مهربانى

 

 

 

منبر و خطابه اش از جنس هدایت و نور بود؛ سخنش از دل بر مى آمد لذا بر دل مى نشست ؛از مطالب زائد و حاشیه اى اجتناب داشت و معرفت و اخلاق، درونمایه مطالبش بود.قرار بود ده جلسه در ویژگى هاى پیامبر سخن بگوید.امروز را به صفت “مهربانى پیامبر” اختصاص داده بود ؛ مى گفت: از خدا مهربان تر سراغ دارید؟ او بدون درخواست و بى هیچ منّتى به وجودمان  آورده و همه نعمت ها را به ما بخشیده و همچنان و هرلحظه هم این مهربانى و لطف را ادامه داده و هماره بر سفره إنعام او نشسته ایم.این ویژگى را خود در قرآن اینگونه بیان فرموده‌: «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ» یعنى همانا خدا به مردمان،رئوف و مهربان است.حالا همین خداوند، این دو صفت خویش را به پیامبرش هم نسبت داده و فرموده این پیامبر، به مومنان رئوف و مهربان است:”همانا پیامبرى از خودتان به سوى شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است”(لقد جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)…

 

 عادت داشت براى رفع خستگى از مستمعان ،یکباره در میان سخن ،با صداى خوش و حزین ، شعرى را به آواز بخواند،اینجا نیز لب  به آواز گشود:محمد کیست؟ جانِ جانِ جانِ عالم خلقت/که گر نازی کند، از هم فرو ریزد همه دنیا/محمد کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن/که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا/محمد محور عالم، محمد رهبر آدم/محمد منجی هستی، محمد سید بطحا/محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش/که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا…بعد به سخن ادامه داد:آرى،خداوند جز بر پیامبر اسلام، بر هیچ یک از پیامبران خویش این دو نام از نام‌ هاى خود (یعنى رئوف و رحیم)را ننهاده است.این نشان مى دهد رأفت و مهربانى پیامبراز جنس رافت و مهربانى خداست.همان گونه که خداوند،در اوج رحمت و مهربانى به خلق است،این فرستاده مخصوصش نیز بى اندازه  به مردم مهربان و رئوف است…
 
همچنین از نقل و داستان نیز براى خطابه اش بهره مى برد: بگذارید داستان هائى از مهربانى پیامبر برایتان بگویم: آن روز، پیامبر چون روزهای قبل از آن کوچه می گذشت. پرسید: دوستی داشتیم که هرگاه از کنار خانه اش عبور می کردیم، بر سر ما خاکستر می ریخت، چند روزی است از او خبری نداریم، کجاست؟ گفتند: بیمار شده است. با چند نفر از یاران به عیادت وی رفت. بیمار با شرمندگی به مادرش گفت: صورتم را بپوشان. وقتی پیامبر وارد شد، گفت: ای پیامبر، اول مرا مسلمان کن، تا دیدگانم به دیدارت روشن شود. مرد یهودی با این رفتار پیامبر، به سرعت متحول شد و اسلام را پذیرفت…در مدینه هر کس برای پیامبر هدیه ای می آورد. مادر انس بن مالک آمد و گفت: من چیزی برای پیشکش ندارم اما فرزندی دارم که او را به عنوان خادم شما پیشکش می کنم. انس ده سال خادم پیامبر بود، بعد از رحلت رسول اکرم از انس سوال کردند پیامبر را چگونه یافتی؟ گفت مختصر بگویم یا مفصل؟ گفتند: مختصر. انس گفت: رفتار پیامبر در این ده سال به گونه ای بود که نفهمیدم من خادم او بودم یا او خادم من…!همچنین دندان پیامبر(ص)را شکستند اما او به جای آن که آنها را نفرین کند برای آنان دعا فرمود: «اللهم اهد قومی انّهم لا یعلمون»؛ خدایا قوم مرا هدایت فرما ،آنها نمی‌دانند… یعنی آن حضرت جواب بدی را با خوبی می‌داد…
 
و ادامه داد:در عظمت مهربانى پیامبر یکى هم این است که خدا در قرآن فرموده اگر آنان که به خود ستم کردند و مرتکب گناه شدند،نزد پیامبر آیند و استغفار کنند و پیامبر براى آنان طلب آمرزش کند،خدا توبه آنان را خواهد پذیرفت و آنان را خواهد بخشید.یعنى یک راه جلب مغفرت و آمرزش مردم را وجود ذیجود پیامبر(ص)قرار داده است.اکنون مائیم و آن دریاى رأفت و رحمت.هرگاه مى خواهیم خداوند ما را بیامرزد،به سراغ پیامبر رویم و او را نزد خدا واسطه قرار دهیم و از او بخواهیم براى ما نزد خداوند طلب مغفرت فرماید تا خدا ما را ببخشد و بیامرزد(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا)،آرى این است رافت و رحمت بى پایان پیامبر…در پایان منبر هم گریز مى زد به کربلا و مى گفت:نمک منبر روضه است؛مردم ،ببینید آن اشقیاء با ذریه این پیامبر رحمت ،در کربلا چه کردند:از آب هم مضایقه کردند کوفیان/خوش داشتند حرمت مهمان کربلا…
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه