داستان سفر پیامبر به طائف براى هدایت مردم آنجا بسیار درس آموز است:پس از درگذشت ابوطالب، دشمنان پیامبر، آزار و اذیت خود را برا ایشان زیادتر کردند؛آن حضرت تصمیم گرفت که به طائف برود و قبیله تقیف را هدایت نماید،لذا به طرف طائف حرکت کرد. ولی با مخالفت شدید سران قبیله ثقیف روبرو شد آنها نه تنها حمایت نکردند بلکه سفیهان را هم شوراندند و شروع به سنگ زدن به پیامبر کردند، آن چنان که پاهاى پیامبر مجروح شد و سرش چند شکاف برداشت.در بیرون شهر در کنار باغى زیر درختى آرام گرفتند و با خداى خود مشغول مناجات شدند: “…خداوندا! اگر تو بر من خشمگین نباشی به تمام این دشواری ها، تن می دهم و اگر تو بر من خشنود باشی، بر من گوارا خواهد بود. پروردگارا، من به نور تو پناه می برم، همان نوری که تمام تاریکی ها را میشکافد و کار دنیا و آخرت را اصلاح میکند…”
خدمتکار آن باغ که مردى مسیحى بود از سوى صاحبان باغ که دلشان بر وضعیت پیامبر سوخته بود، نزد پیامبر آمد و خوشه انگورى تعارف کرد.پیامبر هنگام برداشتن،”بسم الله”گفت.عداس که برای اولین بار، چنین سخنی را مى شنید در چهره او خیره شد و گفت: این جمله که گفتید، در میان مردم این بلاد معمول نیست؟ پیامبر فرمود : تو اهل چه شهری هستی و دین تو چیست؟ عداس گفت: من مسیحی مذهب و اهل شهر نینوا هستم. رسول خدا فرمود: «از شهر مرد شایسته، “یونس بن متی” هستی؟» عداس با تعجب گفت: «شما از کجا یونس بن متی را میشناسی؟» فرمود: «او برادر من و پیغمبر خدا بود، چنانچه من پیغمبر و فرستاده خدا هستم. عداس که این سخن را شنید، پیش آمده و سر پیامبر(ص)را بوسید و سپس خم شد و بر دست و پای وی افتاد و شروع به بوسیدن کرد و در جریان گفتگو با پیامبر، اسلام آورد…پس از آن رنج و شکنج هاى طائفیان،هدایت عداس ثمره شیرین این سفر بود…
آرى،پیامبر ما چنان بر هدایت مردم حریص بود و اصرار داشت که خود را در این راه به هر مشقت و رنجى مى افکند بطورى که حتى خداى بزرگ از او مى خواهد تا این حد خود را به مشقت نیاندازد:ما قرآن را از آن بر تو نازل نکردیم که (تا این اندازه)خویشتن را به رنج درافکنی(ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى).این ویژگى در پیامبر و پیروان او به خاطر آن است که محبتى عمیق به مردم دارند و نمى خواهند آنها در جهل و ظلمت باقى بمانند و اصرار دارند ایشان را با خداى خویش آشنا کنند تا مجبور نباشند پیش بت های دست ساز یا بت هاى قدرت و ضلالت،سرخم کنند.سخن اول و آخر پیامبر(ص)که پیروان او هم در تبلیغ برآن پافشارى مى کنند توجه به خداى یگانه و دعوت به سوى او و کنار زدن خدایگان ها و بت هاى سنگى و گوشتى(انداد)بوده و خواهد بود(أدعوکم إلى شهاده أن لا اله الّا الله و خلع الانداد و الاصنام)…