بیم و امید

 
 
 
 
 
مسعود گفت: حمید امروز برای مصاحبه استخدامى به یک شرکت بزرگ رفت،خبر ندارید نتیجه چه شد؟على گفت: من نیمساعت پیش به او زنگ زدم در راه بود،خودش که آمد از او مى پرسیم.حمید که آمد ،بچه ها گفتندپس شیرینى استخدامت کو؟! حمید گفت:مصاحبه جالبى بود.رئیس شرکت گفت:ما اینجاهیچکس حتى با سابقه ها را استخدام همیشگى نمى کنیم.عملکرد افراد مى گوید باشند یا نباشند و بعد توضیح داد:کارمند است که موجب کسب اعتبار یا سلب اعتبار شرکت مى شود.ما عملکرد هر کارمند را دقیقاً زیر نظر داریم هر خطای او،امتیازى منفى است که البته پس از چند خطا به حذف او و حتى گرفتن خسارت از او به نسبتى که به آبروى شرکت خسارت زده مى انجامد و متقابلاً حسن انجام وظایف و ابتکارات و خلاقیتش که موجب ارتقاى شرکت شود به ماندن در یک دوره بیشتر و افزایش حقوق مى انجامد.خلاصه کارمند از سوئى هماره در بیم اخراج و دادن خسارت است لذا مواظب است خطا نکند و نیز امیدوار است که با حسن عمل به ارتقاء و شرایط بهتر مالى دست یابد لذا بیشتر تلاش مى کند… 
 
على گفت:شیوه جالبى است.کارمندى که خیالش راحت باشد هرگز اخراجش نمى کنند پس از مدتى تنبل و فاقد انگیزه و ابتکار و خلاقیت مى شود و از خطا هم إبائى ندارد.بیم اخراج است که او را از این لختى در مى آورد و از طرف دیگر امید به ارتقاء شغلى است که او را به تلاش بیشتر ترغیب مى کند.مسعود گفت:این قانونمندى را خداوند در کار ما انسانها هم قرار داده است.از سوئى بیم از جزاى شدید اشتباهات و گناهان را داریم و از سوى دیگر امیدوار به بخشش و فضل خدا هستیم.این حالت را حالت خوف و رجاء یا بیم و امید گفته اند.بیم است زیرا هر گناه مى تواند موجب عواقب شدید دنیوى و أخروى شود و امید است زیرا با اعمال صحیح به دریافت فضل و بخشش خدا،چشم دارد.خوف مطلق موجب یأس و انفعال است و امید مطلق نیز فرد را بى رغبت و تنبل و خطا کار مى کند.حالت بین بیم و امید است که مطلوب است…
 
مسعود،سخن على را تایید کرد و گفت:خداوند درباره بندگان مؤمن ومخلص خود چنین می فرماید:پهلوهاشان در دل شب از بسترها دور می شود (به پا می خیزند و به درگاه خدا رو می آورند) در حالی که پروردگار خود را با بیم و امید می خوانند و از آنچه به آنها روزی داده انفاق می کنند(تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون) و نیز در مورد گروهی از شایستگان و بندگان صالح می فرماید:از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد (یحذر الاخره و یرجو رحمه ربه).امیر مؤمنان(ع) نیز در حدیثی می فرماید: بهتر اعمال، تعادل میان امید و بیم است (خیر الاعمال اعتدال الرجاء والخوف).این حالت ،واقعاً موجب سازندگى و مراقبت و اجتناب از خطا و گناه مى شود و از سوى دیگر هم امیدوار است که خداى منان او را مشمول عنایات ویژه نماید…
 
على گفت : در حدیثی از حضرت صادق(ع) آمده: “سزاوار است بنده مؤمن آن چنان از خدا بترسد که گویی در کنار دوزخ قرار گرفته و مُشرف بر آتش است و آن چنان به او امیدوار باشد که گویی اهل بهشت است”.همچنین به نقل از پرشان فرمودند:”هیچ بنده ای نیست مگر این که در قلبش دو نور است: نور بیم و نور امید، اگر با یکدیگر مقایسه و سنجیده شوند هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد”.بنابراین منظور از اجتماع خوف و رجا بهره مندی آدمی از این دو ویژگی درونی است. به طوری که تعادل درونی خود را به طور مداوم حفظ کند که هرگاه غرور و غفلت دامنگیر او شد خوف و ترس سراسر وجودش را فرا گیرد وهرگاه ناامید و افسردگی دامنگیر او شد رجاء و امید به رحمت خدا، دل او را لبریز نماید. لذا این دو باید در هر زمان در قلب انسان باشد تا آن تعادل مطلوب حاصل شود و زمینه برای تکامل و صعود انسان به سوی سعادت ابدی و کمال فراهم گردد …
 
 
 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه