محسن: سعید، بحث امروز چیست؟ گفتم: سیاست! گفت: باید خودت به آن بپردازى! گفتم:اتفاقاً قصدم همین بود! کمتر کسی است که به “سیاست” نیندیشیده باشد ، مى دانید که سیاست ،داراى معانى متعددى است از تدبیر امور شخصى تا فن رسیدن به قدرت و حاکمیت، فن اداره کشور، فن ریاست و حکمرانى،دانش مدیریت جامعه،اجراى حدود و تنبیه مجرمان و…در تعاریف سیاست آمده است.اما براساس اینکه رسیدن به قدرت،هدف باشد یا وسیله،سیاست به دو شاخه تقسیم مى شود. توسل به زور، استفاده از همه ابزارهاى غیر اخلاقى چون دروغ و نیرنگ و خدعه، دیکتاتوری و خود محوری ، حق کشى و ستم و…که از آن به سیاست ماکیاولى نیز تعبیر مى شود،در شاخه اول قرار مى گیرد و در شاخه دوم ، وصول به قدرت جز از طرق اخلاقى ،قانونى و مقبول، مجاز و مشروع نیست و هدف آن هم ایجاد جامعه اى مبتنى بر نظم و عدالت و امنیت و رفاه و رشد براى همنوعان و هموطنان است که در شکل آرمانى آن ممکن است به اتوپیاهائى چون مدینه فاضله یا آرمانشهر بیانجامد…
محسن گفت:چند هزاره است که هزاران حکومت در گوشه و کنار جهان،در عرصه سیاست ،ظهور و افول داشته اند؛آمده اند و سالیانى بوده اند و سپس رفته اند.از این آمدن ها و رفتن ها،چه تجربه و رهتوشه اى براى انسان ها در مورد سیاست مى توان ارائه داد؟ گفتم : سعدى جواب شما را در یک بیت خلاصه کرده که جالب است:به نوبت اند ملوک اندراین سپنج سراى/کنون که نوبت توست اى ملک ،به عدل گراى!١ اصولاً سیاست عرصه ماندن نیست،میز ها و تخت ها و قصرها، موقتى هستند؛ حتى حکومت هاى عادله هم رفتنى هستند ولى خاطره خوب از خود به یادگار مى گذارند. خاقانى چه زیبا در قصیده ایوان مدائن گفته:هان اى دل عبرت بین از دیده عبر کن هان!/ایوان مدائن را آئینه عبرت دان…/ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما/بر قصر ستمکاران ،تا خود چه رسد خذلان!٢…اما اگر سیاست شان بر عدالت بوده باشد،نام نیک و شیوه پسندیده از خود به یادگار گذاشته و خشنودى مردم را در کارنامه داشته اند…
محسن گفت: نسبت سیاست با دیانت چیست؟ گفتم:در این مقوله بسیار سخن گفته شده است.جامعه بدون حکومت، به هرج و مرج و جنگ داخلى دچار مى شود.امیرمومنان(ع) فرمود: مردم به ضرورت، باید حاکمى داشته باشند، نیکوکار باشد و یا بدکار(انّه لابُدَّ للنّاسِ مِن امِیرٍ بَرٍ اَو فاجِرٍ٣)؛و از آنجا که در تعریف دین هم گفته اند “مجموعه ی عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که از طرف خداوند برای تربیت انسان و اداره ی امور جامعه ی انسانی ” آمده ، نمى تواند در مورد حکومت و سیاست،ساکت باشد زیرا براى رفع موانع هدایت به قدرت سیاسى هم نیاز است و مبناى آن بر اطاعت از پیامبر و جانشینان اوست و هدفش عدالت جوئى و ظلم ستیزى،حق گرائى و انتقاد پذیرى، تامین امنیت و آسایش و رفاه ، رفع موانع رشد و حفظ عزت و کرامت انسانی ، تأکید بر ایمان و تقوای الهی به عنوان رمز عزت و کرامت، جلب مشارکت مردمی و پرهیز از خودکامگی و دیکتاتوری، ایمان به اصالت ارزشها در قالب امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد تحول و دگرگونی معنوى در فرد و جامعه، هوشیاری در برابر بیگانگان، حاکمیت ضابطه، فقرزدایی و تعدیل ثروت،صلح خواهى و همزیستی مسالمتآمیز با دیگران بر اساس محبت و رحمت۴…
محسن گفت:در نشیب و فرازهاى تاریخى،همیشه امکان تشکیل حکومت عادله براى مسلمین فراهم نبوده، وظیفه در این روزگاران چه بوده و چیست؟ گفتم:چنانکه گفته شد هدف اساسى دین هدایت انسانهاست و این وظیفه هرگز تعطیل شدنى نیست و پیشوایان دین در هر شرایطى به آن مى پرداخته و اصحاب خود را نیز به همین راه توصیه مى فرموده اند که نمونه اش تلاش یکایک امامان در این راه در شرایط دشوار تسلط حاکمان جور (امویان و عباسیان) بوده که فرهنگ اصیل الاهى را فراروى مردم نهاده اند و ما امروز از آن میراث بهره مندیم.در شرایط اقلیت و تقیه و دشوارى هاى سنگین زمانه ، به ویژه اقلیت هاى مسلمان در کشورهاى غیر اسلامى ،حفظ بنیه دینى و معنوى خویش در درجه نخست و تلاش براى هدایت دیگران بر اساس دانش و محبت و تبلیغ نیکو در مرحله بعد است.هر چقدر بر قدرت و امکان افزوده شود نیز باز در راه توسعه هدایت و نفوذ در قلوب به کار گرفته خواهد شد.این،سیاست مومنان است در همه روزگاران؛اگر قدرت سیاسى هم فراهم آمد در خدمت همین هدف خواهد بود…
——
١.گنجور،قصائد سعدى،شماره ۵٢
٢.گنجور،دیوان خاقانى،شماره١۶٨
٣.نهج البلاغه،خطبه ۴٠
۴.ر.ک:نهج البلاغه،عهدنامه مالک اشتر،نامه۵٣