گفت :دیدن داریم تا دیدن! گاهى فقط مى بینى مثل زمانى که در حین رانندگى به خیابان نگاه مى کنى و متوجه ماشین ها و چراغ قرمز و عابر پیاده مى شوى؛اما گاهى مى بینى و دقیق مى شوى و تحلیل مى کنى مثل اینکه با دیدن ترافیک بی سابقه در خیابان ، آن تراکم را تحلیل مى کنى که علتش تصادف یا تعمیر خیابان یا نبود پلیس یا از کار افتادن چراغ راهنمائى یا امثال آن است و بعد از میان احتمالات یکى را قوى تر است انتخاب میکنى…استاد داشت در کلاس در تفاوت دو نوع دیدن سخن مى گفت و بعد ادامه داد: این نوع دوم که دیدن همراه تفکر و تحلیل است، بسیار مهم است.بعد گفت به نظر شما سعدى در شعر زیر کدام نوع دیدن را مدّنظر قرار داده است:برگ درختان سبز در نظر هوشیار/هر ورقش دفترى است معرفت کردگار…؟
روشنا گفت:استاد ، معلوم است که نگاه دوم مورد نظر است که دیدن همراه اندیشیدن و تفکر است.استاد گفت: بله درست است، حالا در مورد این شعر نظر بدهید:این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود/ هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار/کوه و دریا و درختان همه در تسبیحاند/ نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار/خبرت هست که مرغان سحر میگویند/آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار/هر که امروز نبیند اثر قدرت او/که تواند که دهد میوه الوان از چوب؟/یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار؟…یکى دیگر از دانشجویان پاسخ داد:این شعر به صراحت از دیدن تفکرآمیز سخن گفته و از انسانها مى خواهد شگفتى هاى طبیعت و پیرامون خود را ببینند و اثر قدرت خدا را نتیجه بگیرند و گفته است که اگر دیدنتان به تفکر نرسد با تصویر روى دیوار فرقى ندارید:این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود/هرکه فکرت نکند “نقش” بود بر دیوار… استاد:بله، حالا از شما مى خواهم امشب در یکى دو تا از “ببین” هاى قرآن دقیق شوید و فردا به من بگوئید منظور از آنها کدام نوع از دیدن است…
کلاس با این سوال و تکلیف استاد،پایان یافت و بچه ها متفرق شدند… نکیسا و روشنا قرار گذاشتند بعداز ظهر با هم در کتابخانه ،موضوع را پیگیرى کنند.در موتورهای جستجو، “نظر” را دنبال کردند و به چند آیه رسیدند:أَفَلَمْ یَنظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ(مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست ؟)أفَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ… (آیا به شتر نمىنگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان، که چگونه برافراشته شده و به کوه که چگونه برپا داشته شده و به زمین که چگونه گسترده شده …) براى بچه ها معلوم بود که این ببین ها دعوت به تفکر است .اگر به این آیات الاهى با بینش نگاه شود ،در وراى آنها هم به آفریننده آنها توجه خواهد شد و هم به اینکه سرانجام بازگشت به سوى هماو خواهد بود…
روز بعد در کلاس، نکیسا، در پاسخ استاد آن دو آیه را خواند و گفت: دیدن هائى که قرآن به آن دعوت نموده است از جنس تفکر و بینش است.مگر مى شود من به آسمان با این دید،نگاه کنم و در برابر آفریننده اش،سر تسلیم فرود نیاورم و فکر کنم این آسمان با این عظمت،خود به خود یا تصادفى بوجود آمده است؟!مگر مى شود به حیوانات و کوه ها و زمین و مخلوقات گوناگون با این پیچیدگى ها و شگفتى ها که دارند،نگاه کنم و خیال کنم،آفریننده اى حکیم آنها را نیافریده است؟! عقل من نمى پذیرد ساده ترین تغییرات در اتاقم را بدون عامل خارجى بپذیرم چگونه مى پذیرد آفرینش پشه اى را یا شترى را یا آسمانها و ستارگان و کوه ها و دیگر پدیده ها را با این شگفتى ها که در خلقتشان هست ،بدون خالق و آفریننده باور کنم؟! اگر در رانندگى، عامل تصادف خطاى خود را نپذیرد و گردن نگیرد، شما و پلیس و بیمه از او مى پذیرید؟…