار هیچ فرد و حزب و گروهى نیست تا مجبور باشد حق کسانى را بخاطر جلب رضایت آنها نابود کند.حاکمان وظیفه دارند خویش را در بوته خودسازى و تقوى و تهذیب و عبودیت و قناعت و آراستگى به اخلاق نیکو و زهد و دورى از تجمل و ریاست طلبى، فولاد آب دیده کنند تا شایسته رهبرى أُمت شوند…

 

گفتم:چه مسئولیتى در برابر مردم دارند؟ گفت: نزدیکى و همراهى و همدلى با مردم به ویژه طبقات ضعیف.این عبارت خود امام است:”آیا به این قناعت کنم که گفته شود من امیر مؤمنانم، اما در سختی های روزگارِ آنان شرکت نکنم و در تلخی های زندگی برای آنها اسوه و نمونه نباشم؟!”٢ و در جای دیگر می فرماید:”خداوند بر پیشوایان عدل واجب نمود بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف مردم باشند، تا ناملایمات فقر، به فقیر فشار نیاورد و او را هلاک نکند”٣؛ و به مالک اشتر که او را به استاندارى مصر مى فرستد، مى فرماید: “قلب خویش را نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف سرشار ساز”۴؛ و به محمد بن ابی بکر نیز که به همان ماموریت گسیل داشت، می گوید:”بال های محبتت را برای آنها بگستر و پهلوی نرمش و ملایمت را بر زمین بگذار”۵.و مى فرماید،عفو و گذشت را در مواردى که خطائى از آنان سرمى زند ،در پیش گیر:”گاه از آنها خطا و لغزشی سر می زند و دچار ناراحتی هایی می شوند و عمداً یا سهواً کارهایی انجام می دهند. به اندازه ای در باره آنها عفو و گذشت کن که دوست داری خداوند در باره تو عفو و گذشت کند”۶…

 

پدر گفت: در امور حاکمیتى،چه رسالت و مسئولیت هائى دارد؟جواد گفت: برقرارى عدالت در سه بعد شخصى،اجتماعى و اقتصادى از مهم ترین مسئولیت هاى اوست. امام مى فرماید:حتى در نگاه کردن و اشاره کردن نیز طورى مساوات را در نظر بگیر که کسانى در تو طمع نکنند یا از تو نومید نشوند٧.هماره رضایت و خشنودى توده مردم را در نظر بگیر و رضایت یا خشم خواص را بر رضایت و خشم عامه مردم ترجیح مده: “باید از کارها، آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بُود و رعیت را دلپذیرتر، که ناخشنودی همگان، خشنودی خواص را بی اثر گرداند و خشم خواص ، خشنودی همگان را زیانی نرساند”٨.امام علیه السلام، ارزشیابى را ملاک مهمى مى شمرد و از حاکم مى خواهد،افراد درستکار و بدکار را یکسان نشمرد و تشویق و تنبیه را در مورد آنان به کار گیرد:”مباد نکوکار و بدکردار در دیده ات برابر آید، که آن رغبت نکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وا دارد، و در باره هر یک، آن را عهده دار باش که خودش بر عهده گرفت”٩.

 

گفتم:در ترتیبات رسیدگى به امور مردم، باید چگونه رفتار کند؟ گفت: باید طورى عمل کند که مردم بتوانند با او ارتباط داشته باشند:”و برای مراجعه کنندگان، زمانی را قرار بده که شخصاً به امور آنها رسیدگی کنی. برای آنها مجلسی قرار بده که عمومی باشد و در آن برای خداوند تواضع کنی و لشکریان و یارانت را از آن مجلس دور ساز، تا هر کس بدون ترس و لکنت صحبت کند”١٠ و سفارش اکید به حاکمان دارد که به طبقات ضعیف بسیار رسیدگى کنند و حاجاتشان را برآورند :”خدا را! خدا را! در طبقه فرودین از مردم؛ آنان که راه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و بینوایان و از بیماری بر جای ماندگانند … برای خدا حقی از خود را که به آنان اختصاص داده و نگهبانی آن را به عهده ات نهاده پاس دار … پس مبادا فرو رفتن در نعمت، از پرداختن به آنان بازت دارد که ضایع گذاشتن کاری خُرد به خاطر استوار کردن کاری بزرگ و مهم، عذری برایت نیارد”١١.مهمترین وظیفه حاکم نظارت دائم بر کارگزاران ، نظارت دایم است، که در این موضوع باید از افراد مخفی برای کنترل استفاده کند و آن گاه که خیانت یا ظلم کارگزاران ثابت شود، به مجازات آنها به اندازه گناهشان اقدام گردد:”اعمال کارگزاران را زیر نظر بگیر و بازرسانی صادق و وفادار، بگمار”١٢…

———————

١.نهج البلاغه،خطبه ١٠۵.

٢.همان،نامه ۴۵.

٣.همان،خطبه ٢٠٩.

۴.همان،نامه۵٣.

۵.همان،نامه ٢٧.

۶. همان،نامه ۵٣.

٧. نامه ٢٧ و ۴۶.
٨ تا ١٢. همان،نامه ۵٣.
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه