روان شناس ما محمد در مورد جوانى گفت:جوانى به زمانی میان کودکی و میانسالى درزندگی هر فرد گفته میشود.به طور تقریبی برابر است با سنین ۲۰ تا ۴۰ سالگی و با نمود طراوت، نیرومندی و تحرک شناخته مى شود و دوره آغاز فعالیت ، سازندگی و بالندگی است.در این دوران، تمامى استعداد درونی و بیرونی انسان در اوج شکوفائی و ثمردهی است و امکان تکمیل تدریجى قابلیت هاى وجودی و استعداد های جسمی، روحی و عاطفی و عقلی -که علم و تمدن و تکنولوژی پیشرفته امروزی، تنها نمودی از آن است-در جوانى وجود دارد.توجه به جوانان ،یک امر جهانى است و سازمان ملل،روز ١٢ آگوست را روز بین المللى جوانان اعلام کرده است. با فرا رسیدن بلوغ، از یک طرف خواهش های غریزی در وجود جوانان شکفته میشود و از طرف دیگر تمایلات روحانی و وجدان اخلاقی در ضمیرشان بیدار میگردد، یعنی همانطور که نیروی غریزه، جوانان را به اعمال خواهش های نفسانی تحریک میکند، کششهای روحی، آنان را به ارضای خواسته های معنوی وا میدارد.اگر در این هنگام ، جوان خوب راهنمائى و هدایت شود، هویت اخلاقى در او ملکه شده و تا آخر عمر با او خواهد بود. امیرمومنان(ع) فرمود: قلب جوان مانند زمین خالی است، هر چه در آن بیفشانی؛ آن را میپذیرد١…
گفتم:انسان در زندگی همواره آرزوی جوانی دارد و دوست دارد که خصلتهای جوانی برای او همیشگی باشد و یا در تلاش است که جوانی او هرچه بیشتر دوام یابد؛ قوای جسمی و روحی او ضعیف نشود؛ پیری و سستى و اضطراب و افسردگى نداشته باشد؛ پژمرده نگردد و نشاط جوانی را حفظ کند. اما آیا میتوان همیشه جوان ماند؟ و آیا ممکن است صفات جوانی را حفظ کرد؟ محمد در پاسخ این سؤال گفت: گرچه قوای جسمانی انسان سیر طبیعی خود را ادامه میدهد و با گذر ایام جوانی، سیر نزولی خود را آغاز میکند، اما میتوان نشاط و شادابی جوانی را برای همیشه حفظ کرد به گونهای که با پیر شدن و کاهش قوای جسمانی، قوای روحی انسان نه تنها دچار کمبود نشود بلکه رو به افزایش باشد.این آرزو در سایه معنویت و اتصال با مقام ربوبى،تحقق یافتنى است که خالق حیات و قدرت و جوانى اوست؛چنانکه در مورد بهشتیان گفته شده هماره جوان مى مانند و پیر نمى شوند(شبابٌ لا یهرمون ٢). امام صادق(ع) فرمود: اصحاب کهف،همگی کامل مردانی بودند و با این وصف خدا ایشان را جوان(فتىٰ) نامید، فتی کسی است که به خدا ایمان بیاورد و پرهیزکار باشد.در روایت دیگرى آمده :”خردمند وقتی پیر شود عقلش جوان میگردد و بیخرد چون پیر شود نادانی را از سر گیرد٣”…
گفتم:آیا قدر جوانى را مى دانیم؟ محمد: راستش را بخواهى، نه! وقتى از دستش مى دهیم،افسوس مى خوریم:ملک الشعراى بهار مى گوید:سحرگه به راهی یکی پیر دیدم/ سوی خاک خم گشته از ناتوانی/ بگفتم چه گم کردهای اندراین ره؟ /بگفتا: جوانی، جوانی، جوانی! …به ما هماره هشدار داده اند، قدر جوانى بدانیم:”دو چیز است که اهمیت آنها جز با از دست دادن، شناخته نمیشود: اول جوانی و دوم سلامتى۴” ؛ و نیز:”تندرستی و نیرو و آسایش و جوانی و شادابی خود را فراموش نکن و با این سرمایه های گرانبها، آخرت خود را تأمین کن۵”؛و نیز: ” جوان پارسائی که از نوجوانی خدا را عبادت می کند برتر از پیری است که در کهنسالی به عبادت می پردازد،برترى چونان پیامبران بر دیگر مردم ۶”…ای جوان چشم دلِ خود باز کن /زندگی را با هدف آغاز کن /راه پاکان و نیاکان پیش گیر / پند از یاران نیک اندیش گیر / هست آینده یکی کوه بلند / تا رسی آنجا، به پستی دل نبند / جوانا ره طاعت امروز گیر / که فردا نیاید جوانی ز پیر / قضا روزگاری ز من در ربود / که هر روزی از وی شب قدر بود / من این روز را قدر نشناختم / بدانستم اکنون که در باختم…
سخنى هم با مربیان و معلمان : به سراغ جوانان بروید و روى آنها سرمایه گذارى کنید.پیامبر(ص)فرمود:”شما را به نیکی درباره جوانان سفارش می کنم زیرا آنان قلب نرم تری دارند؛خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را نوید و انذار دهم پس جوانان با من پیمان بستند، ولی پیران با من مخالفت کردند.سپس این آیه را قرائت فرمود: زمان طولانی بر آنها گذشت و دلهایشان سخت گردید٧”.امیرالمؤمنین (ع)نیز خطاب به فرزند خود می فرمایند:” دل جوان همچون زمین ناکشته است، هرچه در آن کشت کنند بپذیرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و عقلت سرگرم چیزهای دیگر شود٨”.امام صادق(ع)هم فرمود:”کسی که قرآن را در جوانی قرائت کند، قرآن با گوشت و خون او آمیخته می شود٩”.این تأثیر ناشی از آمادگی روحی و صفای دل جوان است؛ لذا پرداختن به جوانان و سرمایه گذارى روى آنان، گنجى است که اگر از آن غفلت کنیم نصیب دشمنان و مخالفان مى شود!
———–
١.نهج الفصاحه، حدیث ۲۰۵۰
٢.کافى ج٢ص۵٩٨
٣.تفسیر المیزان، ج ۱۳، ص۳۹۳.
۴.بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۴۵
۵.غرر الحکم،ص٣٢۴
۶.وسائل الشیعه،ج١ص٨٩
٧.الحدیث،فلسفى،ج۶ص٣۴٩
٨.نهج البلاغه،نامه٣١
٩.الحیاه،ج٢ص١۶۴