گفتم : نوبت قبل در مورد برداشت آئین ما از “جهان”صحبت کردیم؛امروز مى خواهیم در باره “هویت” بحث کنیم ؛ زیرا یکى از موضوعات مهم جوامع و بخصوص جوامع اسلامى در جهان امروز،بحران هویت است که بر اثر شرایط خاص جهانى شدن و اختلاط فرهنگ ها،گریبانگیر افراد و جوامع شده است.از امیر که مطالعات روانشناسى دارد، مى خواهم بحث را شروع کند.امیر: بله، سعید راست مى گوید،بحران هویت،یکى از مشکلات دینداران در فضاى جهانى شدن و به اصطلاح تمدن جدید است.آن روستائى که به شهر مى رود؛آن دانشجو که به غرب مى رود؛آن جوان که پا به فضاى سایبر مى گذارد؛آنکه از یک محیط محدود به محیط بزرگ و آزاد مى رود…کم کم هویتش دچار تغییر مى شود و براى متولیان جوامع ،این سوال ایجاد مى شود که با این بحران،چه باید کرد؟ گفتم:آیا تعریفى از هویت داریم؟ امیر گفت: هویّت را کیستی یا ساختار شخصیت معنى کرده اند که به مجموعه نگرشها، ویژگیها و روحیات فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز میکند، گفته میشود…
گفتم:بیشتر توضیح بده؛ گفت: هویّت عبارت است از مجموعه خصوصیّات و مشخّصات اساسی اجتماعی، روانی، فرهنگی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسان که به رسایی و روایی بر ماهیّت یا ذات فرد یا گروه، به معنای یگانگی یا همانندی اعضای آن با یکدیگر،دخالت مى کند و آنها را در یک ظرف مکانی و زمانی معیّن به طور مشخّص و قابل قبول و آگاهانه از سایر گروه ها و افراد متعلّق به آنها متمایز سازد و در نگرش و رفتار آنها بروز و ظهور پیدا مى کند.تعبیرهائى چون هویت شرقى یا غربى؛هویت دینى یا الحادى؛هویت سلحشورى یا سازگارى و…را در کاربردها مى بینیم.روانشناسان ریشه تشکیل هویت را در دوران کودکی،خانواده و محیط و فرهنگ می دانند که در فرد ایجاد اعتماد به نفس مى کنند بطوریکه آگاهانه یا ناخودآگاه،روشى را در زندگى پیش مى گیرد.بعضى مفسرین این آیه قرآن را بر همین معنا،تفسیر کرده اند:”قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ١” یعنى هر کس بر ساختار و خُلق و خوى خویش عمل مىکند؛«شاکله»، به معناى ساختار و بافت روحى انسان است که در اثر وراثت ، تربیت و فرهنگ اجتماعى ، خلق و خوى، عادات و بافت فکرى و خانوادگى و اجتماعى افراد شکل مى گیرد و عمل هر کس هم در گرو آنهاست (از کوزه همان برون تراود که در اوست!)لذا گفته اند چون رفتارها ریشه در حالات و عادات دارد، باید از انگیزهها و خوگرفتن هاى نابجا پرهیز کرد تا اعمال نابجا به صورت ملکه در نیاید…
رضا گفت:تاکید دین بر تربیت فرزندان از کودکى بر اساس آموزه هاى دینى، برای تشکیل یک هویت دینى در آنان است بطوری که در بزرگسالى این آموزه ها،در رفتار و گفتار و پندار او بروز پیدا کند؛ مثلاً چون معتقد به حق الناس است در کسب و کارش،کم فروشى و حرام راه نمى دهد و از سودهاى کلان مى گذرد و حاضر به دروغ گفتن نیست حتى اگر دروغ او را به مدارج بالا برساند و حاضر به فساد و فحشاء نمى شود چون خدا را ناظر مى داند و…اگر خانواده و اولیاى تربیتى و رسانه اى،در ایجاد این هویت در کودکان موفق شوند،تا اندازه اى از بحران هویت پیشگیرى کرده اند.گفتم البته خطر آن کم مى شود ولى از بین نمى رود.رضا گفت:البته،با توجه به اختیار انسان و اغواى شیطان،همیشه خطر در کمین است.قرآن کریم به صراحت ماجراى کسانى را بیان مى کند که هویت واقعى خود را باخته، از پوست خود درآمده و گونه اى دیگر شده اند…
گفتم:چند نمونه ذکر کن.گفت: مثلاً بعد از نقل ماجراى «اصحاب سبت» که على رغم فرمان الهى مبنى بر ممنوعیت صید در روزهاى شنبه، به صید مى پرداختند، مى فرماید:” چون در برابر آنچه از آن نهى شده بودند گردن کشى کردند، به آنها گفتیم که بوزینگان مطرود باشید٢”؛ و یا به داستان کسى(بلعم باعور) اشاره مى کند که نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات الهى گشته، اما از این پوست و قالب بیرون آمده(إنسلخ) و اسیر وسوسه شیطان شده و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشیده شده است٣؛و یا چون علماى یهود که بخاطر عمل نکردن به تورات و عدم رعایت آن، به الاغى تشبیه شدند که کتاب هائى حمل مى کند!۴؛هم چنین زنگار گرفتن دل، قساوت دل، انعطاف ناپذیرى در برابر کلام حق، موعظه ناپذیرى و آنچه که قرآن کریم با عبارات «رین یعنى زنگار گرفتن» (کَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ۵)؛«زیغ یعنى کجى و انحراف» (فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ۶)؛ «طبع یعنى بسته شدن و مُهر خوردن» (طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ٧)، «ختم و مهر زدن بر دل ها و پرده افتادن بر خردها و بصیرت ها» (خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَهٌ٨)، تعبیر مى کند که مى توان آنها را از علایم بحران هویت دانست…
—————-
١.سوره إسراء،آیه ٨۴
٢.سوره اعراف،آیه ١۶۶
٣.همان،آیه ١٧۵
۴.سوره جمعه،آیه ۵
۵. سوره مطففین،آیه ١۴
۶. سوره آل عمران،آیه ٧
٧. سوره محمد(ص)،آیه ١۶
٨. سوره بقره،آیه٧