گفت: چه شد که سکوت ٢۵ ساله امام تمام شد و ایشان خلافت را پذیرفتند؟گفتم:مورخین نوشتند جمعیت انبوهى بعد از قتل عثمان توسط ناراضیان،در خانه حضرت على (ع)جمع شدند و از ایشان مصرانه خواستند خلافت را بپذیرد. خود آن حضرت ماجرا را این گونه شرح مى دهد:”ازدحام فراوانى که همچون یالهاى کفتار بود مرا به قبول خلافت واداشت، آنان از هر طرف مرا احاطه کردند، چنان که ( فرزندانم) حسن و حسین، در آن فشار جمعیت، کوبیده شدند و آنچنان جمعیت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رنج انداخت و ردایم از دو جانب پاره شد!”…بعد مى فرمایند:”اگر اجتماع مردم به دور من و نیاز آنان به رهبرى نبود و اگر به خاطر اعلام همراهى و بیعت مردم، حجّت بر من تمام نمىشد و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده آرام نگیرند، من ریسمان و افسار حکومت را بر کوهان آن مىانداختم و با همان ظرفى که درخت خلافت را اولین بار آب دادم (و در خانه نشستم) اکنون هم آب مىدادم و خود به خوبى درک مىکردید که این دنیاى شما با مال و مقام و حکومتش نزد من بى اعتبارتر از آبى است که به هنگام عطسه کردن از بینى بزغاله بیرون مىآید…
گفت:در نگاه امام،هدف حکومت چه باید باشد؟گفتم: ابن عباس مىگوید: روزى خدمت حضرت على(ع)رسیدم و امام مشغول وصله زدن کفش خود بود، در حالى که او امیرمؤمنان و حاکم بر جان و مال مسلمانان بود.امام پرسید: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: (این کفش پاره و پر وصله) ارزشى ندارد. امام فرمود:به خدا سوگند همین کفش نزد من بیش از حکومت بر شما ارزش دارد مگر آنکه حقى را به پا دارم یا باطلى را از بین ببرم…! مردم و حاکم هر دو حقوقى بر هم دارند:”خداوند بر گردن هر یک از من و شما حقى متقابل قرار داده و چنین نیست که تنها حاکم حق امر و نهى داشته باشد و از مقام و موقعیّت خود لذّت ببرد و فرمان بدهد.” و وقتى مجبور شد شمشیرش را بفروشد، فرمود:”به خدا سوگند اگر به اندازه خرید لباسى پول مىداشتم، هرگز شمشیرم را نمىفروختم”!(در حالى که وسعت حکومت او حدود دو برابر ایران فعلى بود)،حضرت رضا (ع) نیز در همان زمانى که ولایتعهدى به او تحمیل شد روى حصیر زندگى مىکرد و با بردگان غذا میل مىفرمود. حضرت سلیمانپیامبر نیز با آن همه سلطنت و عظمت، همواره در کنار مستضعفان و با آنها مأنوس بود…
گفت: از اصول موضوعه و روش اجرائى امام بگو:گفتم :امام بارها تأکید نمود که بر مبنای قرآن و سنت پیامبر(ص) و اجتهاد خویش عمل می کند و یکی از وظایف رهبر جامعه اسلامى را احیای سنت پیامبر می دانست. وى به شدت به بدعت گزاران مى تاخت و از کسانى که بر اساس تشخیص خود از مصلحت، به جعل احکام می پرداختند و در دین بدعت میگزاردند انتقاد مى نمود.او دستور منع کتابت حدیث را که در زمان خلیفه قبل صادر شده بود را لغو کرد و از افرادی خواست تا آنچه نقل میکند، بنویسند. در مقابل، با قصهخوانی دربارهٔ پیامبران پیشین که عمدتاً مبتنی بر منابع یهودى بود، و بعداً به اسرائیلیات مشهور شد، بهشدت مخالف بود و جلو آن را می گرفت. او امتیازات مبتنی بر سابقه در اسلام و جایگاه قبیلهای را که خلفاى پیشین در توزیع غنائم و بیتالمال بین مسلمانان وضع کرده بودند، ملغی کرد و بیتالمال را بهطور مساوی بین تمامی مسلمانان تقسیم نمود…
و اضافه کردم:او برای شخصیت و حقوق مردم ارزش بسیاری قائل بود و این امر را به کارگزاران خود صریحاً مى گفت:“به عدل و انصاف رفتار کنید و به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم صبر و استقامت به خرج دهید که شما خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید…”او به ماموران زکات فرمود:“آنگونه رفتار نکن که مردم از تو کراهت داشته باشند. بیش از آنچه از حق خداوند در اموالش است از او مگیر… سپس به افراد بگو: آیا در اموال شما حقی از خدا هست که آن را به نماینده اش بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه مکن و اگر کسی پاسخ داد بلی، همراهش برو بدون اینکه او را بترسانی و یا تهدید کنی….”و به مالک اشتر در حکم انتصابش به حکومت مصر نوشت:“…مهربانی و خوشرفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده، مبادا براى آنان چون جانور درنده باشی و خوردنشان را غنیمت بدانی! زیرا آنان دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند…”روزی به قنبر دستور داد که مردی را حد بزند. قنبر تحت تاثیر احساسات، سه تازیانه اضافه زد. علی (ع) آن مرد را وادار کرد به جبران آن سه تازیانه، قنبر را تازیانه بزند! او از مدح و تملق براى حاکمان به شدت نهى کرد و فرمود:با من آنطور که با جباران و زمامداران ستمگر سخن میگویند، سخن مگویید، القاب پرطنطنه برایم به کار مبرید…” و به مردم شهر انبار که به نحو از حاکم استقبال مى کردند که موجب خفت خودشان بود فرمود:”شهریاران شما در این کار سود نمیبرند و شما خود را در دنیا به زحمت و مشقت میاندازید و در آن جهان هم به کیفر الهی و عذاب ابدی گرفتار میگردید…”