مى گویند : انسانها رسالتى دارند که باید انجام دهند؛ مى پرسیم: کدام رسالت؟ اصلاً رسالت یعنى چه؟ رسالت از طرف چه کسى؟ به سوى چه کسانى؟… در یک جمع فامیلى که هفتگى تشکیل مى شد علاوه بر صحبت هاى روزمره قرار گذاشته بودیم ،بحث هاى علمى و اعتقادى هم مطرح کنیم تا هرکس به مقدار توان خود چیزى به معلومات جمع بیفزاید و چیزهائى هم یاد بگیرد.آن روز امیر سوال کرد؟ آیا ما در برابر خانواده و جامعه ،مسئولیت و رسالتى داریم یا هرکس باید سرش در زندگى خودش باشد؟ اصلاً رسالت یعنى چه و مربوط به چه کسانى است؟ پدر که بزرگ فامیل بود گفت: امیر جان، وقتى از سوى کسی ،مامور مى شوى پیامى را به کسانى برسانى یا کارى را انجام دهى، شما، “رسول” و آن مأموریت، “رسالت” و کسى که این ماموریت را به شما واگذار نموده، رسالت گذار نامیده مى شود.خداوند،نخستین رسالت گذار و پیامبران، نخستین رسولان، و محتواى وحى و دین، رسالت آنهاست…
امیر گفت:آنها، پیامبر بودند و مأموریتى الاهى داشتند؛ ما که چنین ماموریتى نداریم، داریم؟ پدر گفت: هرکس به میزان توان و قابلیت خود مسئول و مامور است؛ مثلاً تو که معلم هستى ،رسالتى به عهده دارى تا مطالبى را که آموخته اى به دیگران تعلیم دهى؛خبرنگارى که از یک خطر اجتماعى مطلع شده،ماموریت دارد آن را اطلاع رسانى کند تا مردم را از آن خطر دور کند؛پیامبران ماموریت دارند تا آموزه هاى الاهى را که از طریق وحى دریافت کرده اند به مردم برسانند؛ آگاهان و روشنفکران جامعه وظیفه مندند مردم خود را آگاه کنند که گفته اند:چو مى بینى که نابینا و چاه است/اگر خاموش بنشینى،گناه است…سامان گفت:بعضى ها مخالف این هستند که انسان رسالتى به عهده داشته باشد.مى گویند انسان آزاد است و لازم نیست آزادى خود را بخاطر دیگران محدود کند و با مسئولیتى که برایش تعیین مى کنند، خود را وقف دیگران کند؟ انسان باید به فکر خودش باشد و گلیم خود را از آب بیرون برد؛امور دیگران به خودشان مربوط است و ما نباید در زندگى آنها دخالت کنیم.خلاصه مى گویند رسالتى در کار نیست و کسى نباید انسان را مُلزم به انجام کارى نماید…
پدر گفت: خود تو که حالا جوان رشید و فرهیخته اى شده اى،محصول تلاش و رسالت کسانى بوده اى که خود را وقف تربیت و تحصیل و رشد تو کرده اند؛اگر دیگران تو را رها مى کردند که به اینجا نمى رسیدى! درست است که ما آزادیم و اختیار داریم، اما انسان موجودى اجتماعى است و در اجتماع ،همه نسبت به یکدیگر مسئولند. هرکدام از ما در رشد و اعتلاى جامعه خود داراى نقش هستیم و مسئولیت یا وظیفه یا ماموریت یا رسالتى به عهده داریم (البته این چند واژه تفاوت هائى با هم دارند اما به لحاظ کاربرد عمومى از آنها با نام رسالت یاد مى کنیم).هرکس که قوى تر و فرهیخته تر و روشنفکرتر است، رسالتش سنگین تر است(هر که بامش بیش، برفش بیشتر؛درخت هرچقدر که پربارتراست،برکتش براى مردم افزون تر است).احترام به آزادى دیگران ،این نیست که در برابر آنها بى تفاوت باشیم؛ما همه اعضاى یک پیکریم که وقتى عضوى بیمار شود بقیه اعضا نیز رنجور مى شوند(چو عضوى به درد آورد روزگار/دگر عضوها را نماند قرار).به راستى انسان هاى بزرگ،وقتى مردم را رنجور مى بینند ،قرار و آرام ندارند تا آن رنجورى را از مردم دور کنند.مگر مى شود در برابر دیگران و سرنوشت شان بى تفاوت بود…؟
امیر گفت:یعنى ما به نوعى ماموریت پیامبرى داریم؟ پدر گفت:ما پیامبر نیستیم چون پیامبرى به وجود مسعود پیامبر اکرم(ص) با دین اسلام ، پایان یافت؛اما ماموریت آموختن و عمل به احکام و آموزه هاى دین و دعوت و تبلیغ و ترویج آئین او را داریم.اصلاً از وقتى که به سن عقل و تکلیف و تشریف برسیم ،مأموریت هاى ما شروع مى شود و نه تنها خود ما بلکه همه اعضاى بدن ما مثل قلب و چشم و گوش ، داراى رسالت مى شوند و بخاطر همین رسالت هم مورد سوال و بازپرسى قرار مى گیرند که آیا به وظایف خود عمل کرده اند یا نه؟ قرآن مى فرماید:همانا گوش و چشم و قلب شما مورد سوال و بازپرسى قرار مى گیرند(إِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کانَ عَنهُ مَسئولًا)١؛آیا این بیان قرآنى نشان نمى دهد که هریک از انسان ها رسالتى دارند که باید انجام دهند و همه اعضاى بدن و روح انسان باید او را در انجام این رسالت یارى کنند و اگر نکردند مورد سوال و توبیخ قرار مى گیرند؟به راستى آیا فکر کرده اى که اگر انسان ها در برابر یکدیگر مسئول نباشند،جامعه چه وضعى پیدا خواهد کرد…؟ این شد که تصمیم گرفتیم رسالت اقشار مختلف اجتماع را در نشست هاى خود مورد بحث قرار دهیم همچون عالمان، مبلغان، حاکمان، پدران، جوانان،مادران،روشنفکران،هنرمندان و…و در این راه از خدا کمک مى خواهیم…
———————
١.سوره إسراء،آیه ٣۶