دوست

 
 
 
 
 
 ارتباطات اجتماعى در آئین ما را، زهره انتخاب کرده بود.اولین بحث در این موضوع را به “دوست” اختصاص داد و نوشت: “بدون دوست،هرگز!” ؛ “هزار دوست، کم است و یک دشمن، بسیار!” ؛ “هیچکس بدون دوست، مباد!”… آرى،غربت و تنهائى و مهجورى،مطلوب هیچیک از انسانها نیست؛همه از دورى دوست شفیق و حبیب و همدم و همغم و مونس و انیس، نالان و گلایه مندند زیرا دوستی هم نیاز روحی انسان است، هم ضرورت اجتماعی براى موفقیت و وصول به اهداف و هم پشتیبانى براى برخورد با مشکلات. على (ع) فرمود١:”ناتوان ترین مردم، کسی است که از به دست آوردن برادران [و دوستان] ناتوان باشد و ناتوان تر از او کسی است که دوستی را که به دست آورده ، از دست بدهد!”.اما از نگاه امام،چه کسى لایق نام دوست است؟:”دوست، هرگز دوست نخواهد بود، مگر آنکه در سه موقعیت، دوستش را نگهبان و حافظ باشد: یک: در رنج و گرفتاری به کمکش بشتابد؛ دو: آبروی او را در غیاب او حفظ کند و سه: پس از وفاتش، با یادکرد او و استغفار برایش، به او نیکی کند(لا یکونُ الصَّدیقُ صَدیقا حَتّی یحْفَظَ اَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نَکبَتِهِ وَ غَیبَتِهِ وَ وَفاتِه٢)…
 
اگر در انتخاب دوست اشتباه شود،آثار سوء فراوانى خواهد داشت زیرا در عالم دوستى ،انسان تأثیر پذیر است و اگر دوست ، ناباب باشد،به راه نادرست مى کشاند.یکى از حسرت ها و ندامت هاى افراد در روز قیامت،همین انتخاب دوستان بد است که به گزارش قرآن در آن روز مى گویند: ای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم!(یا وَیلَتى لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً٣). توصیه هاى امیر مومنان در مورد دوست را ببینیم: “از هم نشینی با کسی که اندیشه اش، سست و ضعیف و کارش، زشت و ناپسند است، بپرهیز۴”؛”با احمق دوستی مکن چرا که او می خواهد به تو سود برساند ولی [به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند۵”؛ و”با بی خرد و احمق همنشین مباش؛ زیرا کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه می دهد و دوست دارد تو نیز مانند او باشی۶”؛”از دوستی با بخیل بپرهیز، چون او در سخت ترین شرایط نیازمندی تو، از کمک رسانی به تو دریغ می ورزد٧”؛”کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد،دشمن توست[و دوست تو نیست](مَنْ لَمْ یبالِک فَهُوَ عَدُوُّک)٨”…
 
معیارهائى که با آنها مى توان دوست خوب را برگزید: ١. رشد عقلانى: دوست عاقل مى تواند با درایت خود،در بحران ها راه صواب را نشان تو دهد.امیر مومنان فرمود:همنشینی با دوست عاقل، باعث زنده شدن و حیات یافتن روح آدمی است٩”؛ ٢. علم و حکمت:دوستی با شخص عالم باعث می شود،بر کمالات تو مى افزاید.على(ع)فرمود:” با افراد حکیم مصاحبت کن و با علماء نشست و برخاست داشته باش١٠”؛ ٣.تقوىٰ و پرهیز از گناه: از همان امام: “باید دوستی و برادری با نیکان، غنیمت شمرده شود و از مصاحبت و همنشینی با بدکاران و گناهکاران، اجتناب گردد١١”؛ دیگر صفات خوب دوست که پیشوایان دین بر آن تاکید نموده اند:صداقت و راستگوئى؛ نصیحت و امر به معروف و نهى از منکر؛ امانتدارى؛ خوش اخلاقى؛ مساعدت و یارى در حل مشکلات؛ وفادارى؛ راز دارى؛ پرهیز از سخن چینى؛ پرهیز از حسد؛پرهیز از عیب جوئى…ممکن است همه این صفات در یک نفر جمع نباشد ولى به فرموده امام صادق(ع)معیار این است: با کسی مصاحبت کن که تو را زینت کند نه این که تو زینت او باشی١٢… 
 
اگر دوستى ها براى خدا و در راه خدا باشد؛این دوستى جاودانه مى شود.یعنى به خاطر خدا و در راه ارزش هاى الاهى و تحکیم باورهاى دینى با کسى دوست شویم.در این صورت،این دوستى هم در این دنیا ما را از تنهائى بیرون آورده و یارى مى رساند و هم همنشین خوبى براى سراى جاودانى خواهیم گزید.امیرمومنان(ع) در توصیف یکى از دوستان خود فرمود:”پیش از این مرا [دوست و]برادرى بود در راه خدا، که کوچک بودن دنیا در نظرش او را در چشم من بزرگ داشته بود؛ هرگز بنده شکم نبود؛چیزى را که نمى یافت، آرزو نمى کرد و چون مى یافت، بسیار به کار نمى برد؛ بیشتر روزگارش در خاموشى مى گذشت و اگر سخن مى گفت بر دیگر گویندگان غلبه یافته،عطش پرسندگان را فرو مى نشاند؛مردى افتاده بود و همه ناتوانش مى انگاشتند؛ چون زمان کوشش فرا مى رسید، شیر بیشه را مى ماند و مار بیابان را؛تا نزد قاضى نمى رفت، حجت نمى آورد؛کسى را که خطا مى کرد و مى دانست عذرى دارد، تا عذرش را نمى شنید، ملامتش نمى کرد؛از درد شکوه نمى نمود، مگر آن گاه که بهبود یافته بود.

اگر کارى را مى کرد، مى گفت و اگر نمى کرد، نمى گفت؛اگر در سخن مغلوب مى شد، در خاموشى مغلوب نمى شد. همواره به شنیدن حریص تر بود تا به گفتن؛هرگاه دو کار براى او پیش مى آمد مى نگریست که کدام یک از آن دو به هواى نفس نزدیکتر است تا خلاف آن کند؛بر شما باد به این خوی ها، آنها را فرا گیرید و در فراگرفتن شان با یکدیگر رقابت نمایید. اگر نتوانستید به همه آنها برسید، بر گرفتن اندک بهتر از ترک کردن همه است١٣”…

—————
١.نهج البلاغه،حکمت١٢
٢.همان،حکمت ١٣۴
٣.سوره فرقان،آیه ٢٨
۴.نهج البلاغه،نامه ۶٩
۵.همان، حکمت ٣٨
۶.همان،حکمت٢٩٣
٧.همان،حکمت٣٨
٨.همان، نامه ٣١
٩ و ١٠.میزان الحکمه،ج۵،ص٣٠١
١١.غرر الحکم، ص٢١۶ش٩۵۴۵ 
١٢.الحکم الظاهر، ج٢، ص۴١۵ 
١٣.نهج البلاغه،حکمت٢٨٩
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه