از چالش هاى دهه هاى اخیر در جهان ، پدیده فرار یا مهاجرت گسترده نخبگان ، تحصیل کردگان،دانشگاهیان و دانشمندان و نیروهاى انسانى کارآفرین از کشورهاى خود به کشورهاى دیگر است که از آن به پدیده فرار مغزها(یا Brain Drain) تعبیر مى کنند.این امر معمولاً به خاطر کمبود موقعیتهای شغلی، درگیریهای سیاسی و نظامی، و خطرات جانی رخ میدهد.حمید که استاد جامعه شناسى است این موضوع را اینگونه توضیح داد:طبق آمار سازمان همکارى اقتصادى و توسعه ، میزان فرار مغزها مختص کشورهاى جهان سوم نبوده و در کشورهاى صنعتى چون آلمان پس از دهه ١٩۵٠ و روسیه پس از انقلاب اکتبر١٩١٧ و پس از انتخاب مجدد پوتین در ٢٠١٢،رقم بالائى بوده است.از عوامل مهم فرار مغزها شرایط سیاسی است مثلاً با روی کار آمدن صدام حسین، موجی از مهاجرت نخبگان از عراق آغاز شد و در نتیجه در حدود ۴ میلیون عراقی از این کشور مهاجرت کردند. کمبود امکانات ابتدایی و نبود امنیت باعث تداوم این روند در سالهای اخیر شده است. برای مثال گزارش شده که بیش از ۸۹ استاد دانشگاه از سال ۲۰۰۶ در این کشور کشته شدهاند.طبق محاسبه اداره آمار دولتی روسیه، در سال ۲۰۱۳ بیش از ۱۸۶ هزار نفر این کشور را ترک کردند. این رقم پنج برابر کسانی است که در سال ۲۰۱۱ از روسیه مهاجرت کرده بودند. یک گزارش اخیر سازمان ملل متحد نشان میدهد که در سال ۲۰۱۳ حدود ۴۰ هزار شهروند روسی درخواست پناهندگی کردهاند که در مقایسه با سال ۲۰۱۲ حاکی از یک افزایش ۷۰ درصدی است…
عامل مهم دیگر در فرار مغزها،عامل اقتصادى است.وقتى که میزان حقوق یک متخصص در کشور دیگر ، چندین برابر حقوق همان شخص در کشور خود است،مسلماً به فکر مهاجرت خواهد بود.صندوق بینالمللی پول، بیکاری، سطح پائین درآمد استادان و نخبگان، نارساییهای مالی و اداری، کمبود امکانات تخصصی-علمی و بیثباتی سیاسی و اجتماعی را از جمله دلایل مهاجرت ذکر کردهاست.بى توجهى به ماهیت علم، بى توجهى به پژوهش، عدم شایسته سالارى، انحصارات دولتى، فساد ادارى ، بوروکراسى و کاغذبازى ، پارتى بازى و رانت هاى طبقات خاص،کم شدن امید به آینده در کشور مبدأ و…از دیگر عوامل مهاجرت نخبگان به شمار است.فرار مغزها در واقع، فرار سرمایه های انسانی است؛ سرمایه هایی که با صرف هزینه گزاف به دست می آید و عبارتند از: علم، تخصص، تجربه، توان، سلامتی، قابلیت ها و در نهایت، انضباط که به وسیله آموزش و بهداشت در نیروی کار ذخیره می شود و موجب افزایش بهره وری آن در تولید می شود. بنابراین، منابع انسانی مانند دانشمندان، مهندسان، متخصصان، نیروی کارا و منابع سازمانی و نهادی به عنوان سرمایه های انسانی تلّقی می شوند و فرار این نیروها به آن معناست که جامعه از علم، تخصص و مهارت های فنی آنان محروم می ماند. ولی این نیروها به دلایل گوناگون، مهاجرت دایمی یا نیمه دایمی را به کشورهای دیگر ترجیح می دهند…
در مقابل این دیدگاه که فرار مغزها را یک فاجعه براى کشورها مى دانند، دیدگاه دیگری وجود دارد که معتقد است مهاجرت نخبگان نه تنها به ضرر کشور مبدأ نیست، بلکه موجب رشد و شکوفایی اندوخته های علمی افراد برای شکوفایی علم و دانش بشری می گردد؛ زیرا نخبگان علمی و مغزهای کارامد در حوزه های علمی، سرمایه های جهان هستند و این امکانات باید در اختیار همگان قرار گیرد تا به رشد و توسعه علم بشری کمک کند. در صورت عدم توسعه یک کشور، باید نخبگان با در اختیار قرار دادن تجربه خود بتوانند از اطلاعات و فناوری سایر کشورها استفاده نمایند که.مجموعه این فرایند برای توسعه دانش بشری مفید خواهد بود.صاحبان این دیدگاه ، معتقدند که نباید حضور یک متفکر و نخبه علمی جهان سومی را در یک کشور پیشرفته، پدیده «فرار» تلقی کرد؛ چه آن که فرار بیانگر وجود محدودیت، حصر و زندان است، در حالی که امروزه مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکسته شده و در دهکده جهانی، ملیّت ها کم رنگ و مرزها شکسته شده است. بنابراین، فرار مغزها بی معناست بلکه باید کارى کرد که نخبگان تعهد خود را نسبت به رشد زادگاه و میهن اصلى خود به یاد داشته باشند و از موقعیت جدید خود برای بالندگى کشورشان بهترین استفاده را بنمایند…