این موضوع را خود سردبیر پذیرفته بود و نوشت: براساس آئین اسلام ، پیوستن با کسانى و گسستن از کسانى دیگر باید در چارچوب آموزه هاى دین و براى رضاى خدا باشد نه بر اساس امور دنیوى و منافع شخصى و حزبى و نژادى و قبیلگى. امام صادق(ع) فرمود:از محکم ترین دستگیره هاى ایمان آن است که براى خدا دوست بدارى و براى خدا دشمن بدارى و براى خدا ببخشى و براى خدا منع کنى١”.آموزه تولّى و تبرّى مى گوید انسان مسلمان و مؤمن نه تنها باید خدا و پیامبر و اولیاء الهى را دوست داشته باشد بلکه باید آن ها را ولىّ خود قرار دهد و نه تنها باید شیطان و اولیاء شیطان و طاغوت را دشمن بدارد بلکه باید از آنان جدا شود و بین خود و آن ها گسست و فاصله ایجاد کند. “تولّى” در لغت به معناى دوستى کردن، ولىّ قرار دادن ، ولایت را پذیرفتن، کارى را به عهده گرفتن و دوستى و محبّت و “تبرّى” به معناى بیزارى جستن،جداشدن ، دورى گزیدن ، گسستن،برگشتن و پشت کردن آمده است٢.قرآن کریم مى فرماید:”اى کسانى که ایمان آورده اید، یهود و نصارى را دوست و تکیه گاه خود انتخاب نکنید ، آن ها اولیاى یکدیگرند و کسانى که از ما با آنان دوستى کند از آنهاست، خداوند ظالمان را هدایت نمى نماید٣”…
دوستى با خدا و اولیاى او (بلکه یک مرحله بالاتر یعنى محبوب تر بودن آنها از محبوب ترین دوستان دنیوى انسان)، از همین اصل برمى خیزد.پیامبر خدا(ص)فرمود:”هیچ کس از شماها ایمان نیاورده مگر اینکه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب تر باشم و ذریه من پیش او از ذریه خودش محبوب تر باشد و اهل من پیش او از اهل خودش محبوب تر باشد و ذات من پیش او از ذات خودش محبوب تر باشد۴”.این نیز یک آموزه قرآنى است که خداوند فرمود: “اى پیامبر بگو: من هیچ اجر و پاداشى بر موضوع رسالت از شما درخواست نمى کنم جز این که ذوى القرباى مرا دوست بدارید۵”.دوستى ذوى القرباى پیامبر در واقع همان تولّى و قبول ولایت و رهبرى ائمه معصومین(ع) از دودمان پیامبر است که در حقیقت تداوم خط رهبرى پیامبر و ادامه ولایت الهى است.البته پذیرش محبّت ذوى القربى و ائمه معصومین، در واقع به سود خود انسان است چنانکه خدا در قرآن فرمود: بگو پاداشى را که از شما خواستم تنها به سود شماست،(زیرا) اجر و و پاداش من فقط بر خداوند است۶”…
از نشانه هاى این تولى و تبرى هم ،اطاعت و تبعیت است.امام باقر(ع) فرمود:”اى جابر! از طرف من به شیعیان من سلام برسان و به آنها اعلام کن که هیچ قرابت و خویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مىشود. اى جابر! هرکس اطاعت خدا را کند و – همراه آن – به ما محبت ورزد ، دوست و محب ما مىباشد و هرکس معصیت خدا را کند حب ما برایش نافع نیست٧؛و امیر مومنان فرمود:”هر کس ما را مىخواهد، هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را تبعیت کند٨”. بنابراین این محبت باید در عمل متجلى شود. لذا شناخت کلام و سیره اهل البیت مقدمه تولى و تبرى به شمار است تا دانسته شود لازمه دوستى آنها چیست و از چه کردارها و اشخاصى باید دورى جست و دشمنان آنان کیانند تا از ایشان تبرى به عمل آید.مصادیق تبرى،کسانى هستند که به عترت پیامبر ظلم کردند، حرمت ایشان را شکستند، سنّت رسول خدا را تغییر دادند، برگزیدگان اصحاب پیامبر را تبعید نمودند، اموال فقرا را بین ثروتمندان تقسیم کردند. ناکثین و پیمان شکنان جنگ جمل و قاسطین و معاویه و پیروانش و مارقین که با على(ع) به مخالفت برخاستند، تمام پیشوایان گمراهى و قاتلان ائمه و اهل بیت(ع) از کسانى هستند که تبرّى از آنان لازم است.لذا شیعیان با خواندن زیارت هایى که از ائمه معصومین (ع) به جاى مانده ،برائت خود را نسبت به این ظالمان در حق ائمه، اظهار مى دارند…
باید دانست تولّى و تبرّى با هم تلازم دارند یعنى پذیرش ولایت ائمه مشروط به تبرى و بیزارى از دشمنان آنهاست و این دو ملازم هم هستند و معرفت حقیقى خدا رسیدن به همین ولایت و تبرى است.امام باقر(ع) در پاسخ ابى حمزه که پرسید:شناخت و معرفت خدا چیست؟ فرمود: “تصدیق و باور به خدا و باور به رسول خدا و ملتزم بودن به ولایت على(ع) و امامت و پیشوایى او و پیشوایان هدایت را پذیرفتن و از دشمنان آن ها در نزد خدا بیزارى جستن، حقیقت معرفت خداست٩”…و در این دوران که دوران امامت حضرت صاحب الزمان(ع)است،تولى و تبرى بطور خاص،علاوه بر آنچه ذکر شد،تمسک به ذیل ولاى آن حضرت وعمل به فرامین آن بزرگوار و نیز بیزارى جستن از دشمنان او و مرزبانى از باور امامت و مهدویت و دفع مخالفان آن حضرت که منکر امامتش هستند، مى باشد…
——————
١.اصول کافى، ج٢ص١٢۵
٢.فرهنگ معین، ص ١١٧٠ و ١٠٢٢،مفردات راغب،ص۵٣۴
٣.سوره مائده، آیه۵١
۴.میزان الحکمه،ج٢ص٢٣۶ح٣١٩٧و٣١٩٩
۵.سوره شورى، آیه ٢٣
۶.سوره سبأ،آیه۴٧
٧.میزان الحکمه، ص٢٣٨،ح٣٢١١
٨.همان،حدیث٣٢١٢
٩.اصول کافى ج١ص١٨٠