از سوئى خود را شیعه نامند و مبانى اعتقادى خود را به شیخ احمد احسائى باز گردانند که کاملاً به اصل امامت معتقد و کتاب قطور شرح زیارت جامعه و دیگر کتاب هایش را در مقامات ائمه اثنى عشر تالیف نموده است و از سوى دیگر با بنیادهاى تشیع به ستیز پردازند.اصل بنیادین امامت که اعتقاد به وجود حجج الاهى پس از پیامبر و خالی نبودن زمین از امام و حجت خدا در هر عصرى است را اذعان مى کنند و میرزا علی محمد باب را رهبر خود مى شمرند که کتاب تفسیر سوره یوسف خود را از ناحیه امام دوازدهم حضرت محمدبن الحسن العسکرى علیهما السلام معرفى مى کند، آنگاه امام دوازدهم را منکر مى شوند. آیا این تناقض ها با عقل سازگار است؟!
اشراق خاورى همان نویسنده شهیر بهائى که پیشتر از او سخن رفت در مجموعه کتاب هائى به نام مائده آسمانى سخنان و الواح رهبران بهائى (بهاء الله،عبدالبهاء و شوقى )را گرد آورده است.او در ج٢ (که به بیانات رهبر اول اختصاص دارد)از قول بهاء الله در ص ١٧۶ (در سایت کتابخانه ی امری، ص ١٨۵ جلد٧ )عباراتى را مى آورد که در آنها وجود فرزند برای امام یازدهم حضرت عسکرى سلام الله علیه را موهوم شمرده و روایات مربوط به ایشان را هم روایات موهومه خوانده است.سوال مى کنیم اگر آن حضرت فرزندى نداشته پس امام دوازدهم از نظر شما کیست؟ بدین ترتیب اعتقاد به ائمه اثنى عشر را چگونه سر و سامان مى دهید؟شما حدیث لوح فاطمه سلام الله علیها که نام همه امامان دوازده گانه از جمله محمد بن الحسن فرزند حضرت عسکرى(ع)را ذکر نموده در کتاب ایقان خود پذیرفته اید چگونه در اینجا آن را رد مى نمائید؟عقل در مورد این تناقض گوئى های شما شما چه قضاوتى دارد؟
عبارت بهاء الله در کتاب مائده چنین است:”اگر نفسی بعد از ارتقاء حضرت عسکری علیه سلا م اللّه در امورات واقعه و دسائس علمای زنادقه تفکّر نماید شهادت میدهد بر اینکه جمیع فساد عالم از آن نفوس بوده و هست لعمر ربنا اگر کذب رؤساء نبود ربّ اعلی بظلم اعداء شهید نمی شد حضرت موهومی بر سریر موهومی معین نمودند و به روایات موهومه ثابت کردند آنچه را که سبب سفک دم سید عالم و جواهر امم شد گاهی تواقیع جعلیه ظاهر می نمودند و نسبتش را بمبدء وجود می دادند الا لعنه اللّه علی القوم الکاذبین . در باطن مقصود اعلا ء علو و سمو خودشان بوده ولکن در ظاهر بجزایر اشاره مینمودند گاهی جابلقا و هنگامی جابلسا و وقتی ناحیه کذبه که به مقدّسه می نامیدند.“
صرف نظر از این اهانت ها و جسارت ها که به ساحت قدسی ائمه و وکلاى ایشان مرتکب شده است از ایشان سوال مى کنیم اگر پیش از بابى و بهائى شدن خود را مسلمان و شیعه مى دانسته اید،بفرمائید این تناقض گوئى در مورد امام دوازدهم را چگونه حل نموده اید؟ باب هم که هرگز ادعا نکرده شخص “محمد بن الحسن(ع)” است پس شما به عنوان یک شیعه بگوئید امام دوازدهم تان چه کسى بوده است؟ این باور تناقض محور، هم با عقل سر ستیز دارد هم با نقل(قرآن و روایات)…