هدایت

 
 
 
 
 
وقتى خواندم که پیامبر ما به حدّى در هدایت مردم اصرار داشت که خدا از آن به “حرص بر هدایت”تعبیر فرموده ،در مقابل عظمت روحى این فرستاده حق،سر تعظیم فرود آوردم:صفت حرص ،زیبا نیست مگر براى نجات مردم از ظلمت جهل و ستم و هدایت آنها به سوى نور و تعالى.این تعبیر خداست:” و بیشتر مردم، ‌هر چند که تو اصرار داشته باشی، مومن نخواهند شد”(و ما اکثر الناس ولو حرصت بمومنین) و یا:”همانا پیامبرى از خودتان به سوى شما آمده که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است ؛ او بر هدایت شما حریص و دلسوز است و با مؤمنان رئوف و مهربان(لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ).بسیارى از مبلغان،بعد از مدتى خسته مى شوند و وقتى با عدم پذیرش،روبرو مى شوند کار هدایت را رها مى کنند.معلمانى را سراغ دارم که حاضر نیستند درس را سه بار تکرار کنند و از کوره در مى روند و پرخاش مى کنند.مقایسه کنید با سفیران الاهى که همچون نوح،نهصد و پنجاه سال دعوت مى کنند و خسته نمى شوند یا چون پیامبر ما که حریص بر هدایت بود..
 

داستان سفر پیامبر به طائف براى هدایت مردم آنجا بسیار درس آموز است:پس از درگذشت ابوطالب، دشمنان پیامبر، آزار و اذیت خود را برا ایشان زیادتر کردند؛آن حضرت تصمیم گرفت که به طائف برود و قبیله تقیف را هدایت نماید،لذا به طرف طائف حرکت کرد. ولی با مخالفت شدید سران قبیله ثقیف روبرو شد آنها نه تنها حمایت نکردند بلکه سفیهان را هم شوراندند و شروع به سنگ زدن به پیامبر کردند، آن چنان که پاهاى پیامبر مجروح شد و  سرش چند شکاف برداشت.در بیرون شهر در کنار باغى زیر درختى آرام گرفتند و با خداى خود مشغول مناجات شدند: “…خداوندا! اگر تو بر من خشمگین نباشی به تمام این دشواری ­ها، تن می ­دهم و اگر تو بر من خشنود باشی، بر من گوارا خواهد بود. پروردگارا، من به نور تو پناه می­ برم، همان نوری که تمام تاریکی ­ها را می­شکافد و کار دنیا و آخرت را اصلاح می­کند…”

 

خدمتکار آن باغ که مردى مسیحى بود از سوى صاحبان باغ که دلشان بر وضعیت پیامبر سوخته بود، نزد پیامبر آمد و خوشه انگورى تعارف کرد.پیامبر هنگام برداشتن،”بسم الله”گفت.عداس که برای اولین بار، چنین سخنی را مى شنید در چهره او خیره شد و گفت: این جمله که گفتید، در میان مردم این بلاد معمول نیست؟ پیامبر فرمود : تو اهل چه شهری هستی و دین تو چیست؟ عداس گفت: من مسیحی مذهب و اهل شهر نینوا هستم. رسول خدا فرمود: «از شهر مرد شایسته، “یونس بن متی” هستی؟» عداس با تعجب گفت: «شما از کجا یونس بن متی را می­شناسی؟»  فرمود: «او برادر من و پیغمبر خدا بود، چنانچه من پیغمبر و فرستاده خدا هستم. عداس که این سخن را شنید، پیش آمده و سر پیامبر(ص)را بوسید و سپس خم شد و بر دست و پای وی افتاد و شروع به بوسیدن کرد و در جریان گفتگو با پیامبر، اسلام آورد…پس از آن رنج و شکنج هاى طائفیان،هدایت عداس ثمره شیرین این سفر بود…

 

آرى،پیامبر ما چنان بر هدایت مردم حریص بود و اصرار داشت که خود را در این راه به هر مشقت و رنجى مى افکند بطورى که حتى خداى بزرگ از او مى خواهد تا این حد خود را به مشقت نیاندازد:ما قرآن را از آن بر تو نازل نکردیم که (تا این اندازه)خویشتن را به رنج درافکنی(ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‌).این ویژگى در پیامبر و پیروان او به خاطر آن است که محبتى عمیق به مردم دارند و نمى خواهند آنها در جهل و ظلمت باقى بمانند و اصرار دارند ایشان را با خداى خویش آشنا کنند تا مجبور نباشند پیش بت های دست ساز یا بت هاى قدرت و ضلالت،سرخم کنند.سخن اول و آخر پیامبر(ص)که پیروان او هم در تبلیغ برآن پافشارى مى کنند توجه به خداى یگانه و دعوت به سوى او و کنار زدن خدایگان ها و بت هاى سنگى و گوشتى(انداد)بوده و خواهد بود(أدعوکم إلى شهاده أن لا اله الّا الله و خلع الانداد و الاصنام)…

 

 

 

دین پژوه و پژوهشگر فلسفه