امیرمومنان (ع) فرمود:هرکس به استبداد رأی روى آورد، هلاک می شود(من استبد برأیه هلک) و نیز:هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشورت نیست(لاظهیر او ثق من المشاوره)و نیز:هرکه باخردمندان مشورت کند، از انوار خردهای آنان فروغ می گیرد(من شاور ذوی العقول استضاء بانوار العقول) ویا:مشورت با صاحبان اندیشه و فرهنگ وخرد، مشارکت در عقل و علم و دانش آنهاست( من شاور الرجال یشارکها فی عقولها)…آیه شریفه “و شاورهم فی الامر”(با آنان در کار مشورت کن) به منظور لطف به امت و کرامت ایشان و فروغ بخشیدن به عقول آنان نازل شده و نیز کریمه “امرهم شورىٰ بینهم”( امورشان بین آنان به مشورت است) یک شیوه برتر در زندگى اجتماعى را توصیه مى فرماید.این سخن از پیامبر است: “هرگاه زمامداران شما، نیکان شما باشند و توانگران شما،سخاوتمندانتان، باشد و کارهایتان به مشورت انجام شود، در این موقع روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است (و شایسته حیات و بقا هستید) ولی اگر زمامدارانتان، افراد بد و توانگرانتان بخیلان باشند و کارها با مشورت برگزار نشود، در این صورت زیر زمین ازروی آن برای شما بهتر است”…
پیامبر در امور جنگ با اصحاب خود مشورت مى کرد و مى فرمود:ای مردم آراء خود را برایم بگوئید(اشیروا علیّ ایهاالناس).در جنگ بدر با مهاجرین و انصار جداگانه مشورت نمود هم در مورد اصل نبرد و هم مکان و ترتیبات آن، که تفصیلش در کتب تاریخى آمده است.ابتدا مشورت مى نمود سپس خود تصمیم مى گرفت چنانکه امام رضا(ع) فرمود: (ان رسول الله(ص) کان یستشیر اصحابه ثم یعزم علی ما یرید).در نبرد احزاب یا خندق نیز همین شیوه به کار رفت و با اصحاب خود، جلسه مشورتی تشکیل داد. در پیکار بنی قریظه، در مورد کیفیت و کمیت جنگ با یهودیان مدینه، مشورت کرد. در پیکار نبی نضیر، در بر خورد با یهودیان مدینه، نیز چنین کرد.در روز حدیبیه نیز در موضوعات مختلفی به مشورت پرداخت. در فتح مکه، هنگامی که آمدن ابوسفیان به حضرت گزارش شد،مشورت کرد. در غزوه طائف، پس از محاصره آنها، بااصحاب خود مشاوره کرد و سپس تصمیم گرفت. در غزوه تبوک، در امور مختلف، با اصحاب خود به مشورت پرداخت و نظرات صائب و آرای صحیح و نوین آنان را مورد ستایش قرار داد.در جنگ احد در باره اینکه سپاه اسلام در مدینه مستقر شود یابیرون رود، با اصحاب مشورت کرد و با اینکه خود موافق نبود نظراصحاب را پذیرفت…
در امور غیر نظامى نیز مشورت،شیوه پیامبر(ص)بود. براى نمونه در باره کسانی که به عایشه تهمت زدند، با اصحاب خود مشورت کرد و نظر آنها را خواست.همچنین دراین حادثه با حضرت على (ع) و اسامه بن زید به طور ویژه مشورت کرد. مفسران اهل سنت نیز در ذیل آیات 11 تا16سوره نور که مربوط به «افک » (تهمت عظیم) است، مطالب مبسوطی در باره تهمت به عایشه آورده اند و به مواردی از مشورت نبی اکرم(ص) با اصحاب و مشورت اصحاب با حضرت اشاره کرده اند که جای نقد و بررسی دارد و مفسران شیعی به نقادی مطالب مفسران اهل سنت پرداخته اند. همچنین در مورد اعزام افراد برای تبلیغ و اداره امور یک منطقه و اعطای مسئوولیت به افراد به منظور فرمانداری واستانداری و مدیریت و حکومت بخشی از مناطق تحت اداره خویش بااصحاب مشورت می کرد در نتیجه اصحاب آن حضرت نیز، با پیروی از این سنت نیکو، نه تنها بارسول اکرم(ص) در امور مختلف به مشورت می پرداختند بلکه باهمدیگر نیز مشورت می نمودند…