انشعابات

 
 
 
 
 
آیا اختلاف و انشعاب ، مى تواند نشان بطلان باشد؟ جواب را از عبدالبهاء بشنویم:”…صریح کتاب این است که اگر دو نفس در مسائل الهیه جدال و بحث نمایند و اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطل‌اند…”(مکاتبات ج ٣).براساس این اصل، آیا  اختلافات و انشعاباتى که در بابیت و بهائیت اتفاق افتاد را مى توان دلیل بطلان هر دو طرف منازعه دانست؟! مى دانیم بر سر جانشینى باب بین بهاء الله و برادرش اختلاف پیش آمد که گروهی جانب میرزا یحیی صبح ازل را گرفتند و او را پیشوای خود خواندند و “ازلی” نام گرفتند و گروهی دیگر ادعای میرزا حسینعلی بهأءالله را پذیرفتند و “بهائی” نامیده شدند و عده ای هم به دنبال میرزا اسدالله دیانی رفتند و”دیانی” شهرت یافتند. عده ای هم دامن رؤسا و سرکردگان بابیگری را رها کرده تنها کتاب «بیان» را محترم شمردند که به «بیانی ها» معروف گردیدند… 
 
اما در میان بهائى ها طبق وصیت بهاء الله قرار بود اول پسرش عباس و سپس پسر دیگرش محمد على جانشین او گردد اما بین آن دو در جانشینى اختلاف افتاد و عباس ،محمد علی را فاقد صلاحیت دانست و بر خلاف وصیت پدر او را بکلى از جانشینى خلع و خود را وارث مقام او شمرد.او خود و طرفدارانش را ثابتین و محمد على و پیروانش را ناقضین خواند.بعد از عبدالبهاء نیز بر سر جانشینى او اختلاف بود.او هنگام مرگ فرزند پسر نداشت و رهبری بهائیان به نوه دختری او که شوقی افندی نام داشت رسید.شوقى پس از مرگ جدش،وصیت نامه ای را توزیع کرد وخود راجانشین عبدالبهاء خواند، اما عده ای از بهائیان به سرکردگی احمد سهرابی آن را تقلبی و ساختگی خواندند و این گروه تحت عنوان «سهرابیان» از بهائیان انشعاب کردند…
 
براساس وصیت و دستورات عبدالبهاء باید رهبری بهائیت در خاندان «شوقی افندی» به صورت موروثی باقی می ماند، اما برخلاف پیش بینی بهاءالله و عبدالبهاء، شوقی صاحب فرزند نشد.او در سال ١٣٣۶به بیمارى آنفلونزا که بعضى آن را مشکوک خواندند در لندن درگذشت.پس از مرگ او کشمکش شدیدی بین بهائیان برسرجانشینی در گرفت و بسیاری از آنان رهبری همسر امریکائى کانادائى او به نام روحیه ماکسول را پذیرفتند و او از طریق گروهى به نام ایادیان امرالله رهبرى بهائیت را ادامه داد تا اینکه سرانجام چند سال بعد در کنفرانسى در لندن تشکیل بیت العدل را برای رهبرى بهائیت اعلام و نه نفر رابه عنوان اعضای مجلس بیت العدل انتخاب کردند و محل آن را در حیفای اسرائیل تعیین نمودند که رهبرى آن با روحیه ماکسول بود تا اینکه او نیز در ژانویه سال ٢٠٠٠ درگذشت…
 
پس از کنفرانس لندن و انتخاب «بیت العدل حیفا» گروهی از بهائیان به رهبرى یک امریکایی به نام چارلز میسن ریمی (که جزو ایادیان امرالله از سوى شوقى تعیین شده بود و از طرف او ماموریت های فراوانى انجام داده و به عنوان نفر اول بعد از او محسوب مى شد ) را به عنوان جانشین شوقی افندی و رهبر بهائیان معرفی کردند و تحت عنوان ریمی ها از بهائیان جدا شدند. او دوبار به نمایندگی ازسوی شوقی به سراسر دنیا و مراکز تجمع و نفوذ بهائیان سفر کرده بود. طرفداران چارلز میسن ریمی او را پنجمین پیشوا و رهبر بهائیان جهان دانسته و به وی لقب عزیزالله و ولی امر ثانی داده و بیت العدل فعلی را بدلى و غیر قانونى دانسته و در امریکا و استرالیا و کشورهای دیگر تشکیلاتى دارند و دعاویى را نیز در دادگاه های امریکا علیه انحصارطلبی بیت العدل اقامه کرده اند. رهبر کنونى آنها نیز فردى بنام مارانجلاست و خود را بهائیان ارتدکس(حقیقى)مى نامند.در میان همان کشمکش ها، یکی از بهائیان خراسان – که در کشوراندونزی اقامت داشت- ادعای مهدویت کرد و خود را موعود کتاب اقدس – کتاب مقدس بهائیان – دانست. این شخص که جمشید معانی نام داشت، برخود لقب سمأالله گذاشت و فرقه جدیدی به نام سمائی ها را به وجود آورد که گروهی از بهائیان بویژه بهایی های هند و پاکستان به او گرویده اند… 

 

 

 
دین پژوه و پژوهشگر فلسفه