رهبر بهائیت به اسم دین و آئین جدید،مقدسات دین اسلام را مورد انکار و تمسخر قرار داده و با الفاظ رکیک همچون ارامل(پیرزنان و پیرمردان بى همسر و بیچاره) به پمپاژ اهانت و خشونت پرداخته است تا ثمره آن تفرقه و جدال و جنگ بین ایرانیان باشد. او در بیانى دیگر در مخالفت با مهدویت ،عقیده به وجود و حیات حضرت محمدبن الحسن العسکرى علیه السلام را عقیده ارامل شمرده و بار دیگر شخص ایشان را موهوم با عیال و اطفال موهوم مى خواند و جمیع شیعیان اثنى عشریه را بخاطر این باور تقبیح و سرزنش مى نماید و مى گوید بیش از هزار سال است که آنان در این گمراهى به سر مى برند:
این سخن اوست که با عرض پوزش مجدد از ساحت قدسی مهدوى و همه مسلمانان و باورمندان مهدویت ، تنها به جهت آشنائى بیشتر با سبک برخورد رهبران بهائى با اعتقادات مسلمانان و شیعیان نقل نموده و پژوهشگران منصف را به قضاوت در مورد این نحوه برخورد دعوت مى نمائیم : “باری بعضی اهل بیان به اقوال ارامل ( بیچارگان و حقیران و مسکینان ) اهل فرقان ، ناس را از شریعه رحمن منع نمودهاند به حرف جیم(؟) و امثال او بگوئید به عین بصیرت مشاهده کنید هزار سال اَو اَزید جمیع فِرَق اثنی عشریّه نفس موهومی را که اصلاً موجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدآئن موهومه محل معیّن نمودند و ساجد او بودند.” ( کتاب اقتدارات از بهاء الله ص 244)
آیا این لحن گفتار اهانت آمیز،از مدعیان ادب و وحدت عالم انسانى،موجب شگفتى نیست؟آیا شیعیان ،که طبق هزاران حدیث صحیح و متواتر مثل حدیث لوح (که خود بهاء الله در کتاب ایقان بطور ضمنى آن را قبول نموده و به بخشى از آن استناد نموده است و در آن حدیث قدسى نام یکایک امامان از علی بن ابیطالب تا شخص محمدبن الحسن العسکرى علیهم السلام نام برده شده و صفات آنان و نیز شیعیان آخرالزمان تبیین شده است)به شخص بقیه الله (ع) باورمندند،دارای اعتقادات اساطیرى و افسانه ای و خیالى همچون افسانه های ارامل و پیر زنان هستند و عقائد سست آنان را دارند؟! آیا هزار سال آنها در گمراهى بوده و به بیراهه رفته اند؟! آیا چنین شخصى وجود نداشته و موهوم است؟! آیا شیعیان او را ساکن مدائن موهومه(شهرهای خیالى)دانسته و بیش از هزار سال به شخصى خیالى معتقد بوده اند که اصلاً وجود نداشته است…؟!
جناب بهاء الله نمى داند که با این کلمات ،زیر پاى خود را خالى مى کند زیرا همه تلاش او در کتاب استدلالى ایقان خویش ، اثبات صدق دعوى میرزا على محمد باب و اثبات مقام براى اوست در حالیکه او در کتاب هاى خویش با تجلیل از حضرت محمد بن الحسن علیه السلام یاد مى کند و کتابش را از ناحیه او مى داند و منکر حتى یکى از سفیران و وکلاى چهارگانه او را کافر تلقى مى نماید! اگر کتاب ایقان جناب بهاء الله در اثبات باب است،باب خود منکر امام دوازدهم و وکلاى او را کافر مى داند پس بهاء الله از نظر باب(که بهاء الله در صدد اثبات اوست)کافر تلقى مى شود و سخنش از ناحیه مرادش یعنى باب،کفر و باطل است ! بدین ترتیب باید از طرفداران جناب بهاء پرسید بین سخن باب و بهاء کدامیک را باید پذیرفت و حق با کیست و این تناقض را چگونه باید حل نمود…؟!