این بار در نشست علمى، سخن از “روح” بود که چیست و بعد از مرگ ،تکلیفش چیست؟ سعید داوطلب بحث شد و گفت:خداوند در توضیح مراحل خلقت آدم ،پس از آماده شدن جسم او از خاک به فرشتگان فرمود:”آنگاه که معتدل و استوارش ساختم و از روح خود در او دمیدم، پس در برابر او ساجد شوید(فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ١)؛ بار دیگر هم پس از شرح شکل گیرى انسان از نطفه و علقه و مضغه و…فرمود:”سپس آن را آفرینش تازهاى دادیم، پس شایستهى تکریم و تعظیم است خداوندى که بهترین آفرینندگان است(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ٢) که امام باقر (ع) فرمود: “مراد از «خَلْقاً آخَرَ»(آفرینش جدید)،همان دمیده شدن روح در بدن است”٣. بنابراین، انسان ترکیبى از جسم و روح و نفس ناطقه است که خداوند،پس از آماده شدن جسم،با آفرینش روح و نفس نطقى، آن را تکمیل نموده،از این خلقت،بر خویش،تبارک مى گوید.روح و نفس ناطقه است که به انسان جان و ارزش مى بخشد،وگرنه ارزش انسان به لباس زیباى جسم نیست(تنآدمى شریف است به جان آدمیّت/ نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت/ اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی/ چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟/ خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت/حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت۴…)
امیر گفت:اطلاعات بیشترى از این روح در قرآن و روایات آمده است؟سعید گفت:قرآن گزارش مى کند که از پیامبر در این موضوع سوال شد، خدا در پاسخ آنها،نازل فرمود:روح،از امر پروردگار است و دانش شما برای فهم روح کافى نیست:”از تو درباره روح سؤال می کنند بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما درباره روح داده نشده است”(یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا۵).این نشان مى دهد،انسان با دانش قلیل خود،قادر به درک روح نیست.فقط در توصیف آن،سفیران الاهى کمى توضیح داده اند:”روح، جسم لطیف و رقیقى است که لباس ضخیم و غلیظ(بدن) بر آن پوشانده شده است”(والروح جسم رقیق قد البس قالبا کثیفاً۶).این نکته عمیق،دعوى کسانى که روح را مجرد دانسته اند بکلى باطل مى نماید و مشخص مى سازد که روح هم ،جسم است و مجرد از ماده نیست فقط جسمى لطیف است…
سوال بعدى من در مورد خواب است،آیا روح در خواب از بدن جدا مى شود؟ مسعود گفت:آرى،در خواب،این روح از بدن جدا شده و هنگام بیدارى باز مى گردد،اگر باز نگردد،مرگ واقع شده است: “خداوند به هنگام مرگشان ،جانها را مى گیرد و آن را که نمرده است، در خوابش میگیرد، سپس آن را که مرگش را رقم زده است، نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معین گسیل میدارد. بیگمان در این امر برای اندیشه وران مایه های عبرت است”(الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها، فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذلک آیات لقوم یتفکرون٧).امام کاظم(ع)از دو روح نام مى برند:روح حیوانى و روح عقل(نفس ناطقه) و مى فرمایند:آنکه هنگام خواب نزد خداوند برده میشود، ارواح عقول است اما ارواح حیات در ابدان باقی مانده و جز با مرگ از بدن خارج نمیشوند… اصحاب کهف مثالی از این مسأله هستند که هنگام خوابشان روح حیات در بدن آنها باقی بود و از همین رو به طرف راست و چپ گردانیده میشدند٨…”
مسعود ادامه داد:البته یک “روح”هم داریم که با این روح انسانى متمایز است و آن خلقت دیگر خداوند است که در عالم ملکوت است و غیر از ملائکه اى چون جبرئیل و میکائیل است و همچون شب قدر همراه ملائکه بر سفیران و اولیاى الاهى فرود مى آیند:”در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان براى انجام هر کارى فرود آیند”(تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ)٩و نیز مى فرماید:”روزی که روح و ملائکه در یک صف می ایستند”(یوم یقوم الروح و الملائکه صفا١٠)؛ گاهى هم مومنان نیز توسط روح تایید مى شوند:”و ایشان را به روحى از جانب او تایید مى فرماید”(وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)١١.این روح با روح مورد بحث در مورد انسان،متفاوت است؛اگر هم ارتباطى بین آندو وجود دارد براى ما شناخته شده نیست…
________________
١.سوره حجر ،آیه ٢٩
٢. سوره مومنون،آیه٢٣
٣.بحارالانوار،ج۵٧ص٣۶٩
۴.سعدى،مواعظ،غزل١٨
۵.سوره اسراء،آیه٨۵
۶.بحار الانوار،ج۴٣ص۵٨
٧.سوره حجر،آیات۵٠-۵٢
٨.بحار الانوار،ج۴٣ص۵٨
٩.سوره قدر،آیه ۴
١٠.سوره نبأ،آیه ٣٨
١١.سوره مجادله،آیه٢٢